مروری بر مطبوعات اصلاح طلب

تاریخ مطبوعات ایران حکایت از آن دارد که هرگاه حکومت مرکزی زیر فشار اعتراض مردم یا نیروهای خارجی به ضعف گراییده، مطبوعات توانسته اند دیوارهای سکوت و سانسور را بشکنند و در اختناق شکاف بیندازند. نهاد سانسور در ایران مانند نهاد استبداد دیرینه سال است. در دوران پیش از انقلاب اسلامی، با آنکه اثری از مطبوعات آزاد مشاهده نمی شد، و نقد عملکرد مدیران رده بالای حکومتی و سیاستهای کلان ممنوع بود، مطبوعات حرفه ای رشد کرد و به هنگام دست به دست شدن قدرت، این مطبوعات حرفه ای بود که رنگ تند سیاسی – انقلابی به خود گرفت. در آن هنگام نهادهای سانسور رژیم شاه به تدریج زیر فشار مطالبات مردم فلج شدند و قفل از زبانها برداشته شد. مطبوعات حرفه ای در یک لحظه غیر قابل پیش بینی با اعلام فضای باز سیاسی توسط شاه به مطبوعات انقلابی تبدیل شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357) و سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران، تا زمانیکه جمهوری اسلامی و نهادهای جدید سانسور هنوز شکل قطعی به خود نگرفته بود، مطبوعات حزبی و غیر حزبی آزادانه در صحنه حضور داشتند و به گزارش حرکتهای غیر دموکراتیک و زیانبار به حال جنبش انقلابی مردم ایران می پرداختند و پیاپی درباره استبداد دینی که در راه بود هشدار می دادند و اطلاع رسانی می کردند.
تندروهای دینی پیش از آنکه حکومت مورد نظر خود را تأسیس کنند و نهادهای سانسور را برپا دارند، افراد و گروههایی را که کم سواد و عامی بودند به کار گرفتند. آنها را برای ایجاد رعب و وحشت بسیج کردند و به مراکز و دفاتر مطبوعاتی اعزام داشتند. این دستجات با سلاح سرد مثل چوب و پاره سنگ مجهز بودند و پس از ورود به مراکز و دفاتر مطبوعاتی به نام انقلاب و اسلام چنان وحشیانه عمل می کردند که فعالان مطبوعاتی احساس امنیت را از دست می دادند و میدان را خالی می کردند. این شکل از کنترل مطبوعات ادامه داشت تا آنکه پس از بازداشتها و اعدامهای وسیع و سرکوب مخالفان، دیگر اثری از مطبوعات انتقادی و آزاد بر جا نماند. دادگاههای انقلاب به شدت فعال بود و هر صدای مخالف فوراً خفه می شد. مطبوعات در ان دوران که عموماً زیر مجموعه ولایت فقیه و نهادهای قدرت بودند از آنچه می گذشت مردم را بی خبر می گذاشتند. فقط گاهی اخبار دستگیریها و اعدامها را در صفحات داخلی در جایی دور از نظر با حروف کوچک درج می کردند و همواره توجیه گر خشونتها و سرکوب می شدند. اخبار جنگ هشت ساله ایران و عراق، وصیت نامه های شهدا، تشویق جوانها به حضور در جبهه و مانند آن ویژگی مطبوعات دوران جنگ است که تا پایان جنگ یعنی سال 1367 ادامه یافت. پس از آن، چند ماهنامه فرهنگی زیر کنترل حکومت و دو روزنامه با صفحات رنگی و متفاوت به نامهای ایران و همشهری فرصت انتشار یافتند و تا حدودی به جلب و جذب مردم پرداختند. خطوط قرمز که سر راه مطبوعات نوظهور بعد از جنگ قرار گرفته بود به این مطبوعات اجازه نمی داد وارد حوزه های حساس اطلاع رسانی و چون و چرای سیاسی بشوند و بتوانند توجه همه جانبه مردم را به خود جلب کنند.
روزنامه ای به نام سلام به سردبیری عباس عبدی مرتبط با برخی محافل چپ دینی به مجموعه نشریات نوپای کشور پیوسته بود که بیش از آنکه اطلاع رسانی کند، از شکافهای درون حکومتی خبر می داد و با تحلیلهای سیاسی، سیاستهای دولت هاشمی رفسنجانی را در بوته نقد می نهاد. با حضور سلام، همشهری و ایران، تیراژ مطبوعات وابسته به تندروهای راست به شدت کاهش یافت، مثل روزنامه کیهان و مانند آن.
انتخاب محمد خاتمی در سال 1376 در مقام رئیس جمهور با آراء بسیار بالای مردم ایران، همه معادلات سیاسی را در هم ریخت. فضای سرد و منجمد مطبوعاتی و سیاسی کشور با انرژی حاصل از آراء مردم پرشور و حال شد. در این فضا مطبوعاتی حضور یافت که توانست با بهره مندی از حمایت مردم و دولت اصلاح طلب، بحثهای کلیدی مهمی را در ارتباط با حقوق مردم باز کند. مردم به اندازه ای از بی اعتنایی نسبت به حقوق شان متأثر بودند که از مطبوعات اصلاح طلب به گرمی استقبال کردند، تا جاییکه از آن به نام بهار مطبوعات ایران یاد می شود.
این بهار ویژگیهایی داشت و به اندازه ای با طراوت بود که به سهولت نتوانستند آن را خزان کنند. مخالفان مطبوعات آزاد برای تضعیف آن بسیار سرمایه گزاری کرده اند و به نظر نویسنده این یادداشت هنوز از عهده بر نیامده اند تا تمام و کمال شکوفه ها را لگدمال کنند.
کوشش می شود برخی ویژگیها و برخی از شیوه های مقابله یا مطبوعات اصلاح طلب ایران، در این یادداشت تصویر بشود.
• مطبوعات اصلاح طلب در چنان شرایط سیاسی اعلام حضور کرد که نهادهای زیر کنترل تندروها تحت تأثیر استقبال مردم از رئیس جمهور اصلاح طلب به شدت شوکه و شگفت زده شده بودند و نمی توانستند از حضور آنها که مورد پشتیبانی مردم بودند جلوگیری کنند.
• افراد و دستجات متصل به اصلاح طلبان همانها بودند که از دیدگاه نو اندیشی دینی و ارائه تفاسیر روزآمد از اسلام سالها پیش از دوم خرداد 1376 محافل مطبوعاتی و فرهنگی خاصی از آن جمله ماهنامه های کیان، زنان و نیز روزنامه سلام را دایر کرده و فرصتی را انتظار می کشیدند. اینک از دوم خرداد 1376 فرصت به دست آمده بود. آنها برای اخذ پروانه انتشار روزنامه به وزارت ارشاد اسلامی که زیر مجموعه دولت اصلاح طلب شده بود مراجعه می کردند. این وزارت از آراء مردم به محمد خاتمی انرژی می گرفت و در رأس آن عطاء الله مهاجرانی گمارده شده بود که یک میانه رو خوشفکر و شجاع بود.
• محمد خاتمی و فعالان مطبوعاتی همسوی او شعار قانونمندی را به کار می بردند و از قانون اساسی جمهوری اسلامی مانند میثاق ملی یاد می کردند و وفاداری بی چون و چرای خود را نسبت به آن اعلام می نمودند. این درجه از وفاداری نسبت به چارچوب حقوقی – سیاسی نظام کافی بود تا از حساسیت محافل راست نسبت به خطرات احتمالی حضور آنها بکاهد. خط قرمز محافل راست که اهرمهای قدرت را در اختیار داشتند این بود که اصلاح طلبان خواستار تغییرات اساسی در ساختار حقوقی نظام نشوند. آنها همواره کسانی را که بر قانون اساسی، ولایت فقیه، قانون مجازات اسلامی و در مجموع ساختار حقوقی خرده می گرفتند، زیر عنوان غیر خودی طرد و از صحنه حیات سیاسی و فرهنگی کشور حذف می کردند. اصلاح طلبان در آغاز کار با اعلام وفاداری نسبت به ساختار حقوقی زیر مجموعه «خودی» قرار می گرفتند و حذف آنها کار آسانی نبود، به خصوص که تکیه بر آراء مردم داشتند.
• نیروهای راست دینی در رویارویی با اصلاح طلبان، جانب احتیاط را مراعات می کردند. مجموعه راست دینی که اهرمهای مهم قدرت مانند ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان ، ارتش ، سپاه، نیروهای انتظامی، شورای امنیت ملی، رادیو و تلویزیون، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، دادگاه های انقلاب و ... را در انحصار خود داشت به تدریج زیر عنوان محافظه کار شناسایی و نامگذاری شد. آن کشاکش درونی که همواره در نظام سیاسی ایران جریان داشت، اما به چشم دیده نمی شد به صورت چالش محافظه کاران و اصلاح طلبان خود را ظاهر کرد و مطبوعات اصلاح طلب سخنگوی این چالش شدند.
• نسلهای 40 ساله انقلاب که در پیشینه سیاسی شان انواع فعالیتهای انقلابی، امنیتی، مطبوعاتی، و فرهنگی با هدف تحکیم نظام جمهوری اسلامی به ثبت رسیده بود بعد از انتخابات محمد خاتمی در عرصه اصلاح طلبی شجاعانه فعال شدند. چهره های برجسته این جریان جوانهایی بودند که در زمان انقلاب 20 ساله بودند و با بهره بردن از انواع فرصتهای مطالعاتی و امتیازات حکومتی و بورسهای تحصیلاتی بر دانش و تجربه خود افزوده و داشتند عملکرد مدیران سیاسی کشور را نقد می کردند. با این وصف آیت الله خمینی که درگذشته بود، همچنان قائد و رهبرشان بود و حفظ نظام همچنان هدف و مقصود نهایی شان.
• مطبوعات اصلاح طلب به همت اینان یکی پس از دیگری انتشار یافت. به سرعت در فضای تک صدایی، یکدست و کسالت آور مطبوعاتی و سیاسی کشور چند صدایی طنین افکند. مطبوعات اصلاح طلب رنگارنگ و متنوع شد و حقوق مردم را بر پایه فصل سوم قانون اساسی در مرکز توجه خود قرار داد. اصلاح طلبان از حمایت مالی دولت خاتمی و جمعی از سرمایه داران متصل به حکومت بهره مند بودند. سابقه کارورزی مطبوعاتی، مدیریت مالی و انتشاراتی و سنجیدگی در بحثهای حوزوی بر پایه نو اندیشی دینی از جمله صفات آنها بود. ار آن مهمتر نظر به اینکه درون نظام سیاسی رشد کرده بودند، با تمام محافل سیاسی راست دینی مناسبات خویشاوندی و مراوده دایمی داشتند و می توانستند از محافل آنها خبر بگیرند و به آنچه در نشستهای محرمانه راست مطرح می شد دست یابند. بنابراین همواره چنته آنها برای اطلاع رسانی انباشته از خبرهای غیر منتظره و هیجان ساز بود که یکی از مهمترین عوامل موفقیتهای مطبوعاتی است.
• از مجموعه ویژگیهای اصلاح طلبان ترکیب مطبوعاتی بدیعی پدید آمد که مردم را جذب کرد و آنها را به سوی دکه روزنامه فروشها که در سالهای بعد از انقلاب ازآن قهر کرده بودند، فرا خواند. از اینجا به بعد، محافظه کاران به هراس افتادند و احساس خطر کردند. افزایش مشارکت مردم در انتخابات به نظام جمهوری اسلامی تا حدودی مشروعیت بخشیده بود، اما ادامه مشارکت و حضور مردم در جایگاه خوانندگان پرشور مطبوعات اصلاح طلب و چون و چرای سازمان یافته آنها در این مطبوعات مشروعیت نظام را به تدریج زیر سوال برد. این وضعیت البته مورد پسند محافظه کاران نبود. آنها از اینکه به چشم می دیدند لحظه به لحظه مطالبات مردم بالا می رود به شدت ترسیده بودند. عموماً پشت درهای بسته برنامه ریزی می کردند تا به هر شکل ممکن از مطالبات مردم که می توانست قاتل نظام بشود بکاهند.
• طرح یک مقابله سیستماتیک و دراز مدت که مرحله به مرحله به اجرا گذاشته بشود، در محافل محافظه کاران ریخته شد. در مرکز طرح، بهره برداری از شعار قانونمندی خاتمی قرار داده شد. محافظه کاران به خوبی می دانستند در مجموعه قوانین ایران مواد و تبصره های ضد آزادی بیان و مطبوعات فراوان است و می دانستند به بهانه حفظ مبانی اسلام می شود هر روزنه ای را بست. چنین کردند و ضمن اعلام وفاداری نسبت به قانونمندی یکی از شعب دادگاههای عمومی را دادگاه مطبوعات نام نهادند و هیأت منصفه محاکمات مطبوعاتی را که به موجب قانون مطبوعات مصوب سال 1364 و پیش از آن در دوران سرکوبهای خونین مهجور مانده بود، تشکیل دادند. این هیأت منصفه که قانون نحوه تشکیل آن را تعیین کرده بود آنقدر که نماد و مظهر گرایشهای حکومتی راست بود، مردم و افکار عمومی را نمایندگی نمی کرد. یک جوان به نام سعید مرتضوی را که چهار ساله دروه لیسانس یک دانشکده حقوق را به پایان رسانده بود، بر مسند ریاست این دادگاه نشاندند.
• احضار روزنامه نگاران و مدیران مسئول شروع شد. قاضی مرتضوی قانونمند عمل می کرد و به سهولت می توانست مستند مورد نیاز خود را از مجموعه قوانین یا احکام شرع بیرون بکشد و مطبوعاتی های اصلاح طلب را در فاصله خانه و دادگاه و زندان سرگردان کند. در جاهایی که کم می آورد به تفسیر شخصی استناد می جست. در بیشتر موارد قوانین ضد آزادی مطبوعات و آزادی بیان را به سهولت استخراج می کرد و برخوردهای روزمره و فرسایشی با مطبوعات اصلاح طلب را با حوصله و بدون شتابزدگی پیش می برد. اغلب محاکمات علنی بود و از آن عکس و خبر و فیلم تهیه می شد و اینگونه محاکمات در جای دلیل کافی بر قانونمندی دستگاه قضایی ایران مورد استناد قرار می گرفت. به حدیکه لحن نهادهای جهانی حقوق بشر نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران تغییر کرد و منجر به این شد که دیگر برای ایران ناظر ویژه حقوق بشر انتخاب نکردند.
• هر چند قوانین ضد آزادی مطبوعات به فراوانی در دسترس قاضی مرتضوی بود، با این حال مجلس پنجم قانونگذاری با اکثریت محافظه کار دست به کار شد تا موانع قانونی تازه ای سر راه مطبوعات اصلاح طلب ایجاد کند. قانون ممنوعیت استفاده ابزاری از زنان در مطبوعات به بهانه جانبداری از حقوق آنان در سال 1377 از تصویب محلس پنجم گذشت و بدین ترتیب عرصه را برای ادامه حضور فعالان حقوق زن در مطبوعات اصلاح طلب تنگ کرد. در جلسات مذاکرات مجلس، بخشهایی از مقالات خانم شیرین عبادی و اینجانب خوانده شد و ما دو نفر از سوی برخی از نمایندگان مجلس مورد تهدید قرار گرفتیم که بلافاصله دیده بان حقوق بشر (Human Rights Watch) اعلامیه ای صادر کرد و صریحاً مقامات ایران را به حفظ امنیت ما دو نفر فرا خواند.
مجلس پنجم همچنین در سال 1378 با هدف سرکوب قدم به قدم اصلاح طلبان، آیین دادرسی کیفری دادگاههای عمومی و انقلاب را تصویب کرد که به موجب تبصره ذیل ماده 128 آن به قاضی اجازه داده می شود چنانچه مصلحت بداند از حضور وکیل مدافع در مرحله تحقیقات جلوگیری کند. در سال 1379 نیز این مجلس به تصویب قانون اصلاح مطبوعات پرداخت و محدودیتهای تازه ای بر محدودیتهای قانون مطبوعات مصوب 1364 افزود. از آن پس کار سعید مرتضوی آسان شد و به سهولت می توانست روزنامه نگاران، نویسندگان، طراحان و دیگر فعالان مطبوعاتی را زندانی کند و پروانه نشر را ملغی نماید. به تدریج بر تعداد متهمین مطبوعاتی چنان افزوده می شد که چند شعبه دیگر را به رسیدگی به محاکمات مطبوعاتی اختصاص دادند.
• مطبوعات اصلاح طلب بعد از وقوع چهار قتل از سری قتلهای زنجیره ای که طی آن در سال 1377 چهار فعال سیاسی و فرهنگی که عموما عرفی و طرفدار جدایی دین از حکومت بودند به قتل رسیدند به خونخواهی از مقتولین برخاستند و تلاش کردند بر همه زوایای تاریک قتلها پرتو آگاهی بیفکندند. از این نقطه به بعد محافظه کاران بسیار بر آشفتند و جمعی کمر بر قلع و قمع مطبوعات اصلاح طلب بستند. این مطبوعات با هدف ریشه کن ساختن قتل دگر اندیشان امکانات خود را در اختیار نویسندگان عرفی که صاحبان خون مقتولین به شمار می رفتند نهاد و بیش از پیش حساسیت محافظه کاران را بر انگیخت و آنها را خشمگین کرد. محافظه کاران در رویارویی با اصلاح طلبان از دو رویداد هراسان بودند. یکی اینکه آنها مرزهای خودی و غیر خودی را بشکنند و با روشنفکران عرفی ائتلاف کنند. دیگر اینکه بتوانند در جایگاه یک اپوزیسیون قانونی با استفاده از مصونیتها و تریبونهای مطبوعاتی خود با دستجاتی از اپوزیسیون خارج از کشور مرتبط بشوند. با ورود نویسندگان عرفی به حوزه مطبوعات اصلاح طلب، یکی از این نگرانی ها جدی شد. نویسندگان و حقوقدانان عرفی که عموماً اعضاء کانون نویسندگان ایران بودند و از انقلاب به بعد، توسط عوامل مطبوعات راست حکومتی به آنها توهین می شد و پرونده های جاسوسی، بی بند و باری، و همسویی با امپریالیسم علیه شان ساخته می شد، اینک به انگیزه ریشه یابی قتلهای زنجیره ای با روشنفکران دینی و اصلاح طلبان همزبانی می کردند. وزیر ارشاد اسلامی هم به انها روی خوش نشان می داد. نهادهای امنیتی متصل به راست حکومتی و دادگاههای مطبوعات با هماهنگی با یکدیگر بر شدت برخورد با مطبوعات اصلاح طلب به بهانه قانونمندی افزودند. برخوردهای سیاسی محافظه کاران با اصلاح طلبان در صورت ظاهری قضایی بود، حال آنکه تصمیمات مربوط به آن در محافل سیاسی راست اتخاذ می شد و سپس به صورت برنامه و دستورالعمل اجرایی در اختیار قوه قضاییه قرار می گرفت. می شود گفت که در این بازی سیاسی، قوه قضاییه مجری اوامر محافل راست شده بود و تصمیم گیریها در جای دیگری اتخاذ می شد.
بحثهای کلیدی مطبوعات اصلاح طلب هرچه زمان می گذشت بیشتر رادیکاله می شد. رفتار محافظه کاران و وقوع قتلها روند رادیکاله شدن را سرعت می بخشید. چون و چرا پیرامون حقوق متهمین سیاسی – مطبوعاتی با استناد به مصادیق زنده ای که پیاپی احضار و بازداشت می شدند توسعه می یافت. برخلاف دوران پیش از اصلاحات که متهمین مطبوعاتی و سیاسی جرأت نداشتند به شرح شکنجه ها و خشونتها بپردازند، بعد از دوم خرداد 1376 متهمین مطبوعاتی و سیاسی به لحاظ تعلق دیدگاهی و سازمانی به اصلاح طلبان، از شکنجه ها و خشونتهایی که متحمل شده بودند سخن می گفتند. کارشناسان و حقوقدانان فعال شده در مطبوعات اصلاح طلب تلاش کردند موارد اعتراض خود را به رفتار خشونت آمیز با متهمین با استناد به قوانین موجود تبیین کنند. اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی مهمترین محور اعتراضی شد که حقوقدانان به آن استناد جستند و رفتار خشونت آمیز با متهمین سیاسی و مطبوعاتی را بر پایه ان نقد کردند. به موجب این اصل:
"رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می کند."
حقوقدانان با استفاده از مطبوعات اصلاح طلب برای نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی ایران که بیش از یکصد سال از عمر آن می گذشت، به استناد اصل 168 از حقوق متهم سیاسی و مطبوعاتی بسیار سخن گفتند. نهادهای حکومتی متصل به جناح راست (محافظه کاران) مخاطب دائمی آنها بودند. پیاپی آنها را در مطبوعات اصلاح طلب محاکمه می کردند و می پرسیدند چرا با آنکه قانون اساسی و اصل 168 ان در سال 1358 از تصویب گذشته است، محافظه کاران به این اصل اعتنا نکرده و به تعریف جرم سیاسی و قانونگذاری برای تشکیل هیأت منصفه محاکمات سیاسی نپرداخته اند. از آن مهمتر چرا همه متهمین سیاسی را همچنان زیر عناوین مجرمانه عادی مثل محارب و مفسد فی الارض در دادگاههای غیر علنی، بدون حضور هیأت منصفه و وکیل انتخابی محاکمه کرده و حقوقشان را مراعات نمی کنند.
سرانجام مطبوعات اصلاح طلب که تیراژ فزاینده پیدا کرده بودند و پیاپی مجبور می شدند در محضر قاضی مرتضوی و دیگران از خود دفاع کنند، برخی از قیود و محدودیتها را شکستند و در راه نقد از عملکرد حکومت چندان پیش رفتند که به حریم ممنوعه ولایت فقیه نزدیک شدند. بدین ترتیب مطبوعات اصلاح طلب حریم ولی فقیه را هم شکستند و مجلس خبرگان را که طبق قانون اساسی ناظر بر عملکرد ولی فقیه است، از آن رو که هرگز به این وظیفه قانونی گردن ننهاده و عملکرد رهبری، خطاها و ناتوانیهای او را به مردم گزارش نداده است، به شدت مورد انتقاد قرار دادند.
• مطبوعات اصلاح طلب بی کم و کاست به تمام وجوه تبعیض آمیز، ستمگرانه و غیز عادلانه رفتار حکومتی طی سالهای بعد از دوم خرداد 1376 به خوبی پرداخته و گزارشگر جسور کاستی ها شده اند. با این وصف همواره یک خط قرمز را مراعات کرده اند. خط قرمز این بوده و هست که آنها از طرح ستمگریها، خشونتها و رفتار بیرحمانه حکومت در سالهای 1357 تا 1376 بکلی دوری کنند و آن کارنامه سیاه و انباشته از نقض حقوق بشر را نادیده بگیرند. آنها خط قرمز را به خصوص درباره اعدامها، شکنجه ها و قتل عام زندانیان در دهه اول انقلاب به شدت مراعات می کردندو پاسداران این خط قرمز بوده و هستند. شاید راز ماندگاری آنها در حیات سیاسی فرهنگی کشور که هنوز هم ادامه دارد، مراعات همین خط قرمز است. شاید اینکه روشنفکران عرفی را جز در چند مورد خاص و با هدف بهره برداری از وجاهت جهانی آنها به جمع خود راه ندادند، پاره ای از همان خط قرمز است. روشنفکران عرفی، قربانیان خشونتهای دهه اول انقلاب و سخنگویان آنان به مطبوعات اصلاح طلب راه داده نشدند. تنی چند روشنفکر عرفی نیز که با این مطبوعات همکاری کردند به بهانه شرکت در کنفرانس برلین در سال 1379 بکلی از کشور رانده شدند و مطبوعات اصلاح طلب هرگز به سرنوشت غم انگیز تک تک آنها نپرداختند وحتی از ذکر نام آنها در مقالات خود از جمله مقاله «بازخوانی پرونده کنفرانس برلین» نوشته علیرضا علوی تبار در سایت اینترنتی امروز عمداً امتناع کردند. علوی تبار در این مقاله از ذکر نام کاظم کردوانی، شهلا لاهیجی، مهرانگیز کار و برخی دیگر پرهیز کرده و فقط فعالان متصل به روشنفکری دینی را در خور توجه تشخیص داده است. حال آنکه قربانیان کنفرانس برلین عمدتاً روشنفکران و فعالان عرفی بوده اند که برای بهاری شدن مطبوعات اصلاح طلب بسیار هزینه پرداخته اند.
• با آنکه ارشیو مطبوعات و سایتها و وبلاگهای اصلاح طلب آئینه تمام نمای مرزهای خودی و غیر خودی است و با آنکه گروههای مرتبط با جناح اصلاح طلبان و دولت خاتمی آن را در انحصار خود گرفته اند، ولی مجموعه این مطبوعات از رنج ملتی خبر می دهد که در دام افتاده و می خواهد رندانه و مسالمت آمیز از این دام رهایی یابد.

مهرانگیز کار
17 مه 2005
هاروارد - کمبریج

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی