خاتمی رفت؟

آپریل 2009


سال 1387 که رو به پایان بود، خاتمی رفت. دامان خود را به هنگام برچید و از هم شأنی با کسانی که قرار بود همبازی اش بشوند امتناع کرد. خاتمی اجازه نداد جامعه گرفتار، درمان تمام دردهای قدیمی و تاریخی خود را یکبار دیگر از او مطالبه کند. ترسید شخصیت متفاوتش زیر بار خواسته های مردم به کلی بشکند. خاتمی فهمید ایرانیان برخلاف ضرب المثل «آزموده را آزمودن خطاست» باری دیگر خطا می کنند و به او رأی می دهند. خاتمی به درستی دریافت رأی دهندگان از او می خواهند مثل هنرپیشه فیلمهای پرحرکت امروزی در محاصره شمشیرها و خطرها معجزه آسا زنده بماند، با موجودات فضایی و زمینی و زیر زمینی یک تنه بجنگد و پشت همه را به خاک بمالد. خاتمی رفت تا باری دیگر گرفتار این درجه از مطالبات که با امکانات او تناسبی ندارد نشود.
خاتمی با کناره گیری از رقابتهای انتخاباتی به آن منزلت که برازنده آن است نزدیکتر شد. او بدون مشورت با کسانی که سالهاست خواسته اند زیر عبای قدرتش در حاشیه امن زندگی کنند شخصاً گزارشگر انصراف خود شد. توانست تناسب خواسته ها و مطالبات مردم را با امکانات و داشته های خود محک بزند. جمع و تفریق دشواری نبود. خاتمی این بار در خلوت خود به مدد علم، عددی به دست آورد و به این نتیجه رسید که نمی شود آن را حتی برای تأمین درجات نازلی از مطالبات مردم کارسازی کرد. خاتمی با داده های علمی استخاره کرد. این رویکرد را باید به فال نیک گرفت و می توان تفسیری اینگونه بر آن نوشت که گویا در حکومت ایران لایه های بالای مدیریتی هر یک دارند به شیوه ای این واقعیت تلخ را درک می کنند که حکومت بر ایرانیان بدون محاسبه شاخصه های علمی و عقلی بیش از این ممکن نیست. اگر تا امروز هم شدنی بود دیگر شدنی نیست. کسانی که توانسته اند در سطوح بالای مدیریتی ایران و در حکومتی که سی ساله شده دوام بیاورند احساس می کنند به یک مرحله انتقالی رسیده اند و باور کرده اند معیارها، گمانه زنی ها، و شعارهایی که تا کنون با آن کار کرده اند دیگر کارساز نیست.
تشتت در جبهه اصولگرایان، تشتت در جبهه اصلاح طلبان و سکوت پر معنا در محافل روشنفکری و سکولار ایران که از سر هشیاری است، از رسیدن به مرحله ای انتقالی در ساختار قدرت کشور خبر می دهد و از آن تغییرات بزرگ که در راه است. خاتمی ثابت کرد از ماجراهای هشت سال ریاست جمهوری بسیار آموخته و نشان داد از ایرانیانی که به او دو بار رأی داده اند نیز بسیار آموخته است. این بار او بود که آزموده را نیازمود و هوشمندانه از صحنه انتخابات دور شد. شاید از بالای برج رفیع دیده بانی به صحنه نگاه کرد. شاید به قایقهای فرسوده ای نظر انداخت که در کنار ساحل لنگر انداخته اند و دارند با هم یکی به دو می کنند تا از هم سبقت بگیرند. قایقهایی که حتی اگر بخواهند دل به دریا بزنند نمی توانند و ناگزیر در چارچوب محدودیتها در همان نزدیکی های ساحل امن پارو می زنند و مسابقه می دهند. خاتمی با ژرف نگری به این یقیین رسید که دریانوردی در دریای طوفانی تجهیزات و ملزومات می طلبد. دستهای خود را خالی دید و دامانش را از این ورطه بیرون کشید.
ایرانیان به یک نام نیک، به یک دست پاک، به یک قلب بزرگ در تحولات تاریخی امروز نیاز دارند. درست نیست که می گویند ایرانیان در شرایط کنونی فقط نان و آب و برق و قدری رفاه می خواهند. ایرانیان نان و آب و برق و قدری رفاه می خواهند به علاوه یک نماد ملی که تا کنون آن را نیافته اند. ایرانیان در جمع حاکمان و در جمع مخالفان داخلی و خارجی حکومت همواره دنبال یک نماد ملی گشته اند و همواره دست خالی مانده اند. یقین کرده اند جوینده همیشه یابنده نیست. آنها برای بهروزی دست به هر کاری زده اند. انقلاب کرده اند، سفارت آمریکا را به اشغال درآورده اند، در جنگ ایران و عراق دلاورانه حاضر شده و زمینهای اشغال شده را باز پس گرفته اند، جذب اصلاحات شده اند، ضد انقلاب شده اند، به جنبشهای گوناگون مدنی پیوسته اند، از زندان و اعدام و پرداخت هزینه های هنگفت نهراسیده اند و در مجموع بسیار کارها و خطرها کرده اند که تاکنون ثمرات شیرینی در بر نداشته است.
اینک شخصیتهایی که می توانسته اند نماد ملی بشوند یکی یکی در طوفانهای سیاسی گم شده اند. همین که یکی آمده است روی صحنه بازی، آوار روی سرش ریخته و دیگران به همان سرنوشت مبتلا شده اند. برخی که هنوز صدایی دارند از نگاه ایرانیان همان آرش کمانگیری نیستند که در انتظارش نشسته اند. آن معجزه گری نیستند که زمین و آسمان را به هم می دوزد و به آرزوهای مردم جواب می دهد.
خاتمی در محاصره منتقدان و همه کسانی که در فهرست قربانیان دوران او جای می گیرند، هنوز که هنوز است به کلی رنگ نباخته و مقبولیت و احترام دارد. برخی به جاذبه های او می گویند «کاریزما» بعضی کلمه طنز آمیز «فریبا» را نثارش می کنند و برخی اندکی نزدیک به واقعیت، خاتمی را انسان پاک و خوش نیت و غمگساری می بینند که در کارنامه سیاسی اش خطا و اشتباه بسیار است اما در این کارنامه از دندانهای تیز و پر طمع و چنگالهای خونین که قدرت را برای حفظ پایگاه های مالی دو دستی می چسبند اثری نیست. این مشخصات است که به خاتمی هویت متفاوت می بخشد. هویتی نزدیک به هویت ملی.
رفتن خاتمی به هنگام بود. با شکوه بود. شاید روزگار به گونه ای رقم خورده است که خاتمی متقاعد شده ایرانیان برای تحقق مشارکت در قدرت «اجماع ملی» را ارج می نهند، نه «اجماع جناحی» را؟!

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی