جاي خالي "زنان"

مهرانگيز کار - یکشنبه 25 فروردین 1387 [2008.04.13]
روزآنلاین

ماهنامه زنان 16 سال عمر کرد. براي مجله اي که در محاصره کارشکني ها از حقوق زن حرف مي زند، 16 ‏سال يک عمر طولاني و پر حادثه است. ماهنامه زنان پس از پايان جنگ ايران و عراق اجازه انتشار به دست ‏آورد. همه افت و خيزهاي وزارت ارشاد آقاي هاشمي رفسنجاني و تحولات آن را تحمل کرد. بارها لبه پرتگاه ‏سقوط قرار گرفت و خود را سرپا نگاه داشت. هربار به تخته پاره اي تکيه زد تا باقي بماند. دست خالي و بي پولي ‏هم مزيد بر علت شده بود. وقتي خوب به سازشان نمي رقصيد کاغد به نرخ دولتي به او نمي دادند تا برود و کاغذ ‏را به قيمت گران از بازار آزاد تهيه کند. آن وقت بود که مدير مسئول سرگيجه مي گرفت، اين در و آن در مي زد، ‏بارها شاهد بودم از آقايان بازاري پول نزول گرفت و به آن مؤمنان نيکوکار نزول (ربا) داد تا بتواند يک شماره ‏منتشر کند و هميشه تا شماره بعدي خدا کريم بود.‏

اشک هاي شهلا شرکت از يادم نمي رود و البته ناسزاها و دشنام هاي برادران دوقلو کيهان زميني و کيهان هوايي ‏و همچنين برادر خوانده شان ماهنامه صبح آقاي مهدي نصيري و ديگر خويشاوندان که سخت او را در هر شماره ‏مي نواختند که چرا با امثال من همکاري مي کند و من را نيز؟ ‏

روزگار چرخيد و چرخيد. ماهنامه زنان با همه خون دل خوردن ها روي گيشه روزنامه فروش ها باقي ماند. ‏روزي که عکس روي جلد، فائزه هاشمي را نشان مي داد با روسري شطرنجي که حاشيه اي از آن زير چادر سياه ‏بيرون زده بود، همگي وااسلاما گفتند و اينگونه القاء کردند که آسمان و زمين دارد به هم دوخته مي شود. دختر ‏يک آيت الله که ورزش زنان را تشويق مي کرد حالا روسري شطرنجي هم پوشيده بود و تازه از آن خطرناک تر ‏داشت با آراء بسيار بالا نماينده تهران مي شد در مجلس پنجم. در شرح روي جلد نوشيم اوضاع رو به دگرگوني ‏است. نوشتيم "زنان در راه" ديده مي شوند ونوشتيم بوي بهار مي آيد. نمي دانستيم همه اين ها از جمله گناهان ‏کبيره است. وقتي فهميديم که ديگر کار از کار گذشته بود. محمد خاتمي با آراء بالاي مردم ريئس جمهور شده بود ‏و مجلس پنجم بر خلاف انتظار و با وجود حضور فائزه هاشمي با هدف ايجاد تنگناهاي بيشتر براي زنان قانون ‏منع استفاده ابزاري از زنان و ايجاد تضاد بين دو جنس از طريق مطبوعات را از تصويب گذراند. بدين ترتيب ‏خواستند آنچه را گفته بوديم در راه است يعني زنان را زمين گير کنند. محدوديت هاي قانون مطبوعات مصوب ‏‏1364 کم نبود، چيزي هم به زيان نويسندگان حقوق زن در مطبوعات بر آن افزودند. براي آنکه مبادا تب ‏اصلاحات به جان نويسندگان حقوق زن هم بيافتد و آنها بحث حقوق زن را در مطبوعات گسترده کنند. حتي خانم ‏نماينده اي که اراده کرده بود يا از ديگران فرمان برده بود تا طرح را تدوين کرده و به تصويب برساند فرازهايي ‏از مقالات شيرين عبادي ومن را گزينش کرد و در مجلس با شور و التهاب خواند و در برابر مجلسيان به مقام ‏زهرا (ع) سوگند خورد که هرگاه طرح را مجلسيان تصويب نکنند و اجازه بدهند اين زنان نويسنده در مطبوعات ‏از حقوق زن بگويند خود با آن دو نويسنده مقابله خواهد کرد. اين اعلام تهديد تلقي شد و نهادهاي جهاني حقوق بشر ‏هشدار دادند که تهديد را نمي توان از نماينده مجلس تحمل کرد. در هر حال مجلسيان طرح را تصويب کردند و قلم ‏زنان از ترس اجرايي شدن اين قانون حتي در مطبوعات اصلاح طلب چندان تيز نبود. بانوي مبتکر طرح هم ‏همواره به تعهد خود وفا کرد و مقابله را به شکل هايي که خود داند و بس با آن دو نويسنده ادامه داد. ‏

بگذريم. ماهنامه زنان از طرفي وارد عصر اصلاحات شد و از طرف ديگر زير تيغ قانون ممنوعيت استفاده ‏ابزاري ترسان و لرزان به کار ادامه داد. يک چشم خانم شهلا شرکت همواره مي خنديد و يک چشم او همواره مي ‏گريست. به تدريج از بس رنج کشيد عاشق مجله اش شد. آن را زاييده بود و دست تنها بزرگ مي کرد. قانون ‏ممنوعيت استفاده ابزاري از مطبوعات براي بهبود حقوق زن بر ديگر مشکلات او افزود. ده ها جرم در پرونده ‏اش نوشته بودند. اما از آن همه جرم که يکي همکاري با حجت الاسلام سيد محسن سعيد زاده و ديگري همکاري با ‏من بود، خطرناک تر اين بود که گفته شد ريشه در اصلاح طلبي دارد و مي خواهد در حوزه زنان اصلاحات ‏قانوني را مطالبه کند. جز اين هم نبود و انتشار ماهنامه زنان دليل ديگري نداشت جز آنکه بخواهد قوانين کشور به ‏نفع زنان اصلاح بشود. ‏

باز هم زمان گذشت. ماهنامه زنان لرزان و ترسان روي گيشه روزنامه فروش ها باقي ماند. در دومين دوره ‏رياست جمهوري آقاي خاتمي از ايران بيرونم کرده بودند. از دور زنان را نظاره مي کردم و مي شنيدم که حتي در ‏ارتباط واهي و ساختگي با پرونده سيامک پورزند، شهلا شرکت را چند بار احضار و بازجويي کرده و پرسش ‏هاي مضحک با او در ميان نهاده اند! ‏

در سالي که گذشت ماهنامه 16 ساله زنان که با خون جگر بزرگ شده بود از جمله صداهايي بود که خاموش شد. ‏در آخرين شماره ها پيش از اعلام لغو امتياز، دختران دانشجوي ايراني از خوابگاه هاي خود بسيار سخن گفته اند. ‏از فضايي که ويژگي هاي آن بي شباهت به قرون وسطي نيست. از فضايي که تفتيش عقايد در آن جايي براي ‏بالندگي و جواني وغرور باقي نمي گذارد. ‏

جاي خالي ماهنامه زنان چگونه پر مي شود؟ مي شود دل خوش کرد که جايگاه ماهنامه زنان، راه و شيوه ‏مبارزاتي آن در آن دوران هاي تاريک در تاريخ تحولات ايران محفوظ است. اما آيا مي شود به همين شادماني ‏هاي کوچک قناعت کرد و براي اين پرسش که زنان ايراني در حال حاضر با کدام غذاي فرهنگي تغذيه مي شوند ‏پاسخي درخور يافت؟ ‏

به نظر مي رسد متوليان فرهنگي کشور با بستن همين روزنه هاي محدود جا و فضا را براي بخش هاي فارسي ‏راديو- تلويزيون ها، سايت ها و به قول خودشان همه امکانات دشمن باز مي کنند. بنابراين کاملا منطقي است اگر ‏بگوييم آنها متوليان فرهنگي کشور ما نيستند، بلکه براي ديگراني کار مي کنندکه خود به آنها لقب دشمن داده اند. ‏گويا وظايف ديگري به عهده دارند و به آن وظايف مخلصانه عمل مي کنند. وظيفه عمده آنها اين است که ‏نويسندگان کار خود را خارج از ايران چاپ کنند. روزنامه نگاران جوان پس از آنکه خوب دل زده شدند و پاشان ‏به زندان و بازجويي باز شد، کشور را ترک کنند و جذب بخش فارسي رسانه هاي خارجي شده و بدون ترس از ‏سانسور وبلاگ و سايت راه اندازي کنند. آيا کساني که پيامد مديريت فرهنگي شان اين است که استعداد ايرانيان را ‏به خارج مصادره کنند و يک نيروي ماهر و ورزيده و دلاور را به رسانه هاي خارجي بيافزايند شايسته هستند تا ‏از آنان به نام متوليان فرهنگي ايران نام برده بشود؟ آيا با وجود اين همه تالي فاسد، که لغو امتياز ماهنامه زنان فقط ‏يکي از صدها نمونه آن است اميدي بر بالندگي فرهنگ ايران مي توان بست؟ پاسخي که اخيرا از سوي وزارت ‏فرهنگ و ارشاد اسلامي به نامه اتحاديه ناشران و کتاب فروشي هاي تهران داده شد به خوبي نشان مي دهد که ‏اراده کرده اند فرهنگ انتشاراتي و مطبوعاتي را تعطيل کنند و در شرح وظايف نانوشته شان اين اراده به گونه اي ‏تجلي يافته که فرهنگ و انتشارات دارد جاي خود را به تبليغات حکومتي مي دهد و هر آنچه را حامل تبليغات ‏حکومتي باشد اجازه انتشار مي دهند و ديگران را غير مستقيم و مستقيم از صحنه خارج مي کنند.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی