جهان اینگونه نبوده است که هست

مهرانگیز کار
مارس 2009

جهانی را که گذشتگان در آن می زیستند باستان شناسان از زیر زمین بیرون می کشند. مناسبات مردم در جهانی که هزاران سال از آن دور شده ایم، در هنر موسوم به هنر غار، روی نقوش ثبت شده بر الواح، و در پیج و خم اندامهای جنسی پیکرکهای زنانه که پرستیده می شدند، از نظرها پنهان مانده است.
هنر غار نه یک مجموعه تصادفی از تصاویر حیوانات، بلکه نمایشی منظم و نمادین از جهان و زندگی شکارگران آن دوران است. دوگانگی جنسی، آشکارترین موردی است که به نظر کارشناسان واجد اهمیت است. «آندره گورهان» و «آنت لامینگ» که بیش از 60 غار و 2000 نقش را مطالعه کرده اند گزارش می دهند:
سمبل های زنانه به طور اعم در بخشهای مرکزی غارها قرار دارند. در حالی که سمبل های مردانه در حواشی و نقاط پیرامونی به نمایش در آمده اند.
آنها این ویژگی ها را نشانه اهمیت زنان در اذهان مردم روزگاران کهن می دانند. نقش محوری و مرکزی سمبلهای زنانه از محرکه ذهنی «نقش نخستین» یا «کهن الگو» همچون «پیکرکها» بر ناخود آگاه ضمیر انسان آن روزگاران بر آمده است.
جهان اینگونه نبوده است که هست: زن در ذهنیت انسان مظهر قدرت آسمانی، زمینی، رمز و راز و تقدس بوده است. جنس زن به صورت طبیعی فقط با بدن زاینده و هوش فزاینده خود برای حفظ نوزادان و سالمندان و معلولین، اعجاب و احترام و ترس بر می انگیخته است.
جهان این گونه نبوده است که هست: زنان نخستین خانه سازان، نخستین نگهبانان آتش، نخستین سفال سازان بوده اند.
جهان بسی دیرینه سال است. در این جهان کهن مرد همواره فرمانده و زن همواره فرمانبر نبوده است. در منطقه ای که اینک زیستگاه ماست، خاور نزدیک، خاورمیانه یا میانرودان، زن هویتی تاریخی دارد که در پیشینه اش به ثبت رسیده. زن دوران هایی را پشت سر نهاده که در معابد سروری می کرده، در سیاستگزاری سروری می کرده، در خانه سروری می کرده و بازمانده های این سروری در اساطیر منطقه، روی سنگ و گل و خشت بر جا مانده است. نمی شود باور کرد که از این ویژگی و پیشینه تاریخی اثری و نشانه ای و به زبان امروزی ژنی در ساکنان منطقه و بخصوص نیمه زنانه آن باقی نمانده باشد. ژن غالب در ناخودآگاه زنان میانرودان که ایران امروزی فقط پاره ای از آن است، همان است که تجلی گاه حرکتهای زنانه با هدف برابری شده است. این ژن هم اکنون از مخفیگاه قرون و هزاره ها بیرون آمده و نظم موجود را که بر فرودستی او استقرار یافته به چالش می کشد.
بازیابی و بازخوانی اساطیر منطقه و پیکرک های زنان که از زیر خاک بر آمده، همچنین اندامهای جنسی پیکرکها که برجسته و شاخص شده، کاری است که باستان شناسان زحمت آن را کشیده اند و چنانچه زنان منطقه این زحمات را ارج نهاده و به بازخوانی و هویت گم شده خود قیام کنند، اعتماد به نفس لازم برای تغییر نظمی که برابری را منتفی و فاقد مشروعیت اعلام می کند، به دست می آورند.
دوست دارم با قصه گویی پیرامون نخستین زوج بشر بنابر اسطوره های ایرانی گفتارم را آغاز کنم:
کیومرث در هنگام درگذشتن نطفه خود را رها می کند، و این نطفه در نور خورشید پالوده می شود، دو سوم آن را ایزد نریوسنگ، ایزد مردانگی که پیام آور اورمزد است نگاهداری می کند و یک سوم دیگر را سپندارمد، ایزدبانوی زمین و به قولی دختر اورمزد دریافت می نماید. پس از چهل سال از این نطفه شاخه ای ریواس می روید که دارای دو ساق و 15 برگ است و با سالهایی مطابقت دارد که مشی و مشیانه (زوج نخستین) در هنگام بیرون آمدن از گیاه دارند. این دو همسان و هم بالایند. تن شان در کمرگاه چنان به هم پیوند خورده است که در آغاز پیدا نیست که کدام نر است و کدام ماده. این دو گیاه به صورت انسان در می آیند و روان به گونه مینوی (غیر مریی) بر آنان داخل می شود. اورمزد اندیشه های اورمزدی به آنان تلقین می کند و به آنها می گوید:
«شما انسان هستید، نیای جهان هستید، من شما را از نظر کامل اندیشی بهترین آفریدم، اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک داشته باشید و دیوان را مستایید.»
این اشارتی است تاریخی بر همسانی و هم بالایی زنان و مردان ایران زمین. این اشارتی است تاریخی بر برابری انسانها که اساطیر ایرانی هزاران سال پیش آن را به رسمیت شناخته است.
اسطوره واقعیتی فرهنگی است به غایت پیچیده، آئینه ای است که تصویرها را از ورای هزاره ها منعکس می کند و فرهنگ مردم هر سرزمینی را از دور دستها به زمان حال می آورد. اسطوره داستانی است که معمولا اصل آن معلوم نیست و به ظاهر حوادث تاریخی را بیان می کند ولی آنچه در آن مهم است صحت تاریخی داستان نیست، بلکه مفهومی است که برای معتقدان آن در بر دارد. بخش مهمی از اسطوره ها، رابطه ای نزدیک با سنتها و روایتها دارد و دارای پیوندی ناگسستنی با آئین ها و عقاید دینی است.
بنابراین بر پایه اسطوره های ایرانی:
زن و مرد در آئین ها و عقاید دینی همچون دو شاخه ریواس، هم شأن و هم بالایند، بی کم و کاست.
از آن بیش، هرگاه به زمان های دور و دیرینه سفر کنیم و رد پای انسان را از هزاران سال پیش در سرزمینی که بر آن منطقه ایران فرهنگی نام می نهیم پی بگیریم، زن را در جایگاه سروری می یابیم.
مراد از ایران فرهنگی منطقه ای در خاور میانه است که در شمال ان دریای خزر و در جنوب آن خلیج فارس واقع شده است و رشته کوههای زاگرس قسمت غربی آن را به دو بخش غربی و شرقی تقسیم می کند که قسمت اخیر پیوسته به کویر مرکزی است. ایران کنونی فقط پاره ای از منطقه وسیعی است که فرهنگ ایرانی را نمایندگی می کند. بازمانده های فرهنگی وادیان ساکنان اولیه ایران فرهنگی، پیش از مهاجرت آریایی ها به این سرزمین، به اساطیر ایرانی وارد شده و می توان نشانه های زن سروری کهن را که با اساطیر ایرانی در آمیخته پیدا کرد. بررسی نشانه ها گویای آن است که همواره دو دیدگاه مترقی و مرتجع نسبت به زن در چالش با یکدیگر بوده است.
به طور کلی در قدیمیترین آثار بازمانده از ساکنان قدیم این سرزمین، رد پای «بزرگ مادر» یا «مادر کبیر» وجود دارد که در صورتهای سمبولیک خود را نشان می دهد و روشن می کند بینش مذهبی انسان ابتدایی نمی توانست جز در «اصل مادینه هستی» قدرتهای برتر آسمانی و زمینی را تجسم عینی بخشیده و به آن اقتدا کند. هر یک از جوامع کهن بر گرد نمادهایی از اصل مادینه هستی که منشاء و مبنای مادر اولیه است حلقه می زدند و آن را می پرستیدند.
تحول در پرستش اصل مادینه هستی که کاملاً جنبه نمادین و سمبولیک داشت به پرستش بانو – خدایان در جوامع کهن منجر شده است. بزرگ مادر هستی بخش در قالب خدایان انسان نما به صورت بانو – خدایان نمودار می شود. علاوه بر کارهای سترگ و شگرف که بانو – خدایان در عرصه اساطیر به طور سمبولیک به آن می پردازند، شکل اندامهای زنانه هم بر نیروی مافوق آنان می افزاید، به نحوی که قدرت ونیروی بانو – خدایان فقط در جریان وقایع و حوادث اساطیری به نمایش در نمی آید، بلکه شکل اندامهای جنسی زن که در طرح ریزی چهرۀ بانو – خدایان به طور اغراق آمیز تجسم می یابد، نیروی جسمانی و تواناییهای آنان را بیشتر به منصه ظهور می رساند.
انسان در جوامع کهن، به خصوص در منطقه ای که آن را ایران فرهنگی می شناسیم، بر خلاف انسان در فرهنگهای امروزی جنس زن را چنان سرشار از قدرت و نیرو برای دگرگون سازی و باروری می شناسد که حتی اندامهای جنسی او را در مرکز اندیشه مذهبی خود قرار داده و پرستنده اش می شود. در اساطیر مبتنی بر پرستش بانو – خدایان، جلوه ها و تظاهرات کرداری و رفتاری آنان به حدی است که می توان به آسانی استنباط کرد انسان باستانی بدون هر گونه شبهه و تردید، بر مراتب خردمندی، هشیاری و سازندگی جنس زن صحه گذاشته و نمودهای این باور را در آثار اساطیری و حماسی خود متجلی کرده و برای ابد بر جای گذاشته است. در اعتقاداتی که امروزه از روی اساطیر بازخوانی شده، اندام زن، همان که بعدها دلیلی بر فرودستی اش اعلام گردیده، از نگاه افراد جنس مرد پر از رمز و راز بوده. به موجودی که با پیچ و تاب و غوطه ور در خون انسان جدیدی می زایید که غذایش پیشاپیش در پستانهای مادر آماده بود و همچنان که نوزادان را تغذیه می کرد، نابالغین را حمایت می کرد، زندگی گروهی را سامان می داد و بسیاری دیگر کارها از عهده اش بر می آمد، با اعجاب، احترام و ترس می نگریستند. تأثیر این پندار در میراث اجتماعی و فکری تبار انسان در زمانهای بسیار دور از آن به صورت خلاقیت های هنری اولیه بشری جلوه گر شده است.
فرود سیاسی زنان در فرهنگ میانرودان از آغاز عصر انسجام قدرت های فردی – نظامی، اندک اندک آغاز شد. تسلط کامل سامیان در این سو و آن سوی زاگرس و غلبه فرهنگ شبانی، کوچگری، بیابانگردی و جز این ها خوار شماری زنان به جرم ویژگی های زایندگی و بالندگی و مدیریت را در پی داشت. بانوی مقدس بنابر شهادت افسانه های دینی مورد ستایش همگان بود. برای مثال تا پیش از غلبه قدرتهای فردی – نظامی و فرهنگ کوچگری و بیابانگردی، زن و مرد سومری در تجلیل از قدرت او اینگونه همسرا می شدند:
بانویی که سرچشمه سرافرازی این سرزمین است و تکیه گاه استوار سومریان
«آشنان» شاه بانوی حامی سومر که نعمتها را بر سرزمین ما جاری می سازد،
«نانشه» بانویی که یتیمان را دلداری می دهد،
و خدابانوی راستی و عدالت است. بیوه زنان را از یاد نمی برد،
گردنکشان را به ورطه هلاک می کشد.
این همه را عوامل فرهنگی بیرونی و سلطه نظامی – سیاسی از فرهنگ میانرودان پاک کردند. تا حد یک برده، یک برده نشین وامانده و بی اختیار و وسیله ای برای زاد و ولد و رفع نیازهای جنسی، بانوی مقدس سقوط کرد. از آن پس زنان به صورت نیروهای راهبر و هدایت کننده، نمود زمینی و واقعی ندارند. تنها به صورت نیروهای مافوق طبیعت در آسمانها و در قالب «خدابانو» در اساطیر چهره می نمایند. اما این هم پایدار نمی ماند. هنگامی که بر اثر تغییر در معادلات و معیارهای اجتماعی، قدرت زمینی جنس زن تحلیل رفت و دیگر در مناسبات روزمره اجتماعی و اقتصادی مردم نقش برتر از دست داد، نیروی آسمانی اش به پایان رسید و آنچه بر جا ماند، بازتاب اندیشه بشری در اعصار کهن بود که از فراسوی ناخودآگاه ذهن و ضمیر، قرن ها و هزاره ها را در نوردید و در آثار ادبی و هنری به صورت سوفیا، آناهیتا، آفرودیت، ونوس، مریم و ...، در آفریده های تصویری جاویدان بشری، چون مونالیزای داوینچی و عطوفت میکل آنژ و در گنبدهای معماری مشرق زمین و در هزاران نمود سمبولیک دیگر ابدیت یافت.
تحولات ادواری در قدرت خدایان مادینه در افسانه های مقدس میانرودان نشان می دهد که ایران فرهنگی، این سرزمین کهن، خاطرات فرادستی زنان را در ناخودآگاه خود ثبت کرده و دیر نیست روزگاری که زنان در منطقه موسوم به خاور میانه که به شدت نظامی شده، این خاطرات را بازخوانی کنند و از آن ظرفیتهای فرهنگی که داشته اند و بر آن آگاهی می یابند برای هم شآن و هم بالا شدن باجفت جنسی خود بهره ها ببرند.
هویت جویی تابو شکنی است
«هویت جویی» عمدتاً با حرکتهای نظامی – سیاسی همراه شده است و به نام استقلال طلبی، جدایی خواهی، کسب هویت ملی – قومی و یا خودگردانی اقلیتهای مذهبی شکل گرفته و به جنگ افروزیها انجامیده است. زن در این مقوله دست یافتنی نیست. زن در قالب نیمه پیکر انسانی که زاینده آن نیمه دیگر نیز هست، در جایگاهی فراتر از قوم و ملیت و نژاد و تبار ایستاده است. جستجو برای یافتن هویت او، تلاش برای یافتن هویت و سرشت راستین نوع بشر برای جهانی انسان پرور و انسان گراست.
زن در عرصه پهناور جهان پیوسته زن بوده است و در همه جای این جهان و از آغاز پیدایش بر زمین، فارغ از زمان و مکان و نژاد و رنگ و آیین، بار مسئولیت ویژه را بر دوش داشته است:
زادن، پروردن، به بلوغ رساندن. این بخشی از حیات زن است که انکار و چون و چرا نمی پذیرد، در حقیقت هویت جویی برای زن در ورای این بخش از زندگی و این امتیاز ویژه او باید صورت گیرد. نقشی که در کنار یا جدا از وظیفه باز تولید نسل بشری در ساختار اجتماعی، ساختار تاریخی، زیربنای فرهنگ و تمدن، در روان اجتماعی، در پیدایش باورها و اعتقادها و سرانجام در اعتلای بشر داشته یا نداشته است.
اگر زن جوان و دختر جوان امروزی از نسل پیشین خود گله مند است، نمی تواند سرنوشت خود را توالی سرنوشت مادر بداند. او موظف است ارزش و هویت خود را در جای یک موجود برابر از نظر ارزش انسانی بشناسد و سپس برای به دست آوردن حقوق که لازمه این ارزش و هویت است، تلاش بی جنجال و هوشمندانه را آغاز کند. طلب حقوق زنان برای زنان، به منزله تعارض با مردان نیست. بلکه در جهت پیشرفت و بهروزی حیات اجتماعی مشتمل بر مرد و زن قرار دارد. اگر بنا شود کاری انجام گیرد و زنان به راستی مصمم شوند برای تحمیل حضور اجتماعی خود تلاش کنند، باید کوله باری از اعتماد به نفس و آگاهی از نقش راستین خود در تمدن و فرهنگ بشری همراه داشته باشند تا هر جا برای از میدان به در بردن چماق «جنس پست تر، موجود ناقص العقل، غیر قابل اعتماد، دمدمی» را بر سرشان کوفتند، دست به کوله بار خویش برده و بخشی از این نقش و گذشته را به صورت سند و مدرک و یافته و لوح و تصویر و حتی قانون ارائه دهند.
در تحولات تکاملی زندگی انسان:
از نگاه انسان شناسان زنان نخستین خانه سازان بودند
زنان به اهمیت و ارزش «قرارگاه» یا منزلگاه یعنی مکانی برای استقرار موقت یا دائمی یا نسبتاً دایمی پیش از مردان پی بردند. به ارزش ویژه اجتماعی منزلگاه پی بردند. به اهمیت گردآوری مواد غذایی و سهم بری پی بردند. نمی توانیم نشانه هایی که بتوان به آن نام خانه یا سرپناه داد را در یک زمان معین پیدا کنیم. اما اگر بخواهیم جوامع عقب مانده امروزی را که همچنان در مرحله «گردآوری – سهم بری» باقی مانده اند نمونه قرار دهیم، در تمام این جوامع ساختن سرپناه، کومه و کلبه و بر پا داشتن چادر و آسمانه بر عهده زنان است. مسئولیت حفاظت از نوزادان و افراد نابالغ تحت سرپرستی، مادران و زنان را وادار می کرد در مواقع تغییرات جوی و بارانهای سیل آسای فصلی و یا آفتاب سوزان، با شاخ و برگ درختان و یا هرچه در اطراف خود می یافتند، سرپناهی بسازند. دلیل آن که انسان شناسان ساختن منزلگاه را به زنان نسبت می دهند، نیاز بی تردیدی است که زنان و به ویژه مادران به آن داشتند. مکانی برای وانهادن نوزادان محفوظ از بارش و طوفان و آفتاب سوزان، مأمنی بی خطر از حمله حیوانات گوشتخوار، گوشه دنج و حفاظت شده ای برای وضع حمل، ضرورتی زنانه و مادرانه که مردان همواره از ان برکنار هستند. همین امر انگیزه ای برای ساختن قرارگاه ها و منزلگاه ها از سوی زنان تلقی می شود.
زنان نگاهبان آتش
موقعیت ممتاز زنان در جای نگهبانان آتش در اسطوره های اولیه بشری تجلی یافته است و چرایی آن از سوی انسان شناسان گزارش شده:
آشنایی با پدیده «جرقه» که از برخورد دو سنگ در حین ساختن ابزار سنگی به وجود می آمد و با فرو افتادن در توده ای علف خشک آتش بر می افروخت، به انسان آموخت که به جای فرار دیوانه وار به پدیده آتش بیندیشد و به قاطعیت گرما و نور که دیگر جانداران را فراری می داد پی ببرد. آوردن آتش به درون قرارگاه، طول مدت کارآیی روزانه را افزایش داد. دیگر غروب آفتاب آغاز وحشت و تاریکی و اندوه نبود. آتش جانوران شب شکار را که بزرگترین خطر برای جان نوزادان و کودکان بودند فراری می داد و سرمای کشنده دشت عور را تعدیل می کرد. خاکستر مانده از آتش بستر گرم و ملایمی برای نوزادان بود. این تجارب به صورت آموخته های عملی از طریق مادران میان مادینگان از نسلی به نسلی منتقل می شد. آتش پیوسته افروخته و نگاه داشتن آتش نیازمند نوعی آموزش بر اساس تجربه بود. حفظ و نگهداری آتش پیوسته فروزان از وظایفی بود که مادران و زنان به عهده گرفتند، زیرا فواید آن بیشتر متوجه آنان و نابالغین تحت سرپرستی شان بود. احتمالاً به این ترتیب آتش همیشه افروخته در میانه قرارگاه برپا شد که آثار فسیل شده آن را امروز می توان در اقامتگاه های موقت یا دایمی انسانهای اولیه در آفریقا مشاهده کرد. شاید تمثیل حضور زنان در هر جا نشان دهنده نور و آتش و اجاق است، باز ماندگان دورانی است که زنان آتش درون قرارگاه را پیوسته فروزان نگه می داشتند. خاکستر مانده از آتش، بستر گرم و ملایمی برای نوزادان بود. موقعیت ممتاز زنان به عنوان نگهبانان آتش، در اسطوره های اولیه بشری تجلی یافته است.
سوگنامه های میهنی
در منطقه میانرودان، در ایران فرهنگی که ایران امروزی فقط پاره ای کوچک از آن است، هنگامی که نیروهای بیگانه مجهز به فرهنگ فرودستی زنان، شهر و قلعه ای را اشغال می کرد، سرودهای میهنی و اساطیری که میراث فرهنگی منطقه است نشان می دهد بانو – خدایان حامیان شهرها بودند و مردم در سوگ بانوی حامی شهر خود که اسیر سرپنجه بیگانگان شده می نشستند. از این مجموعه قطعه شعری نقل می شود از اساطیر سومری که در اندوه رفتن خدابانو سروده شده. انگاه که خدا بانوی حامی شهر لگاش از سوی مهاجمان مورد اهانت قرار گرفته و از آن شهر رفته است. سروده ابتدا نیایش نامه ای است و سپس سوگنامه ای است میهنی و شاید امروز با خواندن آن احساس می کنیم خود در غم کوچ اساطیری خدا بانوی حامی شهر و دیارمان آن را سروده ایم:
در سرزمین کهن ما که ایران امروز فقط پاره کوچکی از آن است خدا بانو ها حامیان شهرها بودند. در حدود نیمه هزاره سوم پیش از میلاد شهر «لگاش» که هشتاد سال در حیات سیاسی میانرودان خودنمایی می کرد، نیایش نامه خدابانوی حامی شهر چنین است:
ای بانوی من،
ای مادر من که شهر لگاش را بنا کرده ای
مردمی که چشم و مهر به آنان داری،
عظمت و عزت یافته اند.
پرستنده ای که به دیده لطف در او
می نگری
عمرش دراز می شود.
من مادر ندارم، پس تو مادر منی،
من پدر ندارم، پس تو پدر منی ...
ای بانو
ای خدا بانوی من
تو نیکی را می ستایی،
تویی که به من زندگی بخشیده ای
وهنگامی که به لگاش و فرهنگ و آیین خدابانوی حامی آن حمله شد، سوگنامه ای با این مضمون به گنجینه اساطیر منطقه افزوده شد:
افسوس! جان من از اندوه شهر من و گنجینه های آن آتش افروخته است.
افسوس! بر شهر من لگاش (ژیرسو)
در آستانه مقدس آن،
کودکان گرسنه و برهنه اند.
او [آن غاصب] پا بر آستان مقدس نهاد، خدابانوی و الامقام، بانوی حامی شهر را از پرستشگاه بیرون راند.
ای بانوی شهر ماتم زده من،
چه هنگام بازخواهی گشت؟
غمنامه دیگری نقل می شود. سوگنامه میهنی دیگری است در اندوه ویرانی پرستشگاه خدا – بانوی مادر «نین هورساک» حامی شهر «اور» که با تاخت و تاز مهاجمان به میانرودان شاعران را که سخنگویان فرهنگ و ذهنیت سومریان بوده اند بر می انگیزد تا سوگنامه های میهنی بسرایند. مضمون بیشتر این سرودها، خرابی و ویرانی پرستشگاه های بانوخدایان حامی شهرهاست که به دست چپاولگران وحشی به یغما رفته است. سوگنامه میهنی که در اینجا می خوانم سروده ای است که در آن از زبان بزرگ بانوی حامی شهر این چنین بیان حال شده است:
دشمن با دستهای ناپاک خود مرا ربود.
دستهایش مرا به یغما بردند
و مرا از وحشت و اندوه کشتند.
آه که چه بد بختم.
او برایم حرمتی باقی نگذاشت.
جامه ام را از برم به در کرد و برزن خود پوشانید.
آرایه های مرا دزدید و دختر خود را آراست.
اکنون من درسرای او اسیرم.
او در پی من بود، در پرستشگاه ها.
در آستان مقدس
من را دنبال کرد
و من از ترس می لرزیدم.
د ر آنجا در خانه خودم
همچون کبوتری بال و پر می زدم و بر بامی می نشستم.
او چون پرنده ای سرگردان مرا از آستان مقدس خودم بیرون راند.
چون پرنده ای سرگردان مرا از شهرم بیرون راند.
و من با حسرت آه می کشیدم و می گفتم:
«پرستشگاه من در پشت سر من است، و بسیار از من دور است ... »

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی