|
چند سال پيش يک زن ايرانی به وزارت کشور جمهوری اسلامی ايران نامهای نوشت که متن آن چنين است:
"نامهی خود را با افتخار مادر بودن و ايرانی بودن شروع میکنم. من و دخترم دو سال پيش وارد ايران شديم. در مدت اين دو سال علاقهی تنها دخترم به ايران بيشتر و بيشتر گشته و زندگی دايم در اين سرزمين که در آن احساس امنيت میکنيم آرزوی من و دخترم است. به عنوان يک ايرانی از برادران بزرگوار خود تقاضا میکنم که با بودن تنها دخترم در کنار من موافقت فرماييد. دخترم که از پدر عراقی و در خاک عراق به دنيا آمده است از سن ۱۲ سالگی تحت تکفل من بوده و بعد از به پايان رساندن دانشکده (در رشته تکنيسين بيهوشی) با پرداخت هزينههای هنگفت برای پاسپورت و خروجی به اردن رفته و با کمک مسئولين سفارت ايران در اردن وارد ايران شده و اکنون با من زندگی میکند. از برادران بزرگوار تقاضا دارم اجازه بدهند دخترم در امن و امان با داشتن تابعيت ايرانی در کنار مادرش زندگی کند. اميد من در مملکت خود اول به خدا و دوم به آنهايی است که در راه خدا خدمت می کنند."
نتيجه:
نويسندهی نامه نتوانست به خواستهی انسانی و عادلانهی خود برسد. آنها که ادعا میکنند در راه خدا قدم بر میدارند او را با استناد به بند ۲ مادهی ۹۷۶ قانون مدنی از درگاه خود راندند. به موجب اين قانون: "کسانی که پدر آنها ايرانی است، اعم از اينکه در ايران يا خارجه متولد شده باشند، تبعه ايرانند."
مفهوم مخالف قانون اين است که مادران ايرانی نمیتوانند تابعيت خود را به فرزندشان بدهند. فقط در صورتی که شوهر اين زن که تبعهی عراق است ثابت کند که به تابعيت ايران در آمدهاست، آنوقت دخترش هم ايرانی شناخته میشود. در قوانين به مادر اجازه داده نشده تا تابعيت خود را به فرزندش تفويض کند.
|