| یک شاخه گل
یک شاخه گل با سی گلبرگ رنگارنگ به محمد مصطفائی تقدیم می شود که این صحنه را دید ، دگرگون شد ، و ازپا ننشست . در آن دیار نامهربان که ما را از خود رانده است و اراده کرده بود تا او را نیز براند ، دلاورانه ماندگار شد . درود بر او که دستشان را خواند . جا خالی نکرد و دور گودالهای سنگسار و چوبه های اعدام پرسه می زند ومثل نقالان زمانهای کهن برای ما قصه می گوید

| مصاحبه

| دیواری که فرو ریخت

| قوه قضاییه و دانشگاه آزاد
اینکه قوه ی قضائیه ای در ایران وجود داشته باشد جای حرف دارد. اما گاهی در محافل ایرانی اندکی با احترام از عملکرد قوه ی قضائیه یاد می شود و آن وقتی است که این قوه در برابر نیروهای فائقه و متصل به دولت محمود احمدی نژاد تظاهر به ایستادگی می کند، مانند مورد اخیر که قوه ی قضائیه دولتی شدن دانشگاه آزاد را که خواست عمده ی دولت است و ابزاری است برای حذف کامل یک نیروی سیاسی مقتدر به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، درست در لحظه ای که نهائی و وارد مراحل اجرائی می شد، با استفاده از امکانات قانونی، مهر بازگشت به رسیدگی مجدد زد و عجالتا تا زمانی که دستور از بالا برسد، حکم نهائی شده را تضعیف کرد.

| زنان ایرانی و شرافت آنها

| بند زنان در زندان اوین

| نگران کننده است
خانم کار! شما را به خدا یک کاری بکنید! مقاله دوباره بنویسید. در همین رابطه و در ادامه ی مقاله ی قبلی. افرادی دارند با خامی جنبش را منحرف می کنند. جز شما کسی این وضعیت را پیش بینی نکرده بود. ملت روی حرف شما حساب می کند. ما روی شما حساب می کنیم. حالا که دارم اینها را برای شما می نویسم سخت نگرانم و می گریم. ما به این جنبش امیدها بسته ایم، بسته بودیم. خواهش می کنم بنویسید

| نامه ا ز ایران
چرا بايد اينچنين شود؟ چرا بايد يك دختر را از حق طبيعي و انساني اش محروم كرد؟ اين همه ظلم وستم در طول تاريخ در حق زن وگرفتن حق زندگي از اومگر بس نيست؟ چرا مسولان جامعه ايراني نميتواند تواناي هاي دختران ايراني را درك كند ؟ خانم كار من شما را به عنوان كسي كه دغدغه اصلي تان تغيير وضعيت زنان ايراني است مي ستايم وتلاش شما را ارج مي نهم. خانم كار چگونه وضعيت زنان ايران را بايد تغيير داد ؟


| سرگذشت حقوق مکتسبه زنان ایرانی
یادم می آید سالها پیش در بیمارستانی در تهران بستری بودم. در تب شدید می سوختم. صبح که تب فرو افتاد و ضعف جای آنرا گرفت. پرستار شب، پیش از آنکه شیفت عوض کند نزدم آمد. گریست و گفت «تا صبح داشتی با امام خمینی حرف می زدی. کنارت نشسته بودم و می شنیدم.» حرفهای پرستار نگرانم کرد. ده ها بار از او پرسیدم چه گفتم؟ دل نگران وضعیت امنیتی خودم شده بودم و به پرستار به دیده شک نگاه می کردم. پرستار ده ها بار سوگند خورد که خیلی منطقی و اصولی از امام سؤال می کردی و می پرسیدی چرا چنین شده است؟ جالب آنکه در زمان آن هذیان گویی دیگر آیت الله خمینی در قید حیات نبود. ولی همچنان او مخاطب من بود. شاید هنوز هم هست.

| من و سرطان پستان‏*
می توانم بگویم که در مجموع من از این بیماری نترسیده ام و آنچه که باعث شد بیماری با وجود گستردگی و انرژی منفی که به علت گرفتاری ‏شوهرم به سمت من فرستاده شد مرا از پای در نیاورد، شاید این بوده باشد که از این بیماری نترسیدم و خیلی زود با تبعات و نتایج‌اش دوست شدم و ‏خودم را با آن تطبیق دادم و در جایی به کلی آن را فراموش کردم. این بیماری اسمش از خودش ترسناک‌تر است. ولی برای آنکه بیمار این را ‏بفهمد، به کمک نیازمند است. برنامه ریزی های دولتی و کمک های داوطلبانه‌ی مردمی، همچنین رفتار سنجیده‌ ی اطرافیان بیمار، بر مقاومت بیمار می‌افزاید.‏