4 سال رنج وشکنجه و دوری


به این عکس نگاه کنید:

Siamak Pourzand

"سیامک پورزند" است که 24 نوامبر2001 ربوده شد و پس از مدتها بی خبری سر و کله اش دریک نمایش امنیتی و تلویزیونی پیدا شد. درآن نمایش "سیامک" وجود نداشت. ازکرامت انسانی چیزی برایش باقی نگذاشته بودند. اوهنوز که هنوز است زندانی سیاسی است و ظاهرأ درمرخصی به دلیل کهولت سن به سرمی برد.

به این عکس نگاه کنید که لحظۀ دیدارپدری رنج دیده و شکنجه شده را با کوچکترین فرزندش "آزاده" گزارش می دهد:

Azadeh & Siamak Pourzand

به این عکس نگاه کنید. خطوط درد و رنج را درسیمای پدری سالخورده که قربانی منازعات جناحی شده و ایام پیری را زیر شکنجه گذرانده و اینک درخانه اش زندانی است ، خوب بنگرید.

"سیامک" نمی تواند از کشورخارج شود و به فرزندانش بپیوندد. فرزندان "سیامک" هم به جرم اعتراض علنی و گستردۀ جهانی نسبت به وضعیت مشقت بار پدرشان، امنیت ندارند تا به ایران بازگردند.

"آزاده" کوچکترین فرزند، پس از یک سال تماس و رایزنی با نمایندگی های جمهوری اسلامی خارج از کشور و سازمان های ذیربط داخلی که خود داوطلبانه به آن پرداخت، ژانویۀ سال 2005 با ترس و لرزراهی ایران شد. نمایدگی ها و سازمان های مربوط (خارج وداخل کشور) امنیت او را برای ورود به کشور و خروج از کشور تضمین نکردند و تأکید نمودند باید درجاتی از ریسک را بپذیرد. فقط قول دادند اگر مشکل ایجاد بشود، کمک خواهند کرد. "آزاده" همۀ شرایط و خطرهای احتمالی را پذیرفت. می خواست هرطورشده پدرش را که درهم شکسته و تنها مانده است ببیند. رفت و بازگشت. علاقه ندارم به شرح جزئیات این دیدارده روزه که پراز تشویش و اضطراب و حادثه بود بپردازم. عکس به اندازۀ کافی گویاست و نیت من را از طرح موضوع تأمین می کند.

عکس لحظه ای را ثبت کرده که پدررنجدیده ناباورانه بعد از چهارسال دوری دخترش را درآغوش گرفته. او را می بوسد و می بوید. پدر و دختر هردو می دانند زود باید ازیکدیگر جدا بشوند و می دانند آن امنیت نسبی که با هزار منت به دست آمده محدودیت زمانی دارد و ممکن است دیگر تکرار نشود.

آیا می شود باور کرد که کارگردانان این رنج ها و حرمان ها ، آنگونه که خود ادعا می کنند خدا را می شناسند و به معاد و روز قیامت عقیده دارند؟