شاخه‌های گل نرگس

شاخه‌های گل نرگس

ایران برای تمامی ایرانیان٬ سخن تازه‌ای نبود. اما از آنجا که یک روحانی (محمد خاتمی) درون مجموعه قدرت سیاسی آن را درست در زمانی بر زبان جاری ساخت که ایران بکلی از دسترس جمعی از ایرانیان مهاجر یا تبعیدی خارج شده بود٬ بر دل نشست. دولتِ این شعار مثل دولت خاتمی کوتاه مدت بود. با این وصف ایرانیان تا حدودی توانستند زیر پرچم آن با میهن‌شان رفت و آمد کنند. البته بودند جماعتی نیز که به موضوع پوزخند زدند٬ باورش نکردند و به زندگی در غربت ادامه دادند.

بالاخره چرخ روزگار چرخید و چرخید و نوبت به ما رسید. منظورم از ما طایفه‌ای است از سخت جانان که زیر لجن‌پراکنی‌های حسین شریعتمداری و همکارانش دوام آورده٬ خود را سرپا نگاهداشته و دو دستی به خاک ایران چسبیده بودیم و با احتیاط سر به کار خویش داشتیم. یکی می‌زدیم٬ ده تا می‌خوردیم. ولی راه را ادامه می‌دادیم و از رو نمی‌‌رفتیم.

اینک ششمین بهار است که بیرون از ایران زیسته‌ام و نتوانسته‌ام در فصل گل نرگس شاخه‌ای از آن را بر گور مادرم نثار کنم. تنها وصیت مادرم این بود که هرگاه گل نرگس سر از خاک بر می‌کشد٬ شاخه‌ای از آنرا بر گورش بسپارم. هرگز گمان نمی‌برد روزی و روزگاری خاک و تربت او برای تنها دخترش تبدیل بشود به سیاره‌ای که ورود به آن ممنوع و بلکه محال است.

اخیراْ دوستی یکی از شماره‌های نشریه «ایرانیان واشنگتن» را برایم فرستاد. چندان جدید نبود. اما در آن سردبیر نشریه از مرگهایی که در فراق اتفاق می‌افتند و تمام سالهای بعد از انقلاب٬ ایرانیان را حرمان‌زده کرده‌ است خبر می‌داد. نوشته بود مرگ برادر کوچکترش در ایران مثل نشتر بر زخمهای کهنه زده و او را سخت تکان داده است. دیگر بار گل نرگس در خاطرم زنده شد و این اندوه که شش بهار است خاک مادرم از رایحه آن محروم مانده است بر وجودم سایه افکند.

سال گذشته٬ در جریان یکی از آخرین تلاشها برای بازگشت به ایران٬ دوستی واسطه شد و خواسته من را با یکی از آقایان که در دوران خاتمی تاج و تخت از دست داده بود و دیگر بار آن را تصاحب کرده بود در میان نهاد. یکی دو ماه گذشت. پاسخ رسید:

برای چه می‌خواهید به ایران بازگردید؟

قدری شگفت زده شدم. مگر می‌شود از یک شهروند که دزد و جانی هم نیست پرسید چرا می‌خواهد به کشورش باز گردد و فقط قدری و اندکی امنیت می‌طلبد؟ پیغام فرستادم:

می‌خواهم به وصیت مادرم عمل کنم. فصل گل نرگس است. می‌خواهم شاخه‌ای گل نرگس بر گورش بگذارم.

پاسخ رسید:

شما در ایران دوستان زیادی دارید. بگویید یکی از آنها به وصیت عمل کنند.

از رو نرفتم. هرچه باشد سالها قبایم به قبای آنها خورده است و این همزیستی درسها آموخته است. لذا پیغام فرستادم:

وصیت این است که تا من زنده هستم با دست خودم شاخه‌های گل نرگس را نثار کنم و بعد از آن فرزندانم به تکلیف عمل کنند. شرط مسلمانی نیست که وصیت بر حسب سلیقه حضرتعالی صورت اجرایی پیدا کند و خواست وصیت‌کننده فراموش بشود.

پاسخ رسید:

این‌ها حرف است. راستش را بگویید٬ می‌خواهید بیایید ایران چه کار کنید؟ قصدتان چیست؟

فهمیدنی بود که ارزش معنوی خاک موضوعی است خارج از تصور کسانی که ورود به آن را عمداْ هولناک و ترسناک جلوه می‌دهند تا کمتر مزاحم و موی دماغ داشته باشند. واضح بود طرف سخت مرعوب است و در گمانه‌زنی‌های خود از اوضاع گرفتار اشتباه تاریخی در محاسبه شده و تصور می‌کند محال است کسی آن خاک را فقط به خاطر آباء و اجدادش دوست داشته باشد. در ذهنیت او عطر و بوی نرگس‌‌های برآمده از خاک ایران جایی ندارد. تمام ذهن درگیر شده است با احتمال وقوع یک انقلاب نرم و مخملی. بیماری سوءظن تمام زوایای روح و روان را تسخیر کرده است.

از این نگاه ایران برای تمامی ایرانیان حرف مفتی است و خاک ایران فقط بوی نفت می‌دهد. گل نرگس مال کودکان خیابانی٬ فقیر٬ بدبخت و آواره است که سهمی از خاک نفتی ندارند. آنها سر چهار راه‌های تهران موقعی که ترافیک نفس‌بر می‌شود می‌ایستند و به زور دسته‌های کوچک گل نرگس را توی سینه راننده‌ها می‌چپانند و التماس می‌کنند:

آقا تورو به خدا ... خانم جون بچه‌هات

از این نگاه باورکردنی نیست که ایرانیان عاشق و شیدای رایحه گل و گیاه سرزمینشان باشند. هنگامی هم که سر چراغ قرمز به دام کودکان خیابانی می‌افتند٬ تخت سینه‌شان می‌کوبند و هنوز چراغ سبز نشده پا روی گاز می‌گذارند و زود خود را به میز قدرت می‌رسانند. مبادا از کف برود. آنها را چه کار با گل نرگس٬ وصیتهای معنوی٬ کودکان آواره و بی خانمان و انبوه تار و مار شده‌های ایرانی که دیری است از سهم‌خواهی در قدرت نفتی دست شسته‌اند؟

کسانی که وصیتهای معنوی را سرسری می‌گیرند اساساْ باور ندارند در خاک ایران غیر از نفت٬ چیزهای دیگری هم عمل می‌آید. چیزهایی با رنگ و بوی آبا و اجدادی٬ بسی عطرآگین و رنگارنگ مثل شاخه‌های گل نرگس. باورشان نمی‌شود اکثریت مردم ایران٬ خارج و داخل کشور٬ خاک سرزمینشان را مادرانه دوست دارند٬ نه چپاولگرانه!

نیک پیداست از بوی نفت مست مست شده‌اند و نمی‌بینند شور و حال عاشقان نرگس را که ریشه در خاک دارند و مثل یک اخطار به‌صورت شاخه‌ای گل گاهی خود را نشان می‌دهند!

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی