عاشقی و مسلمانی


نوامبر 2007
استانبول

چای خانه ای روبروی تنگه بسفر در شهر استانبول چند روزی است پاتوقم شده. روی صندلی های چوبی چای خانه می نشینم. دو تا قوری روبرویم گذاشته اند. یکی انباشته از چای پر رنگ، یکی آب جوش. نسیم سردی که از بسفر می وزد خیلی زود گرمای آب جوش را از آن می گیرد. هویت چای خانه را در رفت و آمدهای چند روزه شناخته ام. میعادگاه عشاق است. چای خانه بالای یک بلندی است. از حاشیه بسفر قدم زنان آمده ام و پس از پیمودن سر بالایی تیز و چند پله به آن رسیده ام. بسفر را مجسمه ای از آتاتورک نگهبانی می کند. این جا بر خلاف دیگر آبهای مهم بین المللی جهان اثری از خدایان اساطیری و مجسمه پریان دریایی دیده نمی شود. مثل این است که یک شخصیت زمینی و انسانی، حتی اگر ازآن مجسمه ای و اسم و رسمی نباشد خالق و نگهبان همه چیز است. آتاتورک امضاء خود را بی آن که فوراً به چشم بیاید همه جا گذاشته است و افراطی ترین مسلمانها و مارکسیست ها نتوانسته اند امضاء او را پاک کنند. قایقهای کوچک بادبانی، کشتی های مسافرتی و باری، تفریحی و توریستی، هر یک به رنگی بخش های مختلف استانبول را به هم متصل می کنند و برخی می زنند به آب های بین المللی و از نگاه خارج می شوند. پرچم قرمزبا یک هلال سفید ماه و یک ستاره سفید خبر می دهد که وزش باد کدام جهت را دنبال می کند. روبروی من سه نوع وسیله نقلیه که زیر بنای اقتصادی – اجتماعی استانبول را می سازد در رفت و آمدند. کشتی ها و قایق ها، یک بزرگراه که پشت خرابه های دیوار قدیمی دوران امپراطوری عثمانی، بر کناره بسفر ساخته شده و اتومبیل ها به سرعت در آن حرکت می کنند و یک ترن که روبروی ریل هایی پشت خرابه های باستانی و نزدیک به بلندی که چای خانه بر بالای آن است، پیاپی در گردش است و مسافران را از سویی به سویی می برد. پرندگان دریایی دسته جمعی کشتی ها را همراهی می کنند. مثل یک قانون نانوشته، بر خی کشتی ها معلوم نسیت بر پایه کدام ویژگی ها تعداد بیشتری کبوتر را به سوی خود می کشند. تکه های ابر بالای بسفر پراکنده است. خیابان سلطان احمد رو به سوی بسفر گشوده می شود. در یک نگاه سطحی و به شدت توریستی سلطان احمد و آتاتورک و کارگر یا کارفرمایی که چای را پیش روی مهمانان می گذارد، همه از یک مسیر تاریخی گذشته اند و اینک دارند همان مسیر را با هدف ورود به اتحادیه اروپا دنبال می کنند. با وجود ارایه های اسلامی که در جمعیت بزرگی از مردم استانبول در حجاب زنان خود را تعریف می کند، حتی این حجاب همان نیست که مثلاً حکومت ایران می خواهد آن را با چوب و چماق به قول خودش نهادینه کند.
گفتم چای خانه میعادگاه عشاق است. در گوشه و کنار، رو به روی صندلی های مشرف به بسفر زن و مرد جوانی نشسته اند بغل به بغل که با هم مغازله می کنند و گاهی دست نوازشگری بر چهره یکدیگر می کشند. از هر دو زوج عاشق یک زوج آرایه ظاهری اسلامی دارند. زنان عاشق با حجاب در این میعادگاه حاضر می شوند و حتی یک نگاه از سر کنجکاوی آنها را برانداز نمی کند. جمعی از افراد گارد پلیس که حفاظت از آثار باستانی چسبیده به چای خانه را به عهده دارند، گاهی برای استراحت و نوشیدن چای و قهوه به همین چای خانه می آیند. پلیس زن و پلیس مرد نگهبانان برخی از آثار باستانی هستند که همان نزدیکی هاست. آنها با لباسهایی با فرم یکسان در ساعات تغییر شیفت گوشه ای می نشینند، مثل دیگران دقایقی گپ می زنند، بی آنکه اطراف را بنگرند و دماغ خود را توی روابط زنان و مردان عاشق وارد کنند، سیگاری پک می زنند و باز می گردند سر پستشان. وظیفه آنها پاسداری از میراث فرهنگی است نه وارسی زندگی خصوصی مردم. سوار اتومبیل هایشان می شوند و دوباره به محل نگهبانی می روند. زوج های عاشق از کسی نمی ترسند. اصلاً آنقدر خیال شان راحت است که کسی را نمی بینند. روح آتاتورک حافظ و نگهبان ازادی فردی آنهاست. روح آتاتورک به پلیس اجازه ورود به حریم خصوصی مردم را نمی دهد. زنان با حجاب هم آسوده خاطر مغازله و عشق ورزی می کنند و دست در دست معشوق می روند.
این مجموعه چگونه ایجاد شده است؟ آن زن که حجاب را انتخاب کرده و آن را با چوب و چماق روی سر نینداخته یک مسلمان واقعی است یا آن زن که از ترس چوب و چماق حجاب بر سر دارد و همین که صاحبان چوب و چماق دور می شوند حجاب را از سر بر می گیرد؟ کدام یک مسلمانند و کدام یک از ترس ادای مسلمانی در می آورند؟ اکثریت جمعیت ترکیه مسلمان است. بخش عمده ای از زنان بی حجاب و با آرایه غربی همه جا دیده می شوند. بسیاری از آنها نماز می خوانند. روزه می گیرند. اعلام مسلمانی می کنند. آنها هم که اهل عبادت نیستند و بدون اجرای ان اعلام مسلمانی می کنند. به نام مسلمان به رسمیت شناخته می شوند، بی گفت و گو و چون و چرا. این ادعا که چه کسانی مسلمان و چه کسانی مسلملن تر هستند مطرح نیست؟ اساساً افراد و گروه هایی خط کش به دست نگرفته اند تا مرز بندی کنند و بر پایه نظر خود مسلمان و مسلمان تر و غیر مسلمان را از هم جدا ساخته و جمعی را مانند تافته جدا بافته به جان دیگران بیندازند.
با این وصف، دولت نتوانسته است روح دموکراسی را دریابد. دانشجویان دختری که در دانشگاههای ترکیه درس می خوانند و دوست دارند حجاب مؤمنانه داشته باشند، بر پایه مقررات دانشگاهی ناگزیرند یک کلاه روی روسری بنشانند تا ظواهرشان غربی بشود. این اجبار که خاص دانشجویان دختر در دانشگاه های ترکیه است با جلوه های آزادانه و دموکراتیک که در محافل عمومی دیده می شود سخت در تعارض است. تصاویری که در ترکیه دیده می شود، سوای آنچه در دانشگاهها بر ضد آزادی انتخاب پوشاک دختران با حجاب جاری است عموماً نشان می دهد آنچه در ایران بر ضد همه انواع آزادی ها به نام اسلام می گذرد حرکتی سیاسی است نه اسلامی. این حرکت خشونت آمیز با هدف تحکیم قدرت برای جماعتی خاص ادامه یافته و شدت گرفته است.
اگر اسلام همان بود که برخی نیروهای رادیکال در ایران به تعریف آن پرداخته اند، در همه جوامع مسلمان تخته شلاق و گودال سنگسار و حرف های رکیک مأموران منکراتی و ... مشروعیت داشت. حال آنکه می دانیم ندارد. کافی است در جوامعی با اکثریت مسلمان چرخی بزنیم.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی