يک قلب و هزار چهره


هنوز به اصلاحات نرسيده‌ايم. سال‌های پيش از دوم خرداد ۱۳۷۶ است. برای انجام برخی کارهای وکالتی رفته بودم بندرعباس. در ساختمان دادگستری، در يکی از دادگاه‌ها حاضر شدم. نشستم تا نوبت به من برسد. محاکمه‌ای درکار است. اما قاضی وقت و بی‌وقت به زن‌هايی که صندل پوشيده‌اند، پا روی زمين می‌کشند و پرونده‌ای در‌دست دارند اجازه می‌دهد تا وارد شده و خواسته خود را اعلام کنند. هر يک از زن‌ها چند تا بچه قد‌ و ‌نيم‌قد دنبال سر ريسه کرده‌است. زن‌ها شوهرمرده‌هايی هستند که آمده‌اند تا قاضی زير برگ انجصار وراثت آنها را امضا کند.

قاضی چند سوال را در مورد يک يک آنها تکرار می‌کند. نه تنها سوال‌ها که جواب‌ها هم تکراری است. قاضی می‌پرسد:
-عقدنامه‌ات کو؟
زن‌ها عموماً جواب می‌دهند:
-عقدنامه‌ام کجا بود؟ عقدنامه که ندارم.
سوال بعدی قاضی اين است:
-چطوری بفهمم تو با آن مرحوم زن و شوهر بوده‌ايد؟
زن‌ها بی‌درنگ می‌گويند:
-اين که ديگر مدرک نمی‌خواهد. پنج‌تا بچه از او دارم.
قاضی می‌گويد:
-مگر نمی‌شود بچه حرامزاده زائيد؟
زن‌ها عموماً بعد از اين پرسش پرده‌ٔ گوشت دست راست خود را درفاصلهٔ انگشت شست و سبابه به دندان می‌گيرند و پشت سر هم می‌گويند: ‌استغفرالله... توبه... توبه.
قاضی ادامه می‌دهد:
پس اين همه دفترخانه و محضر را برای چی درست‌کرده‌اند؟
زن‌ها عموماً پاسخ‌هايی دارند با اين مضمون:
- چه می‌دانيم. ما دهاتی هستيم. درده ما که دفترخانه نيست. بچه بودم. پدرم دستم را گرفت برد مسجد پيش يک آقا که مثل خودت عمامه داشت. بعدش آمديم خانه. شيرينی خورديم. روی سرم تور را انداختند و شدم عروس.

قاضی گره به ابرو می‌اندازد. به من و ديگراني که از تهران آمده‌ايم حيران نگاه می‌کند، و سپس خاموش و بی‌صدا بدون توجه به قيود و شرايط قانونی، زير يک‌ يک برگه‌های انحصار وراثت را بی‌آنکه عقدنامه‌ای درکار باشد امضا می‌کند، ‌مهر می‌زند و می‌دهد به دست زن‌ها و می‌گويد: به سلامت!

زن‌هايی که برگ انحصار وراثت را می‌گيرند و پنج شش تا فرزند صغير دارند. تازه هنوز بيست‌سال‌شان هم نشده‌است.

آنها می‌روند. نوبت به ما که می‌رسد، قاضی کتاب قانون را برمی‌دارد و مواد قانون مورد نظر را دقيق و سنجيده استخراج می‌کند.

کشور ما ايران سرزمين جادويی است که يک قلب و هزار چهره دارد.

زمستان ۱۳۷۲

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی