راز بقا

تازه انقلاب پیروز شده بود. موسیقی دلخواه مردم یکی یکی به سیاهه ی پدیده های مبتذل و ضد انقلاب افزوده می شد. ابتدا موسیقی انقلابی که نگرش های چپ و ملی به تولید آن پرداخته بودند، رادیو- تلویزیون را تسخیر کرد. به تدریج موسیقی انقلابی با انگیزه های قومی و خلقی هم به آن افزوده شد. زودتر از آنکه انتظارش می رفت، همه را از سیستم پخش رادیو- تلویزیون دور ریختند و آنها را فرستادند دنبال هایده و گوگوش و گلپایگانی و الهه و مرضیه و ... اما این دور ریخته ها برای خود دو مرکز پخش پیدا کردند. یکی روبروی دانشگاه تهران که تا سال ها در غرفه ها و دکه های سیاسی و کتابفروشی های آن هرکس ساز خودش را می زد و تبریل شده بود به نمایشگاهی از انقلاب ایران ، دیگر بخش های فارسی رادیوهای خارجی. هنوز رادیو- تلوزیون های فارسی زبان خارج از کشور راه اندازی نشده بود. ویدئو هم به بازار نیامده بود.

هروقت می خواستیم هوایی تازه کنیم، اگر دلمان برای روزهای انقلاب تنگ می شد راه می افتادیم به سمت راسته ی دکه های سیاسی روبروی دانشگاه تهران و به دکه ها سر می کشیدیم. اگر هم برای دوران پیش از انقلاب دلتنگی می کردیم پیچ رادیوهای با موج کوتاه را می چرخاندیم به امید دستیابی به فرصتی تا روح را تلطیف کنیم و آنچه را اتفاق افتاده بود از خاطر بزداییم.

چیزی نگذشت که سریال های عاشقانه و فیلم های عاشقانه هم از صفحه ی رادیو- تلویزیون و پرده ی سینماها حذف شد. ما ماندیم با هیأت های سینه زنی و نوحه خوانی و البته سریال راز بقا که از تلویزیون دولتی پخش می شد. سریال راز بقا به ما کمک کرد تا یادمان نرود که طبیعت زیباست و عشق دو جنس حتی جهان وحش را سرشار از لطافت می کند. به همت دوربین های مخفی که در مغرب زمین عشقبازی انواع جانوران را ضبط می کنند از یاد نبردیم لطافت عشق را و با دنیای وحش هر شب وعده ی دیدار داشتیم. تماشای راز بقا کمک کرد تا درون خود را یکباره در اختیار مأموران امر به معروف و نهی از منکر نگذاریم و فرصتی به خود بدهیم تا به ذات و سرشت هستی فارغ از این قیل و قال ها احترام بگذاریم.

تماشای راز بقا که ابتدا از روی ناچاری بود، بعدها تبدیل شد به یکی از علایق و گرایش های ما. حق انتخاب محدودی داشتیم و طبیعی است که بین تماشای موعظه و راز بقا این یکی را انتخاب می کردیم. لطف و جاذبه ی عاشقانه را بی ترس از کمیته در حیات وحش می یافتیم و تلاش و جنگ برای بقا و ماندگاری را از خرس ها، پلنگ ها، مارها، مارمولک ها و مورچه ها یاد می گرفتیم. همان چراغ راهمان شد و به تدریج فراموش کردیم آموخته های کتاب های روز آمدی از نوع " گذشته، چراغی فرا راه آینده" را!

جاذبه های انواع ایده های سیاسی که انقلاب را پرشور کرده بود یکی یکی مثل حباب می ترکید. ما مانده بودیم با حیات وحش و جلوه هایش که از حیات انس ( انسانی) که پیرامون ما جریان داشت بسی دلپذیرتر بود.

این گذشته را مرور کردم تا برسم به وضعیت امروز. مدت 27 سال از انقلاب می گذرد. بیش از 22 سال آن را در ایران زیسته ام. چند سالی است در امریکا اقامت دارم.شگفتا که اینجا در امریکا اجباری در کار نیست، اما با وجود دسترسی به انواع کانال های تلویزیونی در سراسر جهان یک راست می روم سراغ فیلم ها و گزارش هایی از نوع راز بقا و حیات وحش!

حیات وحش را از آن حیات سیاسی که ساخته ی دست انسان است و صفحه ی تلویزیون ها را خونین کرده است بیشتر دوست دارم. می بینم که در حیات وحش قوانین نانوشته مراعات می شود و می دانم که در حیات انسان ها قوانین نوشته هم اعتباری ندارد. تو گویی همه دست در دست هم نهاده ایم تا صحنه را بیاراییم. پشت سر هم نسل کشی محکوم می شود و پیاپی نسل کشی ادامه می یابد. پشت سرهم شکنجه محکوم می شود و پیاپی شکنجه شکل های عجیب و غریب تری به خود می گیرد.جهان در خشونت ورزی لحظه به لحظه بیشتر فرو می غلطد. مثل این است که جهانی شدن و ایجاد دهکده ی جهانی به معنای آن بوده تا دیگر کشوری نتواند به خود ببالد که شرافت و کرامت انسانی را ارج می نهد.


































 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی