گروهک؟


مهرانگيز کار
2008.12.24
روزآنلاین

سي سالي هست که هرگاه چند انسان با نظرات مشترک کنار هم نشسته اند تا براي جامعه اي که گرفتار و دردمند ‏است درماني پيدا کنند يا دست کم عقلهاي خود را روي هم بگذارند و به تجزيه تحليل دردها بپردازند، فوراً بر آنها ‏مارک "گروهک" چسبانده اند و همين يک فقره کافي بوده تا درازشان کنند و سقف را روي سرشان ويران سازند. ‏اندکي بررسي در فرهنگ سياسي بعد از انقلاب خود آموزي به دست مي دهد که در آن کلماتي که در فرهنگ ‏سياسي پيش از انقلاب بار امنيتي و سياسي نداشته، تبديل به عناوين مجرمانه شده است. راستي چرا "گروهک" ‏عنوان مجرمانه است و براي "گروه" يک چنين ويژگي را به رسميت نشناخته اند؟ حرف "ک" چسبيده به "گروه" ‏از باب تحقير و تصغير به آن اضافه شده يا از باب رواج ادبيات سياسي خاصي که با کاربرد آن عوام را مي ‏فريبند؟ ‏

اگر "کانون مدافعان حقوق بشر" فقط يک "گروهک" است چرا بايد از آن ترسيد و گروه گروه پليس و لباس ‏شخصي به سوي مکان گردهمايي گروهک اعزام نمود؟ راستي اگر گروهکي بتواند در شصتمين سالروز تصويب ‏اعلاميه جهاني حقوق بشر تعداد سيصد نفر را در آن وانفسايي که از آن خبر داريم دور هم جمع کند تا از حقوق ‏انسانها سخن بگويند، باز هم مي شود از آن به نام "گروهک" ياد کرد؟

در سراسر دانشگاه ها و مراکز تحقيقاتي ايالات متحده آمريکا بيش از دو ماه است جلسات متعدد به مناسبت ‏شصتمين سالروز تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر برگزار مي شود. صدها بلندگو در اختيار کارشناسان و مردم ‏عادي از هر نژاد و جنس و مليت و انديشه سياسي گذاشته اند تا هر آنچه دل تنگشان مي خواهد بگويند و همه را به ‏گوش حکومت برسانند. اين وضعيتي است که درست خط مشي هاي سياسي آمريکا بخصوص در هشت سال اخير ‏را نشانه گرفته است. هنوز آن حکومتي که در اين جلسات چپ و راست ضربه فني مي شود تا جايي که دانشجويان ‏و مردم عادي بلندگو را درجمع خود مي چرخانند و از ضرورت محاکمه دولتمردانش سخن مي گويند، قدرت ‏سياسي را به ديگري منتقل نکرده است. همه حاضران حتي مسلمانان و اتباع ديگر کشورها با خيال راحت از ‏شکلهاي گوناگون نقض حقوق بشر در آمريکا و يا نقض حقوق بشر در ساير کشورها با مديريت آمريکا سخن مي ‏گويند. بعد هم سر آسوده بر بستر مي نهند و وجدان انساني شان که به هنگام از ماجراها پرده بر گرفته آزارشان ‏نمي دهد. اين عملکرد فعالان حقوق بشر در سرزميني است که سالهاست در فرهنگ سياسي – حکومتي ايران ‏‏"شيطان بزرگ" ناميده شده و چه بسا پرسشها که در اين جلسات حقوق بشري مثل خنجر در سينه فعالان حقوق ‏بشر ايراني فرو مي رود. آنهايي که به جرم زبان و مرام حقوق بشري، خود و خانواده شان را به صلابه کشيده و ‏آواره کرده اند. ‏

خبر هجوم به کانون مدافعان حقوق بشر غير منتظره نبود. سالهاست جماعتي کوچک ستمهاي بزرگ روا مي دارند ‏و روي شيطان بزرگ را در پاره اي حرکات خود چندان سفيد کرده اند که آمريکا در ايران بسيار کشته مرده دارد ‏و شايد در خود آمريکا، مردم آن قدر شيفته آمريکا نيستند که مثلا در ايران. سياست امنيتي ايران تا کنون کدام ‏هدف را دنبال و کدام هدف را تأمين کرده است؟ دشمني با غرب را؟ مدت سي سال است از دروغگويي مطبوعات ‏غربي براي مردم قصه ها مي گويند. اما در يک چشم بر هم زدن يک مقاله پيدا مي کنند که مثلاً در آن نوشته شده ‏‏"کانون مدافعان حقوق بشر از دفتر آقاي ديک چيني معاون رئيس جمهور آمريکا پول گرفته تا در جمهوري ‏اسلامي ايجاد تخريب کند." معلوم نيست روزنامه خبر را از کدام زباله دان پيدا کرده اما نظام امنيتي منتقد ‏مطبوعات غرب آن را سند قرار داده است. خط مشي سياست امنيتي به اندازه اي کج و معوج است که فقط دهنيت ‏هاي عليل آن را باور مي کنند. هر گاه ذهن تيز و پرسشگر بوده و هنوز سلولهايش فاسد نشده باشد، در عجب مي ‏ماند از اين سياست امنيتي که عملکردش بيشتر به نفع دشمنان فرضي است که خود آن را انتخاب کرده است و ‏اغلب بر محبوبيت آنها مي افزايد. انسانهايي که گروه گروه در ديگر کشورها در امر حقوق بشر فعال هستند و ‏تشکلهاي قانوني و ثبت شده اي دارند و از هر کس که به آنها پول بدهد پول مي گيرند و نام و آدرس کمک کننده را ‏بي ترس از عاقبت کار روي سايتهاي اينترنتي خود مي گذارند، در فهرست هدفهاي امنيتي دولتهاي غربي نام و ‏عنوانشان نمي آيد. روشن و بي دغدغه کار مي کنند و ضرورتي ندارد خود را لابلاي هزار پوشش مخفي سازند. ‏کانون مدافعان حقوق بشر سالهاست نتوانسته خود را به ثبت برساند. علت اين نبوده که اعضا صلاحيت نداشته يا ‏در پيشينه شان نشانه هاي ضد انقلابي و براندازي مشاهده شده است. هرگز چنين نبوده است. برخي وفاداران ‏صديق انقلاب و جمهوري اسلامي بوده اند. علت اين بوده که مي خواهند هرگاه دلشان خواست، کلک تشکل ثبت ‏نشده را بکنند و حمله و هجوم را توجيه کنند. اگر غير از اين بود و به راستي در ايران هر تشکل ثبت نشده قادر ‏به فعاليت نبود، چرا سالها اين تشکل به صورت علني کار کرده و ناگهان يک شبه "گروهک" شده و علت را ثبت ‏نشدن کانون عنوان کرده اند؟ آيا نظام امنيتي ايران اهل رحم و مداراست؟ چگونه بوده که چند سال دندان سر جگر ‏گذاشته و ناگهان يادش آمده که کانون ثبت قانوني نشده است؟ ‏

همه اين يادآوري ها از آن رو ضروري است که تأکيد کنيم "قانون" در ايران ابزاري است براي سرکوب. بدون ‏دليل قانوني به تشکلهاي خاصي اجازه ثبت نمي دهند. از طرفي غير مستقيم پيغام پشت پيغام مي فرستند که به ‏فعاليت ادامه دهيد. در همان حال انتظار دارند تشکلي که آن را در بيم و اميد نگاهداشته اند، از ترس هجوم و حمله ‏که هر لحظه ممکن است به آن عمل بشود، نگويند بالاي چشم حکومت ابرو است. اين بار کور خوانده اند. يادشان ‏رفته است يک سازمان شناخته شده حقوق بشري با يک برنده جايزه صلح نوبل نمي تواند و حق ندارد ثنا گوي ‏دايمي نقض حقوق بشر بشود و همچنين نمي تواند روزي هفت هشت بار از نقض حقوق بشر در آمريکا و اروپا ‏سخن بگويد و آنچه را در جوارش مي گذرد ناگفته بگذارد. نمي تواند فقط از زندان گوانتانامو و ابو غريب انتقاد ‏کند و کلمه اي درباره زندانيان شوربختي که در همان نزديکي هاي محل کانون، در زندانهاي ناشناخته و غير ‏قانوني اطراف ميدان ونک و غيره دارند فنا مي شوند يا فنا شده اند خبري انتشار ندهد. تازه هرگاه بخواهيم همه ‏مسايل حقوق بشري ايران را در نظر بگيريم، کانون مدافعان حقوق بشر اتفاقاً بسيار با احتياط کار کرده و از ورود ‏به شرح مظلوميت جمعي از قربانيان که نيروهاي امنيتي نسبت به آنها بسيار حساسيت دارند به ناچار پرهيز کرده ‏است. اگر پرهيز را شکسته بود، همين اندازه هم دوام نمي آورد. اگر پرهيز را از همان ابتدا شکسته بود، البته ‏محبوب زبانها و قلمهايي مي شد که در اين سالها بسيار آن را نواخته اند. اينک تا حدودي مي خواست پرهيز ‏ديرينه را بشکند. شکستن پرهيز همان و شکستن در و پنجره و مهر و موم کانون همان. ‏

از اين حرفها که بگذريم راستي نمي شود مهر و موم غير قانوني را شکست؟ يادم مي آيد اوايل انقلاب دوستي ‏داشتم که وقتي اطلاع پيدا مي کرد جايي را افراد مجهول الهويه اي مهر و موم کرده اند به افراد ذينفع ندا مي داد ‏فوراً برويد و مهر و موم را بشکنيد. اغلب مي ترسيدند و مي گفتند طرف ديوانه است و مي خواهد براي ما دردسر ‏درست کند. اما چند موردي که دينفع ها سر نترسي داشتند و مي خواستند با رفتار غير قانوني برخورد کنند، رفتند ‏مهر و موم را شکستند. آب هم از آب تکان نخورد. البته منظورم اين نيست که مدافعان حقوق بشر راه بيفتند مهر و ‏موم بشکنند. آنها به اندازه اي عاقل هستند که به حرف کساني که دستي از دور بر آتش دارند گوش نسپارند و حتماً ‏راهي مراجع قانوني براي رفع مهر و موم مي شوند. اما منظورم اين است که گاهي هارت و پورت هاي امنيتي در ‏مقايسه با هزينه هاي هنگفتي که حاکميت ناچار است براي آن بپردازد، مثل جباب مي ترکد. اوائل انقلاب خيلي ها ‏را مي گرفتند و بعد که مي فهميدند سنبه پر زور است رهايش مي کردند و مي گفتند "تشابه اسمي بود." ‏

اميدواريم اين بار هم در پي رويدادهايي که بي گمان در راه است و پس از ارزيابي هزينه اي که بي گمان حاکميت ‏بايد بابت مهر و موم کانون بپردازد، معلوم بشود خطايي رفته است از نوع تشابه اسمي. در اين صورت دست ‏مريزاد خواهيم گفت به آقاي نيک آهنگ کوثر که مي داند کليد طلايي براي باز کردن قفل کانون در دست کيست!‏