8 مارس 1357

خاطره نویسی کار آسانی نیست. مدتی است گرفتارش شده ام و تازه فهمیده ام بسی دشوار است. به مناسبت وقايعی که در روز جهانی زن امسال در ايران اتفاق افتاد، چند صفحه از کتابی را که در دست انتشار دارم در اینجا نقل می کنم. کتاب زیر عنوان "شورش: : روايتی زنانه از انقلاب ايران" توسط نشر باران چاپ می شود و از برخی رویدادهای انقلاب اسلامی تصاویری در اختیار می گذارد. آنچه پیش رو دارید فقط یک تصویر با ابعاد محدود از هزاران تصویر انقلاب است و گزارشگر گوشه ای از حوادث روز 8 مارس 1979 (18 اسفند 1357 شمسی) است که زنان در ساختمان دادگستری تهران بر ضد اعلام حجاب اسلامی از سوی روحانیون جمع شدند و به اعتراض پرداختند.


کاخ دادگستری زیر همهمه پر ستیز اعتراض و عصیان زنان علیه اعلام حجاب اجباری به لرزه افتاد. همکف و سطح طبقات و پله ها و راهروها به تصرف زنان پرخاشگر در آمد. آنها 8 مارس، روز جهانی زن را برای آرایش نیروهای مخالف و اعلام مواضع انتخاب کرده بودند. از پیش سازمانهای سیاسی تصمیم گرفته بودند روز 8 مارس را روز زن اعلام کنند و ضمن برگزاری این روز خطوط مطالبات زنان را از حکومتی که شکل می گرفت مشخص سازند. اما اکنون که 8 مارس همزمان با 18 اسفند 1357 فرا رسیده بود. زنان نه تنها نمی توانستند در جای طلبکار از انقلاب چیزی بخواهند، بلکه ناگزیر شده بودند در دم به آنچه دارند از کف می دهند اعتراض کنند. در این تظاهرات اعتراضی، زنها پوشاک رنگارنگ و متنوع به تن دارند. شکفته و با طراوت هستند. غالبا بی حجاب آمده اند. اما چادری و چادرک پوش هم در جمع شوریده آنها دیده می شود. زنها در هم می لولند. هنوز خاکستر یاس و سرخوردگی بر چهره شان ننشسته است. برق خشم و عصیان از وجودشان بر می جهد. تظاهرات را سازمانهای متعدد سیاسی و شاخه های زنان وابسته به آنها سامان بخشیده اند، میزبان در کاخ دادگستری، کانون وکلا است. محل کانون در ساختمان دادگستری قرار دارد. مقدمات کار فراهم شده است. زنان عضو کانون وکلا به کمک مدیر داخلی کانون که وکیل دادگستری است هر یک با پرداخت صد تومان توانسته اند بلند گویی و تریبونی اجاره کنند. میز چهارگوشی وسط صحن همکف قرار گرفته است و جمعیت از همه سو چشم و گوش به این میز سپرده است. مسوولین امور زنان از سازمانهای گوناگون سیاسی، پی در پی، روی میز می ایستند و نسبت به اعلام حجاب اجباری که کاملا خلاف انتظارشان است، فریاد اعتراض سر می دهند. زن فاضله ای که وجهه انقلابی دارد به نمایندگی از یک سازمان سیاسی چپ خود را به میز سخنرانی می رساند و ضمن مدح و ثنای رهبر انقلاب شکوهمند ایران، واقعه اعلام حجاب اجباری را فاجعه ای همتای فاجعه کشف حجاب اجباری از سوی رضا شاه سر دودمان پهلوی اعلام می دارد. زن در جریان اعلام مواضع خود چنان است که گویی دو شخصیت پر تضاد، سرسختانه تلاش می کنند تا در یک کالبد خود را جا دهند. هر دو پاره از شخصیت دوگانه این زن زیر نقاب مصلحت گرایی بی قراری می کند. پاره ی لاییک و بی خدای او سخت در تلاش است تا خود را پنهان سازد و پاره مصلحت گرا جای امنی می جوید تا در پناه آن اطاعت از رهبر دینی را توجیه می کند. زن در خدمت هدفی است که همواره وسیله را توجیه کند. او نمی داند این بار صید دامی شده که وسیله سرانجام فاتحه هدف را می خواند هر چند رندانه انتخاب شده باشد. زن سخنران به حرکات پاندولی خود در فاصله دوآیین، دو مسلک، دو بینش، دو خدا ادامه می دهد. با تمام وجود مثل پاندول در نوسان است. نقطه اتکایی در هیچ سو ندارد.

هر چه در چنته دارد بیرون می ریزد. تمام جملات کلیشه ای را از کتاب های جلد سفید استخراج کرده و به حافظه سپرده است. او سخنگوی زنان ایران در این مقطع حساس نیست. زن آشکارا در چنگال فشارهای عصبی دچار تشنج می شود. دوپاره از شخصیت در ژرفای اندیشه و ضمیر با یکدیگر سر جنگ دارند. زن می خواهد روی این جنگ خونین سرپوش بگذارد، اما نمی تواند، تریبون عذابش می دهد. سرانجام با درود بر خون شهدا و اعلام چند شعار از میز سخنرانی پایین می پرد.

زنان چشمها را در چشمخانه می گردانند و به بالا خیره می شوند. آن بالا چه خبر است؟ یک زن چادری در بالاترین طبقه از ساختمان دادگستری، پشت نرده ها، درست رو در روی جمعیت حاضر در صحن ورودی ایستاده و دارد چادر سیاه خود را از سر بر می دارد و آن را به نشانه ی اعتراض از آن بالا روی سر جمعیت شوریده پرواز می دهد.
حرکت سمبولیک این زن بیش از همه آنچه از درون منقلب سخنران دو شخصیتی بیرون می ریزد، جذاب است. زنها به شور و شوق فراخوانده می شوند و به هیجان می آیند. جمعیت معترض زنان به خیابانها می ریزد. با زنها برخورد می کنند. راهپیمایی به خشونت کشیده می شود... ترس به دل ها راه می یابد. اما این حضور، پیامد سیاسی موثری هم دارد. زنان وابسته به سازمانها و گروه های سیاسی در مراسم به این نتیجه می رسند که بهتر است خط مشی واحدی طرح ریزی کنند.

بنا به دعوت جمعی از زنان عضو کانون وکلای دادگستری نمایندگان سازمان ها و گروه های سیاسی می پذیرند تا هر چند یک بار نشست مشترکی تشکیل بدهند. اعلام موجودیت شورای هماهنگی در امور مربوط به حقوق زن محصول این دیدار تاریخی است. اما امیدها در حد جوانه باقی می ماند و هرگز شکوفا نمی شود. زنهای وابسته به آیین ها و مشرب های گوناگون سیاسی هرگز به وحدت نظر برای سازماندهی یک تشکیلات ناب زنانه نمی رسند. آنها نمی توانند درد مشترک زن بودن را زمینه ساز وحدت کنند. هر یک از زنان که نماینده سازمان و حزبی است، انتظار دارد آن دیگران زیر پرچم سازمان و گروه او پناه بگیرند. این است که در جمع نخبگان آزادیخواه، سانسور و اختناق و مچ گیری در حساس ترین مقطع تاریخی بیداد می کند و جمع سیاسی زنان پا نگرفته، پریشان می شود. طرح این دیدار مشترک زیر هجوم تیرهای طعنه و نفرت و تخطئه به فرجام نمی رسد. تلاش بی وقفه چند زن که می خواهند این باور را پخته کنند که زنان صرفنظر از اختلاف نظرهای دیدگاهی و سیاسی و حزبی باید یک سازمان زنانه مقتدر برای حفظ حقوق خود تشکیل دهند و در برابر تعرض هر نظام اجتماعی و حکومتی حافظ و حامی این حقوق باشند، به جایی نمی رسد.

حضور و هجوم زن ها در تظاهرات علیه حجاب اجباری در روزهای 17 و 18 و 19 اسفند 57 و سپس روزهای پایانی آن سال پرحادثه، ادامه می یابد و بی شکل و بی قواره، پی در پی و پراکنده، سطح کشور را تسخیر می کند. درشت ترین تیترهای روزنامه ها به اعلام خبرهای مربوط به آن اختصاص می یابد: " تظاهرات زنان به خشونت کشانده شد"، "گروهی جنایتکار و جنایت پیشه تحت عنوان کمیته مزاحم بانوان محترم شده اند"، "اطلاعیه منزل امام برای جلوگیری از مزاحمت بانوان"، "آیت الله طالقانی: هیچ کس زنان را به داشتن حجاب مجبور نمی کند، عناصری می کوشند یک جناح بزرگ انقلاب، یعنی زنها را از انقلاب جدا می کنند. اجازه نمی دهیم کسی به زنها اهانت کند."

روزها بعد تظاهرات زنان معترض در برابر بسیاری از ادارات دولتی شکل می گیرد.
دلداری و تسکین خاطر زنان هم ادامه می یابد. اما گزارشات کوچک در صفحات داخلی روزنامه ها خبر از ماجراهای بزرگ می دهد که در راه است. کیهان اعلام می کند که عصر روز 18 اسفند گروهی در محوطه روزنامه به طرفداری از حجاب جمع شده و شعار داده اند:"ما پیرو قرآنیم، بی حجاب نمی خواهیم" "مرگ بر این ارثیه پهلوی"، "رهبر ما خمینی، حجاب ما زینبی" و ...

در تبریز راهپیمایی دختران به خشونت کشیده می شود. در گیلانغرب به مدارس دخترانه حمله می کنند و چند تن به قتل می رسند. زنان در جای جای مملکت بدون اتکاء به یک سازمان و تشکیلات زنانه اعتراض می کنند و قطعنامه پشت قطعنامه صادر می شود. به اجتماعات آنها حمله می کنند. شاعره ای با نام دکتر زهره ص در کیهان 27 اسفند 57 شعر فریاد را می سراید و ضمن آن ندا در می دهد:
مگر پوشیدن تن،
از نگاه تشنه ی مردان
چنین درد و فعان دارد؟
و با یک روسری سر داشتن
مشکل به بار آرد؟

اما شعر خانم دکتر نه پرچم تسلیم است، نه پایان بخش واقعه. طومار بی حجابی را یکی از اضلاع مثلث قدرت، رضا قطب زاده می بندد:
قطب زاده سرپرست رادیو تلویزیون اسلامی ایران روز 25 اسفند 1357 در اجتماع بزرگی حضور یافته و پس از سخنرانی خانم گوهر الشریعه دستغیب در تحسین از حجاب، آب پاکی را روی دست همگان می ریزد. او با اعلام اینکه انقلاب ایران 160 هزار کشته و مجروح داشته است در برابر جمعیت شوریده ای که سازماندهی شده و عموما زنان با حجاب در آن خودنمایی می کنند ضد انقلاب و عوامل ضد حجاب را تقبیح می کند و رسما اعلام می دارد:" از امروز مفاهیم جمهوری اسلامی را روشن می کنیم." در قطعنامه صادره تصفیه ضد انقلاب و برخورد با انواع توطئه ها پیش بینی می شود. بند 11 و 12 قطعنامه به زنان اختصاص دارد که مثل تیغ برهنه رو در روی زنان معترض قرار می گیرد. "بند 11: زنان قهرمان ما هرگونه دو دستگی و شکاف در صفوف متشکل و متحد برادران و خواهران انقلابی را محکوم و مطرود می نمایند." "بند 12: خواهران مسلمان ما حجاب را به مثابه سنگر پیکار و حصار تقوی، به تمامی زنان مبارز و انقلابی ابلاغ و پیشنهاد می نمایند." در پایان قطعنامه این جمله آمده است: "درود بر آزاده، بر صادق قطب زاده."

بدین ترتیب پرده ای فرو می افتد. از میان پرده تصویری همراه با یک شعار جلوه گر می شود که تا سالها مثل یک اخطار در برابر دیدگان بهت زده زنان خواهد بود. شعار این است: "خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است" امضا: شهید و تصویر این است: چهره زنانه ای که تبدیل به یک مشت بسته و معترض شده و روسری دور این چهره سفت گره خورده است! هنوز از طرح مقنعه اثری دیده نمی شود.

اسفند 1357

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی