قتل يا خودکشی

عموم ايرانيان، حتي آنها که کمترين مداخله اي در امور سياسي و نقد عملکرد حاکميت ندارند تبديل شده اند به ‏شهرونداني بي دفاع. اگر به اتهام ارتکاب جرايم واهي روانه بازداشتگاه ها بشوند دست بسته در اختيار خشونت ‏ورزاني قرار مي گيرند که نظارتي بر رفتارشان نيست. مسئولين در بازداشتگاه ها به روشني مي گويند نسبت به ‏خودکشي زنداني مسئوليتي ندارند. گفته ها چنان است که گويا زنداني فاقد حق حيات است و پيش از محاکمه درباره ‏اش داوري مي شود. ‏

دختر جوان همداني را که دانشجوي پزشکي بوده است دستگير مي کنند. به يک اتهام واهي. او را به بازداشتگاه ‏مي برند و بيست و چهار ساعت بعد جنازه اش را تحويل خانواده مي دهند. عذرشان بدتر از گناه است. مي گويند ‏پزشک جوان خود را در بازداشتگاه حلق آويز کرده است! چگونه؟ با پارچه هاي تبليغاتي که به فراواني در ‏بازداشتگاه ريخته بوده است. ‏

اينک خانواده داغدار دختر دانشجوي پزشکي اراده کرده است در برابر ظلم بايستد. پيش تر با پيامدهاي اينگونه ‏دادخواهي آشنا شده ايم. قتل هاي زنجيره اي و قتل زهرا کاظمي در بازداشتگاه وجدان عمومي را تکان داد. اما ‏البته مديران مسئول در نهادهاي امنيتي و قضايي ايران دادخواهي را بي پاسخ گذاشتند. ‏

اينک دختر تحصيلکرده اي در آغوش خاک خفته و همه رازهاي ناگفته را با خود به گور برده است. شاهدي ‏صادق در بازداشتگاه حاضر نبوده تا آن فاجعه را که بر او گذشته است به درستي گزارش بدهد. از دادخواهي يک ‏دادستان وظيفه شناس هم خبري نيست. راستي دادستان را در وضعيت کنوني ايران کجاها مي توان پيدا کرد؟ آيا ‏هر آن کس زير نام دادستان کار مي کند همان مدعي العموم است که وقتي پدران و مادران ما از او سخن مي گفتند ‏تمام وجودشان از حس احترام و امنيت و سپاس لبريز مي شد.‏

اينک يک زن جوان و تواناي ايراني را به گورستان همدان سپردند. مي گويند خودش را حلق آويز کرده. به فرض ‏که اين ادعا صحيح بوده باشد بايد بگويند چه بر سرش آورده اند تا مرگي چنين را بر ادامه زندگي ترجيح داده ‏است. ‏

فرض خودکشي يک پزشک جوان را ساعاتي پس از بازداشت به سهولت نمي توان باور کرد. بي ترديد او آگاه به ‏احوال خود بوده و شرايط اجتماعي را مي شناخته است. او مي دانسته در محاصره انواع قوانين غير انساني به ‏جرم زن بودن و جوان بودن و زيبا بودن همواره در دسترس مأمورين منکراتي است. مي دانسته که آنها مي توانند ‏معاشرت ساده او را با يک جوان مصداق جرم قرار دهند. با اين اوصاف مي توان باور کرد بيدي نبوده که از اين ‏بادها بلرزد. منظورم بازداشت و بازجويي و سرانجام نوعي محکوميت منکراتي است که مي دانيم گاهي قابل خريد ‏است. بنابراين از ترس مجازات و محکوميت خودکشي نکرده است. براي خودکشي بي نهايت عوامل در کار است. ‏اما براي خودکشي يک دختر پزشک بيست و هشت ساله آن هم تنها ساعاتي پس از بازداشت فقط يک عامل مي ‏تواند بيشترين نقش را داشته باشد. آن عامل چيست؟ ‏

بي گمان دست درازي به کرامت انساني است. برخورد خفت بار و غير انساني با انسان فرهيخته است که اين ‏درجه از خفت و خواري را باور نمي کرده و پس از رويارويي با آن، مرگ را بر زندگي در جمع ستمگران ‏ترجيح داده است. ‏

اگر فرض خودکشي صحيح باشد، در شرايطي که پزشک جوان همداني نگهداري مي شده، خودکشي با قتل فرقي ‏ندارد. آنها که وضعيت بازداشت را بر او مشقت بار کرده اند و به کرامت انساني اش توهين روا داشته اند ‏جنايتکارند. زندان بانان در قبال مرگ زنداني مسئوليت دارند. زنداني داراي حق حيات است. سزاوار برخورداي ‏از شرايط مناسب در زندان است. سرنوشت زنداني را قانون تعيين مي کند، نه زندانبانان غول پيکر. مسئوليت ‏مرگ غير طبيعي زنداني با نهادي است که موجبات و مقدمات بازداشت او را فراهم ساخته است. ‏

راستي دادستان کجاست؟ هم او که پدران و مادران ما با احترام برايش صفات پيامبرانه برمي شمردند. آيا مي شود ‏دادستان را با همان اوصاف در اطاق هاي قوه قضاييه پشت ديوارهاي سکوت پيدا کرد؟ ‏

چنانچه فرض خودکشي را که مي تواند ساختگي و براي فرار از افشاگري بوده باشد کنار بگذاريم باقي مي ماند ‏فرض قتل زنداني با ظاهري شبيه به خودکشي. در اين فرض از رئيس بازداشتگاه تا مأمورين رده پائين و قضات ‏ناظر يا قضات صادر کننده قرار بازداشت از مسئوليت مبري نيستند و بايد پاسخگو بشوند. ‏

در يک سال اخير در حدود اخبار منتشره اين چندمين مورد از خودکشي زندانيان در ايران است. اما خودکشي ‏دختر پزشک همداني را بايد با وسواس هاي خاصي دنبال کرد. چه بر سرش آورده اند که براي فرار از تکرار ‏رفتارهاي غير انساني، هنوز زمان بازداشت طولاني نشده خود را کشته است؟ يا چه بر سرش آورده اند تا ‏مرتکبين براي پاک کردن جاي پا ناگزير از قتل او شده اند؟ ‏

بر اين مقتول مظلوم هر آنچه گذشته غير قابل چشم پوشي است. از همين حالا مي توان پيش بيني کرد افراد خانواده ‏که به دادخواهي بر پا خاسته اند تهديد به مرگ و مجبور به سکوت خواهند شد. خوش بينانه تر اينکه آنها را چندان ‏مي دوانند تا خسته شده و از پا بيافتند. شگردها به کار مي آيد تا خون اين دختر جوان تحصيلکرده "لوث" بشود و ‏به تدريج خاطره اش را زير خاک سرد زمان دفن مي کنند.‏

‏ بي گمان تاريخ قتل هاي زنجيره اي و قتل زهرا کاظمي تکرار مي شود و بي گمان چگونگي برخورد با قتل ‏دانشجويي که در تير ماه سال 1378 جان باخت تکرار مي شود. خانواده دختر همداني به عمري سوگواري در ‏سکوت تن مي دهد. دادستان دادخواهي نمي کند. اما دادستان هايي که در قوه قضاييه مقام و منصب ندارند تحقيقات ‏را ادامه مي دهند. خانه ظلم را هميشه مرگ خاموش مظلومان ويران کرده است.


* این یادداشت اولین بار 16 آبان 1386 در روزآنلاین منتشر شد.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی