مذاکره داریم تا مذاکره

18 آپریل 2009
تردید نیست که طیف بزرگی از ایرانیان (داخل و خارج کشور) از تداوم رابطه پر تنش ایران و آمریکا خسته شده اند. حتی جمع بزرگی از دوستداران شعارهای «مرگ بر آمریکا» و مانند آن، دل شان می خواهد به وضع موجود پایان داده شده و ایران به صورت محترمانه وارد حوزه گفت و گو و مذاکره با آمریکا بشود. اما ورود به مذاکره قیمتی دارد و ایرانیان در هر حد و اندازه که با حکومت خود مشکل داشته باشند، راضی نمی شوند پس از آن همه مرارت ها که پشت سر گذاشته اند، مذاکره بر گرفتاری های آنها بیافزاید.
در دوران پرزیدنت بوش حرف و سخن بسیار بود. هر دو کشور حرکتهایی در جهت تعدیل موقعیت خصمانه از خود نشان دادند. دیدار برخی مسئولین ایرانی با برخی مسئولین آمریکایی در آن دوران به ثبت رسیده است و عموماً انگیزۀ اعلام شده این بود که توجه ایران نسبت به ضرورت کمک رسانی برای ایجاد امنیت در عراق و افغانستان جلب بشود. ما از پشت این گفت و گوها با خبر نیستیم. فقط خوانده ایم دربارۀ نشست آقای خلیل زاد (افغان الاصل) مشاور امنیتی پرزیدنت بوش با برخی مقامات مسئول ایرانی.
اینک بحث پیرامون گفت و گو و مذاکره دارد مسیر دیگری را طی می کند. در دنیای خبر که می چرخیم متوجه می شویم ایران بیش از پیش باید هشیار وضع خویش باشد. این هشیاری به معنای فحاشی و بستن همه راه ها و برخورد با همه پیشنهاد ها نیست. بلکه تأکید بر این است که مبادا ایران به هوای کسب امتیاز وارد منازعه خطرناک و بد عاقبتی در منطقه بشود که بیرون آمدن از آن کاری است دشوار. نگرانی و دغدغه خاطری انگیزه تأکید بر این هشیاری است. «پیاپی گفته اند و می گویند کلید امنیت خاورمیانه در دست ایران است». «ایران شده است کلید خاورمیانه». «ایران می تواند هرگاه بخواهد از افغانستان بهشت موعود بسازد». توصیف قدرت ایران در برقراری نظم و امنیت به خصوص در افغانستان به شدت اغراق آمیز است. ممکن است جمعی از سیاستمداران ایرانی را این درجه از بزرگنمایی درباره توانایی های ایران خوش بیاید، ولی خوب تر آنکه سیاستمداران عقل مدار ایرانی گول این نقل ها و قول ها را نخورند و به راستی دست ببرند توی جیب شان و ببینند چه اندازه موجودی نقد دارند و تا چه حدودی می توانند از افغانستان برای آمریکایی ها گلستان بسازند. هرگاه این درجه از واقع گرایی وارد دیپلماسی حال و آینده ایران بشود، گفت و گو سودمند است و در غیر این صورت، در یک جهان خیالی که دیپلماتهای موافق و مخالف روابط ایران و آمریکا دارند آن را سامان می دهند، گفت و گو بلای جان ایران می شود.
ایران با طالبان و القاعده دشمن طبیعی و ذاتی است. شاید فقط پیرامون خصومت و اعتراض نسبت به سیاستهای آمریکا در منطقه شباهت هایی را در رفتار و هنجار آنها بشود پیدا کرد، این شباهت ها در شیوه های اعتراضی مشهود نیست. حکومت ایران مدت سی سال است به اعتراض و گفتار قهر آمیز درباره سیاستهای آمریکا در ایران و جهان ادامه می دهد و طالبان سالهاست با سلاح گرم چنین می کند. فرق است بین این دو شیوه از اعتراض یا دشمنی. دشمنی با آمریکا، جریانهای طالبان و القاعده را به حکومت ایران نزدیک نکرده است. بنابراین بسیار خطرناک است اگر دستی از آستین بر آمده باشد تا بر این شباهت و همسویی و همفکری مهر تأیید بگذارد. در این صورت یک جهان خیالی پیرامون حکومت ایران درست می کنند که برای دوستداران بحران و جنگ خالی از جاذبه هم نیست. مثلاً باد توی غبغب ایران می اندازند که این قدرت بی همتا در منطقه از عهده طالبان و القاعده بر می آید و باید تجهیزش کرد تا وارد گود بشود. شیوه هایی که به خصوص در دوران پرزیدنت اوباما انتخاب شده چنین است: پیاپی به نقل از این و آن گفته می شود ایران با طالبان در افغانستان همسویی می کند. این اطلاع و خبر که معمولا از اعلام نام منبع اصلی آن سر باز می زنند، در دراز مدت تبدیل به خطر می شود. از دو حال خارج نیست: یا این خبر صحیح است یا نیست. ببینیم اگر خبر صحیح باشد پیامدهای آن در مراحل دستیابی به گفت و گو چیست؟
در یک تلاش دیپلماتیک و مقرون به صرفه، حکومت ایران متقاعد می شود دست از این همسویی بردارد. به سخن دیگر به «تعهد سلبی» تن می دهد. اگر همه فرضها درست باشد با این تعهد، به امنیت افغانستان از طرفی و به منافع ملی و مصالح ایران از طرف دیگر کمک می شود. اما فرض دومی هم وجود دارد. خبرها صحیح نبوده و فقط با هدف تضعیف ایران در جامعه جهانی و فشار بر ایران برای نشستن پای میز گفت و گو انتشار می یابد. در این صورت کدامین احتمال ایران و ایرانیان را تهدید می کند؟
در مجموعه بحثی که به آن وارد شده ایم خیلی دیگر از عوامل در کارند. وضعیت اقتصاد بحرانی ایران، کاهش لحظه به لحظه قیمت نفت، برانگیخته شدن ترس و دشمنی اعراب منطقه بر ضد ایران، شکل گرفتن بالقوه نوعی منازعه اعراب سنی با حکومت شیعه ایران. همه اینها را که روی هم بگذاریم و بسیاری عوامل دیگر، این فرض را نمی توان نادیده گرفت که آمریکا برای تعدیل بحران اقتصادی، سیاسی که با آن مواجه است از حکومت ایران «تعهدات اثباتی» بخواهد. یعنی اینکه ایران را متقاعد کند به برخورد نظامی با طالبان و القاعده در منطقه و بخصوص در افغانستان که با آن مرزهای طولانی دارد.
در حکومت ایران هستند دستجاتی که دوست دارند در ماجراجویی سرآمد دوران بشوند و برای نشان دادن ساز و برگ و امکانات استشهادی خود به اردوی دشمن فرضی و غیر فرضی حمله می کنند. تا کنون ماجراجویان در بسیاری صحنه ها کنترل شده اند. عقلایی در حکومت بوده اند که آنها را دستکم در تندروی های منطقه ای مهار کرده اند. نمی دانیم اگر برای گفت و گو یک چنین «تعهدات اثباتی» به ازاء امتیازات غیر قابل چشمپوشی پیش روی ایران گذاشته شود ماجراجویان چه می کنند، چه اتفاقی می افتد؟ آیا قبول «تعهدات اثباتی» از سوی ایران با هدف حفظ امنیت افغانستان، ایران را درگیر شراره های آتشی نمی کند که نیروهای نظامی غرب از خاموش کردن آن به عجز آمده اند؟
مذاکره داریم تا مذاکره. صرفنظر از نقض گسترده حقوق بشر در ایران، صرفنظر از نارضایتی وسیع مردم از سوء مدیریت مدیران و فساد اقتصادی و اجتماعی، ایران خوشبختانه هنوز درگیر برخوردهای مستقیم نظامی در منطقه نشده است. هرگاه به هوای امتیازات غیر قابل تصوری به این فاجعه پای بگذارد، انرژی هسته ای که سهل است، نه از تاک نشان می ماند نه از تاک نشان! از این رو هستند صاحبنظرانی که با وجود علاقمندی به اصلاح رابطه ایران و آمریکا، با نگرانی های تازه ای روند خبری رابطه را دنبال می کنند و حساسیت های تازه ای آنها را بر می انگیزد تا این نگرانی را به هر شکل ممکن اعلام کنند. از نگاه آنان هر قدر «تعهدات سلبی» برای حکومت و مردم ایران سود در بر دارد و آنها را از تهاجم خارجی دور می سازد، پذیرش «تعهدات اثباتی» که ورود مستقیم و نظامی ایران به بحران منطقه ای را چاره ناپذیر می کند، بزرگترین خطری است که ایران را در چرخه گفت و گو و مذاکره با آمریکا تهدید می کند.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی