صدایی که خاموش شد


مهرانگیز کار - یکشنبه 18 فروردین 1387 [2008.04.06]
روزآنلاین


سال هاست در ایران صداهایی رسا می شود، حق خواهی می کند، در صدد برمی آید کانون های قدرت را با ‏نیازهای مردم و تحولات اجتماعی آشتی دهد، اما همین که بازتاب صداها در محافل داخلی و خارجی انعکاس می ‏یابد، صدا را خفه می کنند.‏

در سالی که گذشت صداهای رسایی خاموش شدند. این رویداد به اندازه ای تکراری است که به تدریج مردم و ‏جامعه جهانی صداهایی را که در ایران خاموش می شود به کلی از یاد می برند و متوجه صداهای تازه ای می ‏شوند که جای آنها را می گیرد.‏

در سالی که گذشت صداهای خاموش شده یکی دوتا نبودند. می توان نام افراد، انجمن ها، سایت ها، وبلاگ ها، ‏روزنامه ها و مجلات، هنرمندان و حتی محافل درویشی و دینی را در این فهرست بلند پیدا کرد. هریک از ‏صداهای خاموش شده سال ها در محاصره محدودیت ها و خطرها توانسته بودند برای خود جایگاهی و خوانندگان ‏و شنوندگانی دست و پا کنند. بسیار خون دل خورده بودند تا به نیروهای امنیتی بقبولانند آنها برانداز نیستند و فقط ‏اندکی فضا می خواهند برای حرف زدن با مدیران کشور و تریبون های کوچکی می خواهند برای سخنگویی از ‏سوی مردمی که کارشان سخت گره خورده و حمایت می طلبند. در مجموع می شود گفت صداهایی را که خاموش ‏می کنند به افراد و گروه هایی تعلق دارد که در گذار زمان پخته و آبدیده و توانا شده اند. و خود را در میان امواج ‏سهمگین سیاسی سرپا نگاه داشته اند و همواره در چارچوب قانون و مسالمت آمیز حرکت کرده اند. ‏

یکی از صداهای تأثیرگذار که سال گذشته محکوم به خاموشی شد صدای عمادالدین باقی بود. مرد دین داری که ‏انجمن حمایت از حقوق زندانیان را تأسیس و کارگردانی کرد. عمادالدین باقی خود چندی به جرم تفاسیر انسان ‏دوستانه که از اسلام منتشر کرد زندانی شد و به درستی دریافت زندانی از نگاه بسیاری از مسئولین و مدیران ‏انسانی است فاقد هر نوع حقوق و کرامت انسانی. او می خواست از حقوق زندانی سخن بگوید و برای کسانی که ‏مغزشویی شده اند و تصور می کنند با زندانی می توان هرگونه که دلخواه شان است برخورد کنند، حقوق زندانی ‏را آموش بدهد. این درجه از چاره جویی را طاقت نیاوردند و به جای بهبود وضعیت زندانیان صدا را خفه کردند. ‏اینک زندانیان ایرانی سخنگویی ندارند و هرگاه حقی را در برابر مسئولین زندان ها مطالبه کنند به آنها می گویند: ‏خدا را شکر کنید که در زندان گوانتاناما زندانی نیستید. ‏

بنابراین خاموش کردن صداها چندان هم بی حساب و کتاب نیست و سوء استفاده از شرایط جهانی به زیان زندانیان ‏که در ایجاد این شرایط نقشی نداشته اند بر موقعیت زندانیان ایرانی تأثیرگذار است. می خواهند در پناه نام هولناک ‏زندان گوانتاناما حتی زیر آیین نامه ناظر بر زندان ها بزنند. آیین نامه ای که به دست خودشان از تصویب گذشته و ‏خط و ربطی با خارج از کشور ندارد. یک متن قانونی است که در آن حقوق بسیار محدودی برای زندانی در نظر ‏گرفته اند. همین اندازه از حقوق محدود را نمی خواهند به زندانی بدهند. عمادالدین باقی به همین آیین نامه قانع بود. ‏صدایش را خاموش کردند تا پنبه آیین نامه را بزنند و زدند. ‏

هر نوع متن قانونی برای آنکه ضمانت اجرا داشته باشد باید بتواند مورد پشتیبانی فعالان مدنی قرار گیرد. در غیر ‏این صورت قوانین حمایت کننده فقط به درد تبلیغات جهانی می خورد. بدون برخورداری از پشتیبانی جامعه مدنی ‏هر نوع مصوبه ای را که در برگیرنده حقوق زندانیان است می توان نادیده گرفت و می توان زندانی را بی ترس ‏از واکنش های جامعه مدنی مچاله کرد و البته به سهولت می توان زندانی را به جنون کشاند. به سهولت می توان ‏زندانی را روبروی دوربین کاشته شده در زندان نشاند و به سهولت می توان او را زیر مشت و لگد گرفت و ‏سهولت می توان در افکار عمومی از او جنایت کاری ساخت که جایش یا در زندان است یا بالای دار یا توی ‏گودال سنگسار یا روی تخته شلاق. حتی می شود به گردنش آفتابه آویخت و او را در کوچه و محله تحقیر کرد و ‏می شود ساعت ها او را وادار کرد در برابر شکنجه گران بایستد و سرانجام با کمری که از درد خم شده کاغذ و ‏قلم را از دست بازجو بگیرد و فقط به ازای قدری نشستن هرآنچه را بازجو از او می خواهد بنویسد و ذیل آن را ‏امضا کند. نیاز زندانی به قدری دراز کشیدن و خوابیدن به همه خواسته های بازجو پاسخ می دهد تا روز و شبی ‏دیگر که قصه به گونه ای دیگر تکرار بشود.‏

عمادالدین باقی سخنگوی این تنها ماندگان شده بود. شاید برای آنکه شب ها با وجدان آسوده سر بر بالش بگذارد و ‏به این باور که ایمان و عبادت به جز خدمت خلق نیست جان بدهد و با این احساس که شاید مرهمی بگذارد بر زخم ‏زندانیان چشم برهم بگذارد. ‏

عمادالدین باقی در این تصاویر که ارائه شد در جای یک نماد ستودنی است. همیشه نمادهایی داشته ایم که به اراده ‏خود و به اشاره ایمان باطنی خود راه افتاده اند، خطر کرده اند و کلام حق بر زبان جاری ساخته اند وهمواره دیده ‏ایم چگونه نمادها را لکه دار و سرنگون کرده اند. ‏

زمان می گذرد. نمادهای عدالت خواهی یکی یکی محکوم به خاموشی می شوند و اتهام واهی هم سویی با دشمن به ‏پیشانی شان می چسبد. این شیوه ای است که به درد دشمن می خورد و نه مردم ایران. فضا را تنگ می کنند برای ‏دوستان و حاصل کار آنکه فضا باز می شود برای دشمنان. همه آنچه را عمادالدین باقی و دیگر فعالان با وسواس ‏مطرح می کردند و تلاش می ورزیدند برای هرآنچه اعلام می کنند سند و مدرک معتبری داشته باشند اینک از ‏سوی تریبون هایی انتشار می یابد که برای صحت گزارش های خود دغدغه خاطری ندارند. وقتی نمادهای ‏سخنگوی مردم در یک جامعه محکوم به سکوت می شوند، شگفت انگیز نیست اگر کسانی به ادعای سخنگویی ‏برخیزند که با دردهای مردم از نزدیک آشنا نیستند.