شيطان زدايي از ادبيات سياسی ايران و آمريکا

يک ضرورت

به نقل از روزنامه اينترنتی روز- ۱۴ مهر ۱۳۸۴
www.roozonline.com


دوستداران تنش زاديي از سياست خارجي ايران، آن را دستاوردي مرتبط با منافع ملي و امنيت ملي بر مي شمارند. از نگاه اينان باز تعريف "امنيت ملي" در شرايط جهاني که در آن قرار گرفته ايم، متناسب با امکانات موجود، يک ضرورت است.

با يادآوري خاطرات گروگان گيري، اکثريتي از مردم ايران بررفتار دور از نزاکت بين المللي که در آغاز انقلاب اتفاق افتاده، خرده مي گيرند. مردم آمريکا نيز از مداخله دولت متبوع خود در امور داخلي کشورها ابزار ناخشنودي مي کنند. اين دو واکنش که هر دو مبناي عقلي و تجربي دارد، آسان به دست نيامده است. هر دو ملت بابت آن متحمل زيان هاي هنگفت شده اند. همسويي دو ملت در اعتراض نسبت به اشتباهات دولت هاي متبوع، زيربناي مناسبي است براي تنش زدايي از روابط دو کشور و تشويق دولت ها به نشستن پاي ميز مذاکره. واژه شيطان براي نخستين بار در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ ميلادي) وارد فرهنگ سياست خارجي ايران شد. انقلابيون، آمريکا را شيطان بزرگ نامگذاري کردند. سال ها گذشت، شايد دو دهه که دولت آمريکا به يک اقدام مشابه دست زد و در سال ۲۰۰۲ ميلادي (۱۳۸۰ شمسي)، ايران را در مجموعه محور شيطاني و شرارت، آماج حملات وسيع سياسي قرار داد و در عمل واژه شيطان به حيطه بحث هاي ديپلماتيک در سياست خارجي امريکا راه يافت.

اينک ايران با آن که هنوز گرفتار برخي از ماجراجويان داخلي است، خواهي نخواهي از هيجانات انقلاب فاصله گرفته است. آمريکا از فاجعه يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادي دارد به تدريج دور مي شود و طوفان هاي کاترنيا بخش عمده اي از انرژي تهاجمي دولت را گرفته است.

از طرف ديگر دانشگاه هاي مغرب زمين با هم صدايي غير منتظره اي دارند آزادي هاي دانشگاهي را پشتوانه کمک رساني به مسلمانان ميانه رو قرار مي دهند. شايد بذري که اينک کاشته مي شود و کاملاً آکادميک است، ثمره آن در دراز مدت دموکراسي، صلح و بهبود زندگي بيش از يک ميليارد مسلمان در سطح جهان باشد.

در شرايط موجود امکانات شيطان زدايي از ادبيات سياست خارجي هر دو کشور فراهم است. هر چند جاي مديران معتدل و غير وابسته به ماجراجويان در هر دو سوي صحنه خالي است، با اين وصف تغيير ادبيات در سياست خارجي غير ممکن نيست. از طرف ديگر دو ملت به هر زبان که مي توانند آمادگي خود را براي اين تحول مطرح مي کنند.

مردم ايران بدون برخورداري از آزادي بيان، هر طور شده حرف دل شان را مي زنند و مردم آمريکا با برخورداري از آزادي بيان تلاش مي ورزند شيطان را از ادبيات سياست خارجي دولت خود برانند. افسوس که به اين خواست ملي، هر دو دولت بي اعتنايي مي کنند.

آنچه مسلم است شيطان زدايي از ادبيات سياست خارجي هر دو کشور دير يا زود اتفاق مي افتد. اما رويدادها اين نگراني را گسترش مي دهد که مردم ايران ممکن است بابت آن هزينه اي هنگفت بپردازند. مردمي که به راستي ديگر صبر و طاقت شان سر آمده و به اندازه کافي جنگ و تحريم را تحمل کرده اند. صرفنظر از خواسته هاي مردمي و رويدادهاي سياسي که منجر به نزديکي اتحاديه اروپا و امريکا در موضوع انرژي هسته اي شده است، گفتني است که پشت صحنه تصاوير ديگري به چشم مي خورد. عمده تصوير اين است که هرگز تعريف رسمي دولت آمريکا از منافع ملي و امنيت ملي با تعريف رسمي دولت ايران از منافع ملي و امنيت ملي، تا به اين پايه به هم نزديک نبوده است.

دولت آمريکا براي کنترل و آرام سازي سطح وسيعي از مرزهاي مشترک ايران با افغانستان و عراق، ظرفيت منطقه اي دولت شيعه ايران را که بيش از هميشه تاريخ ايران است مي شناسد و به آن نيازمند است. دولت ايران هم که در ميان انبوهي مشکلات اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي دست و پا مي زند، به جلب رضايت نسبي مردم و بخصوص به افزايش رفاه آنان به شدت نياز دارد و خوب مي داند افزايش نارضايتي ها تا درجه اي است که مي تواند طومارش را بر باد دهد. اين درجه از نارضايتي مردم در دو کشور شباهتي است ناگزير که علي الاصول بايد دو دولت را متقاعد کند تا با هدف تأمين صلح، زيان ديپلماسي خود را تغيير دهند. تحريم يا جنگ بر نارضايتي هاي فزاينده دو ملت نسبت به پست هاي متبوع شان مي افزايد و امنيت ملي و منافع ملي را در هر دو کشور مورد تهديد قرار مي دهد.

گفته مي شود تيم مذاکره کننده پيشين با زحمات بسيار تلاش کرده بود تا شکاف بين اتحاديه اروپا و آمريکا را به نفع ايران تشديد کند. تيم مذاکره کننده ايراني در صدد بود بر عمر نظام جمهوري اسلامي در ميان اين شکاف بيفزايد. تيم جديد مذاکره کننده ايراني چنان کرد که اکنون شکاف دو نيروي تعيين کننده در جهان تاحدودي رفع شده است و آنها نسبت به ايران سياست واحدي را در پيش گرفته اند، اين تيم در بهترين و عقلاني ترين حالت شايد ناگزير است داوطلب مذاکره مستقيم در مساله انرژي اتمي با آمريکا بشود.

حفظ و تحکيم امنيت ملي در گرو بهروزي، شادماني مردم و اعتلاء حيثيت ملت ايران در جهان است. در گرو محروميت زدايي از مرز نشينان است که قرن ها پاسداران تماميت ارضي ايران بوده اند. در گرو مبارزه با فساد سياسي و اقتصادي است. در گرو ارج نهادن به مباني و ضوابط جهاني حقوق بشر است. از تحريم اقتصادي، مردم ايران بسيار ستم کشيدند. دولت ها تحريم را به زيان مردم کارسازي کردند. به بهانه تحريم، انواع سازمان هاي غير پاسخگو که واردات و صادرات و گمرکات و اسکله ها را به طور انحصاري در اختيار گرفتند، تشکيل شد وجمعي با ثروت هاي باد آورده تبديل به يک طبقه ثروتمند شدند که شايد برخورد جدي با آنها و اقدام براي فروپاشي نهادهاي غير پاسخگو و مرتبط با آنها منجر به فروپاشي کل نظام بشود. به هر روي، مردم زيان ديدند و دولت هايي در دولت در پناه تحريم تشکيل شد، که اينک سروري مي کنند. مثلاً از قوه قضاييه جز پوسته اي باقي نگذاشته اند. آنها همه جا ميخ خود را کوبيده اند. شايد تا آخرين بخش از هرم قدرت! از کجا بدانيم که حتي برترين سطوح قدرت زهره آن را دارند تا با آنها مقابله کنند؟

برمي گرديم به اصل موضوع. مردم ايران مي دانند که ۲۶ سال است دکان و دستگاه آمريکا را در ايران بسته اند. آنها با يک حساب سرانگشتي وضعيت اين ۲۶ سال را بررسي مي کنند. مي بينند معيشت شان سخت تر شده، امنيت اجتماعي ندارند، بر آسيب هاي اجتماعي افزوده شده، حتي از آزادي هاي اجتماعي خبري نيست، چه رسد به آزادي سياسي. زنان در حجاب اجباري فرو رفته اند. دادگاه هاي منکراتي بي حساب مردم را بابت عدم مراعات شئول اسلامي مجازات کرده اند، وکلای مدافع امنيت حرفه اي ندارند، امنيت اقتصادي موضوعي است که تازه تبديل شده است به شعارهاي دولت جديد. مواد مخدر بيداد مي کند.

اين همه در سال هايي اتفاق افتاده که آمريکا در ايران حضور نداشته است. بنابراين مردم نمي توانند وضعيت نامطلوب جامعه را در شرايطي که دولت از قيمت فزاينده نفت هم بهره ها داشته به حساب آمريکا بگذارند. همه قطعات اين تصوير نابهنجار، ناشي از سرکوب،قلع و قمع مطبوعات آزاد، و سوء مديريت مديران و ترجيح منافع شخصي و باندي و خويشاوندي بر منافع ملي بوده است.

لذا عمده جمعيت ايران گريبان آمريکا را نمي گيرند و براي ريشه يابي دنبال خودي ها مي گردند. مگر آن که تا دير نشده سروساماني به وضع موجود بدهند.

وضعيت نامطلوب حقوق بشر در يک ربع اخير، از يکسو ناشي از ساختار قوانين کشور است و از ديگر سو، افراد و گروه هاي غير پاسخگو و سودجو پشتوانه آن شده اند. بنابراين حتي اگر ثابت بشود که دولت آمريکا عامل نقض حقوق بشر در ايران پيش از انقلاب بوده است، دستکم در اين ربع قرن اخير جايي براي اين ادعا متصور نيست. از ما است که بر ماست!

بنابراين اگر مردم ايران از زاويه ديگري قضايا را مي نگرند حرجي بر آنها نيست. آرزوهاي مردم ايران ديگر در خطبه ها و نطق هاي رسمي دولتمردان و شعار مرگ بر آمريکا محدود نمي شود. آرزوهاي آنها از تجربياتي که خود در صحنه جنگ و تحريم و ساير قضايا اندوخته اند، مايه مي گيرد. بر اين پايه است که اميدهاي خود را به تحولات بديع و وسيع سياسي از سوي نيروهاي معترض و سرکوب شده داخلي يا اپوزيسيون متنوع و در تبعيد خارجي از دست داده اند. ضمناً شاهدي هستند بر اوضاع و احوال زندگي روزمره مردم عراق و اگر گاهي آرزويي نابسود را براي دخالت خارجي بر دل يا زبان جاري مي سازند و مي خواهند به هر شيوه از دامي که در آن فرو غلطيده اند، رها بشوند، از فرط استيصال است. گرايش به دخالت خارجي ميل باطني آنها نيست. اگر صداي انفجاري به بهانه رهايي آنها به گوش برسد، واکنش متفاوتي خواهند داشت.

گاهي مدافعان حقوق بشر سرزنش مي شوند که چرا از محافل جهاني براي تغيير وضعيت حقوق بشر در ايران چاره جويي مي کنند؟ علت آن است که نمي دانيم در شرايطي که دو وکيل مدافع در زندان به سر مي برند به کجا بايد پناه ببريم؟ بي گمان عادي سازي روابط ايران و امريکا يک اسلحه برنده را از ناقضان حقوق بشر در ايران مي ستاند. آن اسلحه کدام است؟

سال هاست هر کس کلام حقي بر زبان يا قلم جاري مي سازد، متهم مي شود به همکاري با آمريکا. پرونده سازان همواره استناد جسته اند به اينکه دولت آمريکا خصم دولت ايران است، و کمترين تماس با ارکان آن مصداق جرم جاسوسي و اقدام عليه امنيت داخلي و خارجي است که مجازات آن هولناک است.

چه بسيار صداهاي مخالف، اما مصلح را که با اين ترفند خاموش ساختند و چه بسيار تريبون هاي فرهنگي، سياسي و مطبوعاتي را که با اين ترفند از نفس انداختند. ديده شده که گاهي اخذ ويزاي آمريکا هم از جمله اين اتهامات بوده است. بنابراين شگفت انگيز نيست اگر روزنامه هاي ماجراجو که متصدي اين قبيل پرونده سازي ها بوده و هستند، اين روزها صداي خود را بيش از پيش بلند کرده اند. من به آنها حق مي دهم. چون اگر فضاي مذاکره مستقيم بين ايران و آمريکا باز بشود، اسلحه از دست اينان و وابستگان مي افتد. ديگر نمي توانند به کاری که از دولت موقت تاکنون به آن پرداخته اند ادامه بدهند و بر نخبگان کشور آزادانه افترا ببندند و قوه قضاييه را که در دست دارند به جان شان بيندازند.

دستگاه هاي متعدد امنيتي و قضايي ايران به خصوص بعد از گروگان گيري متوجه شدند تکرار "شعار مرگ بر آمريکا" و "مرگ بر ..." ظرفيت سرکوب رژيم را بالا مي برد، و دست آنها را براي حذف منتقدان و مخالفان باز مي گذارد. از اينرو است که نگذاشته اند اين شعارها به پايان عمر طبيعي خود برسند. بر عمر آنها به طور مصنوعي افزوده اند و باز هم مي افزايند.

بنابراين تا زمانيکه يک نيروي مقتدر سياسي با پشتيباني مردم، تعريف امنيت ملي را از انحصار تريبونهاي مطبوعاتي مدافعان شعار "شعار مرگ بر آمريکا" و "مرگ بر ..." در نياورد، و متناسب با شرايط جهاني و شرايط داخلي ايران، به باز تعريف امنيت ملي نپردازد، آب از آب تکان نمي خورد. تيم هاي مذاکره کننده هم در نهايت کاره اي نيستنتد. فقط محتمل است پرچم جنگ نابرابر را برافرازند.

در شرايط کنوني: ۱- مردم ايران آمادگي تحمل جنگ و تحريم را ندارند. ۲- مردم ايران به حدي خسته و دلزده شده اند که هر آن کس را مديران کشور "دوست" اعلام مي کنند، آنها دشمن مي پندارند و هر آن کس را که "دشمن" اعلام مي کنند، دوست بر مي شمارند. ۳- مردم ايران تعريف امنيت ملي را در پرتو حفظ تماميت ارضي، رفاه اجتماعي، امنيت اقتصادي، آزادي هاي اجتماعي، دموکراسي، حفظ کرامت انساني، عدالت و حقوق بشر دست يافتني مي دانند.

اگر با محک اين سه ويژگي اوضاع و احوال کنوني را به سنجش بگذاريم، خواهيم ديد که از نگاه مردم ايران سلب امنيت داخلي و خارجي ناشي از سوء مديريت مديران حکومتي بوده است. دست کم در ربع قرن اخير دست ديگري در کار نبوده و خودي ها فرصت ها را سوزانده اند. با وجود همه شباهت ها که مردم ايران و آمريکا را از حيث ميزان نارضايتي در کنار هم قرا رمي دهد، بايد گفت آنها اين بخت را دارند که با استفاده از آزادي بيان، عليه جنگ و شکنجه و نقض حقوق بشر با صداي بلند و در کمال امنيت سخن بگويند و چهار سال يکبار هم قدرت را دست به دست کنند. حال آنکه ما ناگزيريم با لکنت زبان از نارضايتي ها سخن بگوييم، بابت آن به زندان برويم و آواره غربت بشويم. در ضمن ظرفيت براي انتقال قدرت را با وجود اهرم هاي بازدارنده اي مانند شوراي نگهبان به کلي از دست داده ايم.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی