|
روی صحنه نشستهام. گردانندگان مراسم روز زن که عموماً نیروهای داوطلب وابسته به نهادهای مدنی در شهر جنوا هستند دارند فرازهایی از زندگی من را به گوش حاضران میرسانند. مهم نیست که آنها کدامیک از فرازها را انتخاب کردهاند. مهم این است که به نظر میرسد آنها از یک شخص ثالث سخن میگویند و موضوع صحبتشان در جلسه حضور ندارد. کوشش میکنم احساسات خودم را در آن لحظه گزارش بدهم. احساس دوگانهای بر من غلبه کرده بود. با آنکه در صحنه حضور داشتم تبدیل شده بودم به زنی که از صدای متفاوت خود بیخبر است و شرح آن را به جای آنکه در قلمرو جغرافیایی سرزمیناش بشنود، از زبان جامعهی مدنی "جنوا" در شمال ایتالیا میشنود. احساس میکردم در آن واحد دو مهرانگیز کار وجود دارد. یکی زیر نور پروژکتورها داشت خودنمایی میکرد و دیگری فارغ از این قیل و قالها داشت درون خود را میکاوید و اصلاً روی صحنه حاضر نبود.
گوینده میگفت: مهرانگیز کار در خطرناکترین شرایط سیاسی کشور چالش با قوانین غیر دموکراتیک را آغاز کرده است. حاضران کف میزدند. مهرانگیز کار حاضر در جلسه تشکر میکرد. اما آن مهرانگیز کار که جای دیگری سیر و سلوک میکرد به یاد میآورد بابت این چالش مسالمت آمیز خود و خانوادهاش چه اندازه صدمه خوردهاند. تازه چالش هم به جایی نرسیده و صدای متفاوت نتوانسته است ناشنوایان حکومتی را برانگیزد تا کاری بکنند. پروژکتورها کار خودشان را میکردند و درون پر غوغای من هم به کار خویش مشغول بود و میاندیشید که در سرزمیناش "صدای متفاوت" یک معادل سیاسی پیدا کرده است به نام "دگر اندیش" و هر کس این معادل به قبایش بچسبد تبدیل میشود به دشمن اسلام و جاسوس آمریکا و مهدور الدم، یعنی کسی که ریختن خونش مجازاتی در پی ندارد. به پا خاستم تا از حاضران سپاسگذاری کنم. با ناباوری دیدم کاردینال تارچیسیو برتونه Tarcisio Bertone نمایندهی پاپ در ایالت "لیگوریا" پذیرفته است تا جایزه را او با دست خودش به من اهدا کند. کاردینال لبخند میزد. دستم را فشرد و برایم آرزوی تندرستی کرد. با استفاده از فرصت از او خواستم برای صلح و عدالت در کشورم دعا کند.
۸ مارس ۲۰۰۶ میلادی را با اهالی شهر "جنوا" در شمال ایتالیا گذراندم. جایزهی "زنی با صدای متفاوت" به من هم تعلق گرفت. اما همزمان با آن زنان با صدای متفاوت را که در پارک دانشجوی تهران جمع شده بودند تا به طور مسالمت آمیز فقط از حقوق خود سخن بگویند، کتک زدند، دستگیر کردند و فحشهای رکیک نثارشان شد.
در سال ۲۰۰۶ میلادی جایزهی "زنی با صدای متفاوت" در ایران عبارت بود از فحش، کتک و بازداشت. من بیش از آنکه از شهد آن جایزهی ایتالیایی لذت برده باشم، از زهر این جایزهی وطنی که به کام خودم و خانوادهام ریختهاند و طی سالها روزنامههای کیهان، ماهنامهی صبح، کیهان هوایی، لثارات و عوامل قضایی و دست نشاندهی آنها علمدارش بودهاند، مسموم شدهام و ثبات، امنیت، حرفه و اجازه زیستن در سرزمین آبا و اجدادیام را از دست دادهام.
آیا به عمر ما روزگاری فرا میرسد که روحانیون در یک قلمرو محدود و معین برای خود تاج و تخت درست کنند، گنبد و بارگاههای متعدد مثل واتیکان بر پا دارند و دست از سر این مردم ستمدیده بردارند؟ آیا این همه صدای متفاوت سر انجام به جایی میرسد؟ دیگر بار در کدام مبنای تاریخی لبخندی دوباره بر چهرهی ایرانیان مینشیند؟
مطالب مرتبط:
جایزهی زنی با صدای متفاوت – قسمت اول: لبخند دوباره
جایزهی زنی با صدای متفاوت – قسمت دوم: ترمیم جاذبههای زنانه
جایزهی زنی با صدای متفاوت – قسمت سوم: سیلوانا بورانی Silviana Borani

|