جنگ و دیگر هیچ!

۱۶ مهر ۱۳۸۵

چند روز پیش، در سال‌گرد آغاز جنگ ایران و عراق، با صدای خسته و خشمگین زنی که از "ایلام" زنگ می‌زد، از خواب پریدم. زن خود را "فرنگیس" معرفی کرد و گفت از دوستی شماره تلفن شما را گرفته‌ام. فرنگیس می‌خواست دل را از دشواریهای جنگ که پشت سر گذاشته بود خالی کند. چنین کرد و شرح داد تمام سالهای جنگ را در منطقه مرزی گذرانده بود. دو دختر باهوش را زیر بمب و موشک بزرگ کرده بود و حالا آنها چون نمی‌توانستند شهریه دانشگاه بپردازند زانوی غم بغل گرفته بودند. او طوری حرف می‌زد که گویی هنوز از آسمان ایلام آتش می‌بارید. می‌گفت: محاکمه صدام که دل ما را خنک نمی‌کند. ما در پی محاکمه جنگ افروزان حکومت خودمان هستیم. همانها که توانسته‌اند تمام سوراخ سنبه‌های قدرت را پر کنند. همانها که می‌خواستند جنگ ایران و عراق ادامه یابد تا هیچ کس فرصتی به دست نیاورد تا آنها را به محاکمه بکشاند. اکنون هم می‌خواهند جنگ دیگری راه بیندازند تا به بهانه آن غارت اموال مردم از آنچه هست آسان تر بشود. معتقد بود آنها نمی‌توانند و نمی‌خواهند به مردم بخصوص به مرزنشینان زندگی بدهند. مرگ را پیشنهاد و سپس تحمیل می‌کنند. می‌گفت شماها که با رسانه‌ها ارتباط دارید راه را بر آنها ببندید.

از فرنگیس پرسیدم: از دست من و امثال من چه بر می‌آید؟ ما که خود قربانیان یکه تازی جنگ افروزان بوده‌ایم. فرنگیس تأکید کرد: انصافاً و خدا وکیلی به جنگ زیر شعار "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" مشروعیت ندهید. هنوز خاک ما به درستی مین یابی و مین روبی نشده است. هنوز وحشت جنگی که پشت سر گذاشته‌ایم بر جای خود باقی است. بچه‌های ما به اندازه کافی روی "مین" رفتند و جغرافیای ایران را یکپارچه نگاهداشتند. اما جغرافیای یکپارچه هنگامی برای ساکنان آغوش پر مهری است که درآن مدرسه و درمانگاه بسازند؛ اشتغال زایی کنند. به کارگران حقوق بدهند. برای جوانها آینده را روشن و زیبا به تصویر بکشند. اگر هم نمی‌توانند، ثروت هنگفتی را که به بهای جان نثاری مردم بر هم انباشته‌اند بردارند و بروند. آن وقت ما خودمان یک کاری برای استقلال و پیشگیری از جنگ می‌کنیم. اگر قرار است بچه‌های ما مدرسه نداشته باشند، زنهای جوان زیر فشار انواع محرومیت ها خودسوزی کنند و جوانها یا معتاد بشوند و یا قاچاقچی، این همه فریاد و فغان برای حق مسلم چه دردی را دوا می‌کند؟ می‌خواهند خودشان را زیر بال جنگ و سرکوب به بهانه احتمال وقوع جنگ از گزند چون و چراهای مردمی در امان نگاهدارند. همین و دیگر هیچ!

فرنگیس یک کارت تلفن خریده بود و فقط می‌گفت. حاضر نبود بشنود. می‌خواست از هر ریال پولی که بابت کارت تلفن داده بود برای رساندن حرف هایش به دیگران استفاده کند. از یک مکث کوتاه او بهره بردم و پرسیدم: ما چه باید بنویسیم و انتشار بدهیم تا شما راضی بشوید؟

گفت: بنویسید ما نان و آب و مدرسه و دانشگاه و شغل و درمانگاه می‌خواهیم. بنویسید فقط در شهرستان "بم" زلزله نیامده است. بنویسید تمام مناطق مرزی ایران زلزله زده است. دولت هم خود را موظف به تأمین رفاه مردم می‌داند. بنویسید ایران در تهران خلاصه نمی‌شود. سرمایه دارانی که پس از زلزله بم راهی ایران شدند، قدم رنجه کنند و به مرزنشینان بدبخت هم سری بزنند. بیایند مدرسه و درمانگاه بسازند. اگر هم نمی‌خواهند خود و سرمایه شان را به خطر بیندازند دور سرود "ای ایران" را خط بکشند و کاسه داغ تر از آتش نشوند.

فرنگیس تند تند حرف می‌زد و در مجموع می‌خواست به من بفهماند که ایرانیان خارج از کشور نمی‌دانند مرزنشینان تا چه اندازه محروم و تنها مانده‌اند. می‌گفت: تلویزیون ایران شده است ارث پدر دوستان دولت ایران در لبنان و دیگر کشورها. برای آنکه لب از لب نجنبانیم و نان و آب و مدرسه نخواهیم یکسره وضعیت آوارگان جنگ های منطقه را نشان ما می‌دهند و می‌گویند مسئول همه بدبختی ها آمریکاست. شاید هم باشد، ولی وقتی حکومتی ادعا می‌کند آمریکایی نیست، تا حالا باید برای مردم کاری کرده بود تا مردم بفهمند چقدر خوب است که حکومت آمریکایی نباشد. ما نیز کشور اشغال شده‌ای هستیم که اشغالگران پرچم آمریکا با خود ندارند، به عکس، پرچم آمریکا را می‌سوزانند! به گمان من اینها هم اشغالگرند و برای رفاه و امنیت مردم پشیزی ارزش قائل نیستند.

تلفن قطع شد. فرنگیس من را درست در سالروز آغاز جنگ ایران و عراق بی‌خواب کرد. شعارهای جنگ توی گوشم زنگ می‌زد: راه قدس از کربلا می‌گذرد؛ جنگ، جنگ تا پیروزی و ...

تا صبح بیدار نشستم. جنگ در اتاق کوچکم فرسنگ ها دور از منطقه بازسازی شده بود. دیگر بار صدای آشنای آژیرهای قرمز و زرد و سفید به گوش می‌رسید. اما این بار صدای فرنگیس که هم ضد جنگ بود، هم ضد حاکمان خودکامه بر صدای گوینده‌های رادیو که مدت هشت سال ارکستر جنگ را اجرا می‌کردند چیره بود. فرنگیس جنگ افروزان داخلی را به محاکمه می‌کشید. با خود اندیشیدم فرنگیس و دیگر ایرانیان ضد جنگ ول معطلند. آنها نمی‌توانند سیاست های جنگ طلبانه سودجویان درون حکومتی را متوقف کنند...

چند روزی گذشت. دفتر آقای هاشمی رفسنجانی نامه آیت الله خمینی را پیرامون ضرورت آتش بس در سال 1367 منتشر کرد که از نقش آنها که تداوم جنگ را به تداوم حکومت خود گره زده بودند سخن می‌گفت. تازه باورم شد که صدای فرنگیس ها در حکومتی ها هم دارد تاثیر می‌گذارد. مدیران سیاسی و نظامی کشور زیر فشار آنها در موقعیت دفاعی قرار گرفته‌اند. مچ گیری آغاز شده است. گویا اول عشق است و جنگ افروزان پیش از آنکه جنگ دیگری را بستر سازی کنند، خود را مجبور به پاسخگویی می‌بینند. پاسخگویی نسبت به گذشته، بخواهی نخواهی آنها را زمین گیر می‌کند.

گویی این سخن اوریانا فالاچی روزنامه نگار تازه درگذشته ایتالیایی که می‌گفت: "جنگ و دیگر هیچ!" در ایران پیاپی طنین انداز می‌شود و به تدریج نامه‌های تاریخی از درون صندوقچه‌های سیاسی بیرون می‌آید. ظاهر امر این است که آقایان دارند در جنگ قدرت با یکدیگر گردگیری می‌کنند. اما واقعیت امر این است که میلیون ها فرنگیس پنهان و آشکار به جان شان افتاده‌اند. همیشه که اعتراض نباید شکل و شمایل تظاهرات خیابانی داشته باشد تا باورش کنند. فرنگیس ها انواع و اقسام اعتراض را به کار می‌برند تا جنگ طلبان را سر عقل بیاورند. آنها توی کتشان نمی‌رود که به بهانه مبارزه با آمریکا یک بار دیگر به قربانگاه بروند و چیزی هم دستشان را نگیرد.

این مقاله در تاریخ یکشنبه، ۷ آبان ۱۳۸۵ در روزنامه اینترنتی روز چاپ شده است.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی