زنان از خانه بيرون زده اند

مهرانگیز کار*

سرانجام اتفاق افتاد. راهيان دهلي، آن سه زن که عازم بودند تا در کارگاه هاي آموزشي دهلي روزنامه نگاري بياموزند، بازداشت شدند و پس از بازجويي، به آنها گفته شد که به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" محاکمه خواهند شد. براي بسيار کسان که مي دانند روزنگاري به صورت علمي با هدف هاي دموکراتيک در ايران جرم است، موضوع شگفت انگيزي نبود. حتي قابل پيش بيني هم بود.

الگوهاي روزنامه نويسي امنيتي در ايران مشخص است. تحريريه چند روزنامه امنيتي که اخبار محرمانه بازجويي از منتقدان و فعالان به جاي خبر به آنها گزارش مي شود، نمونه اي از الگوي قابل قبول است. اغلب الگوهاي ديگر، نفس هاي آخر را مي کشند. طبيعي است که نظم امنيتي کنوني آموزش روزنامه نگاري نوين را، آن هم براي زنان، تحمل نمي کند.

منصوره شجاعي، طلعت تقي نيا و فرناز سيفي متهم به "اقدام عليه امنيت ملي" از طريق عزيمت به دهلي براي آموزش روزنامه نگاري توسط کارشناسان بين المللي شده اند. اين عمل مجرمانه تاکنون از سوي قانون گذار تعريف نشده است. از طرف ديگر آنها متهم به حضور موثر در کمپين مبارزاتي زنان براي جمع آوري يک ميليون امضا هستند. اين نيز اتهام موهومي است که در قانون به تعريف آن نپرداخته اند. اما از همه مهم تر جرم سوم است که اتفاقاً قوانين به شکل هاي مختلف آن را تعريف و بلکه تفهيم کرده اند: "زن بودن".

در برابر جرايم خطرناکي که اين سه مرتکب شده اند، جرايمي مانند دزدي از بودجه دولت، قاچاق کالا به نفع گروه هاي مرتبط با کانون هاي قدرت سياسي، ايجاد اسکله هاي غير قانوني براي ورود و صدور کالاها بدون مراعات قوانين کشور، استفاده از ادبيات تحريک آميز در روابط جهاني در مسير انهدام ايران، چيزي نيست. از نگاه امنيتي حاکم بر ايران، اينک طلعت و منصوره و فرناز از همه آن مجرمان خطرناکترند. چون دارند پيکره حق خواهي زنان را تناور مي کنند. مرد سالاري لانه کرده در نظام سياسي، قضايي و امنيتي کشور نمي تواند آنها را ناديده بگيرد. اين سه، بخشي از موتور يک کمپين مبارزاتي زنانه شده اند تا شايد با آگاه کردن زنان از وضع و حال اسفناک قانوني شان، يک ميليون امضا جمع کنند. تازه مي خواسته اند در کارگاه هاي آموزشي روزنامه نويسي هم درس روزنامه نويسي بگيرند. زهي خيال باطل. همه اين تلاش ها و جان کندن ها در فرهنگ سياسي امروز ايران يک جرم را تداعي مي کند و آن هم جاسوسي و ارتباط با بيگانگان است. از اين نگاه داير کنندگان کارگاه هاي آموزشي "اجانب" هستند و شرکت کنندگان در کارگاه هاي آمزوشي جاسوس و سرسپرده!

به نظر مي رسد دارند وظيفه و امنيتي را که عمدتاً عبارت است از "پيشگيري از وقوع جرم و جنايت" وارونه انجام مي دهند. ابتدا در محافل خودشان تصميم مي گيرند کدام رفتار مجرمانه است (بي خيال قوانين)، سپس تصميم مي گيرند آن رفتار مجرمانه را که خود کشف کرده اند کنترل کنند. با اين شکل از سياستگذاري، هر سه زن که بازداشت شده و سپس به قيد کفيل به طور موقت آزاد شده اند، مانند تمام زنان ايراني که در فضاي محدود خانه جا نمي گيرند و وارد عرصه وسيع فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي مي شوند، مجرمين بالفطره هستند.

جلوي خطر را از هر کجا بگيرند منفعت است. اين ضرب المثل کاسبکارانه زيربناي عملکرد کاسبکاران سياسي شده است. آنها از فرودگاه مهرآباد جلو ضرر را مي گيرند.

همه ما آن سه زن را مي شناسيم. خانه سه زن پر شور، خستگي ناپذير و بي بضاعت را کاويده اند. همگي البته کامپيوتر داشته اند و دست نوشته. همه مي دانيم از ميان دست نوشته هاي آنها چه چيزهايي را جستجو مي کنند. همه مي دانيم در "هارد" کامپيوتر شان دنبال چه چيزهايي مي گردند: هر آنچه که به درد چسباندن اتهام رابطه با بيگانگان بخورد. دفعه اول شان که نيست. اين سه زن نشان شده از مال دنيا فقط و فقط يک "قلب بزرگ" دارند. همين يکي کافي است تا سرکوبگران را بترساند. مي شود از آنها زير فشار، اقارير اخذ کرد. مي شود به آنها نسبت جاسوسي و فريب خوردگي از بيگانگان داد. اما نمي شود به انبوه کساني که آنها را مي شناسند گفت که اين سه زن به خطا رفته اند. زندگي مظلومانه اين سه زن جايي براي تهمت هاي از سکه افتاده و مستعمل باقي نمي گذارد. اين سه زن را همه مي شناسند. بيش از همه وزارت اطلاعات، نهادهاي امنيتي سپاه، قوه قضاييه و نيروهاي انتظامي از مظلوميت آنها خبر دارند. با اين حال مثل هميشه خواهند گفت: دست نشانده بيگانه بوده اند. منافع ملي را به خطر انداخته اند و يا چون داشتند فريب مي خوردند، زود به دادشان رسيده اند! از سر خير خواهي!

آنان که با اقتدارگرايان سرو کارشان افتاده است مي دانند هر آن کس براي اين کشور دل بسوزاند، بر کرسي اقدام عليه امنيت ملي مي نشيند. جرم زنان فعال و پرکار ايراني نه ارتباط با بيگانگان و اقدام عليه امنيت ملي، که اقدام با هدف تضعيف مرد سالاري در سطوح مديريتي و قانونگذاري کشور است. اين را مي گويند اقدام براي تقويت امنيت ملي. اين را مي گويند اقدام براي رشد نيمه اي از جمعيت کشور که تا آگاه و نيرومند نشود، امنيت ملي همواره در خطر است و شعاري است تو خالي.

در محافل بين الملل،ي حيثت ملي ايران به لحاظ آن دسته از قوانين که زن را تحقير مي کنند مخدوش شده است. حيثيت ملي ايران را وجود قانون سنگسار و سن ورود به مسووليت جرايي که براي زنان 9 ساله است مخدوش مي کند. حيثيت ملي ايران را زناني از تبار طلعت و منصوره و فرناز مي خواهند حفظ کنند و به جبران آن خطاها که قانون گذار مرتکب شده است، مي خواهند دست به کاري بزنند متناسب با منافع ملي ايران. جرم اين زنان فعال يا آنها که هنوز بازداشت نشده اند اين است:
اقدام و عمل به شکستن ديوار خانه!
اقدام و عمل به شکستن ديوار سکوت!
اقدام و عمل براي تقويت امنيت ملي!

اين ها جرايم کمي نيست. جرايم خاص زنانه است. سالهاست از زنان قرباني گرفته اند. جرم همه شان اين بوده و هست که از مطبخ زده اند بيرون. قلم به دست گرفته اند. با صداي بلند حرف زده اند. در يک کلام: پا از گليم خود فراتر نهاده اند. آنها به مرد سالاران حکومتي باج نمي دهند. مديريت يکدست مردانه را پاسخگو مي خواهند و زود خواهد بود آن روز که از آنها بپرسند: "لطفا بگوييد براي حفظ امنيت ملي اين کشور چه کرده ايد؟ مرد باشيد و بگوييد."
ديرزماني است که زنان کشور فهميده اند براي شکاف انداختن در مديريت مردانه و شکاف انداختن در ذهنيت بسته و سنتي بايد از موانعي به بزرگي بند 209 عبور کنند. راه ديگري باقي نگذاشته اند. زندان را تبديل به پلي کرده اند که نمي شود بدون عبور از آن به جنبش بين المللي زنان پيوست.
اين سه زن بايد به سرعت تبرئه بشوند. در غير اين صورت راهي نيست جز ايجاد حلقه هاي حمايتي داخلي و بين المللي.


* این نوشته نخستین بار 10 بهمن 1385 در وبلاگ انجمن زنان زنده، (مجله اینترنتی زنستان) منتشر شده است.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی