آموزه​های حقوق بشری

تا همين چند روز پيش نمی​دانستم حفظ و حراست از حقوق انسانی برای شهروندان ايجاد تکليف می​کند. يک رويداد ساده به من يادآوری کرد که مردم در جوامع دموکراتيک پاسداری از حقوق انسانی خود را منحصراً به نهادهای حقوق بشری واگذار نمی​کنند. بلکه خود به ايفای نقش می​پردازند. حتی بی​خانمان​ها که ما به آنها می گوئيم "خانه به دوش" و در زبان انگليسی homeless نامگذاری شده​اند مانند مدافعان حقوق بشر عمل می​کنند و اجازه نمی​دهند به حريم حقوق انسانی​شان تجاوز بشود.

بی​خانمان​های "هاروارد" دور و بر محوطه​ی دانشگاه روزها تا پاسی از شب پرسه می​زنند و شب​ها ديروقت زير سقف کتابفروشی "کوپ" می​خوابند. آنها تمام زندگی​شان را درون يک گاری حمل می​کنند. اغلب روزنامه می​خوانند. دفتر يادداشت دارند و توی آن چيزهايی می​نويسند. يک زن در ميان​شان است که کلاه​گيسی برسر می​گذارد با موهای بافته و چنان باشکوه راه می​رود که می​پنداری يک خواننده​ی اپراست. منتها خواننده​ای که سال​هاست کلاه​گيس و لباس​هايش را عوض نکرده و روی صحنه​​ی اپرا ديگر راهش نمی​دهند.

بی​خانمان​ها در کافه​ها پرسه می​زنند. ته​مانده​ی قهوه و نوشابه و غذای ديگران را سرمی​کشند و گاهی توی زباله​های اطراف رستوران​ها دنبال خوردنی می​گردند. مردم گاهی به آنها پول می​دهند. همانطور که ما به فقرا صدقه می​دهيم. اما رفتار مردم با آنها احترام​آميز است و به خوبی حس می​کنی اصل برابری در روابط صدقه​دهنده و صدقه​گيرنده پذيرفته شده​است.

دوستی از ايران به ديدنم آمده​بود و کنجکاو و مشتاق شد تا در هاروارد گشتی بزند و از آن زندگی که درحاشيه​ی هاروارد روی پياده​روها جاری است عکس و گزارش تهيه کند. او يک شب از هاروارد می​گذشت تا خود را به هتل محل اقامت برساند،​ دوربين را به سمت بی​خانمان​هايی که لابه​لای لحاف و تشک کهنه​شان خوابيده​بودند چرخانده و از آنها در حال خواب عکس گرفته بود. دوستم به اين عکس​ها قانع نبود و علاقه داشت با آنها به گفتگو بنشيند. از من کمک خواست. گفتم بهتر است موضوع را با يکی​شان در ميان بگذارد و وقت او را خريداری کند. دوستم به تمسخر خنديد و گفت:​ اين​ها که هميشه ول می​گردند. وقت​شان قيمت ندارد. گفتم:​ تا جائيکه من فهميده​ام اينجا وقت هميشه قيمت دارد. هرکس می​تواند اگر دلش بخواهد وقت خود را بفروشد، ​حتی بی​خانمان​ها. دوستم به تمسخر ادامه داد و گفت:​ اين​ها يک مشت لات و لوت هستند. خيلی دلشان بخواهد که يکی از آن طرف دنيا بيايد و با آنها مصاحبه کند. گفتم:​ برخی از آنها اين نوع زندگی را انتخاب کرده​اند و از آن لذت می​برند. فقط اگر دل​شان بخواهد وقت خود را می​فروشند.

روز بعد دوستم به ديدنم آمد و برايم شرح داد که رفته است سراغ همان زن کلاه​گيس​ به​سر که مثل خواننده​های اپرا لباس می​پوشد. به او پيشنهاد کرده​است تا مبلغ ۲۰دلار دريافت کند و در عوض نظرانش را ضبط کند. دوستم گفت که زن بی​خانمان خوب و به دقت حرف​هايش را شنيده​است. سپس توی چشم​هايش خيره شده و گفته: "من تو را خوب می​شناسم. چند شب پيش اين تو بودی که به حريم خصوصی من و دوستانم تجاوز کردی. تو را ديدم که داشتی از ما در حال خواب عکس می​گرفتی. تو به حقوق انسانی و حريم خصوصی ما احترام نگذاشتی. از کجا می​دانستی که ما تو را به حريم خصوصی خودمان راه می​دهيم؟​ حال اگر هزار دلار هم بدهی با تو که نمی​دانی انسان​ها حق و حقوقی دارند حرف نمی​زنم."

زن بی​خانمان به دوستم پشت کرده و به رهگذری که با کمال ادب يک اسکناس يک دلاری توی ظرف او انداخته​بود گفته​است:
"روز خوبی داشته باشی (Have a nice time)"

زن بی​خانمان بلافاصله به سمت دکه​ی روزنامه​فروشی چرخيده و با آن يک دلاری روزنامه​ی نيويورک تايمز خريده و به راه خود رفته​است.

رويداد بسی ساده بود. اما به من و دوستم آموخت که وقتی انديشه​های توماس جفرسون تدوين​کننده​ی دموکراسی آمريکا توی رگ و پی مردم می​دود،​ خواب راحت را از چشم کسانی که حقوق بشر را زير پا می​گذارند می​ربايد. اين حقوق را مردم عادی، در مناسبات روزنه​اشان ترويج می​دهند و مراعات می​کنند. مردم مجموعه​های هنجارهای اجتماعی را چنان شکل می​دهند که زيربنای دموکراسی حفظ می​شود،​حتی اگر موقتاً روبنای دمورکراسی در هم بريزد.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی