ندا


هر سو که می نگرم
می بینمت
خونین و مغرور

در آن هنگام
که سینه ات را دریدند
فاصله ها از میانه بر داشته شد
من ماندم و تو

دارم چهره ات را نوازش می کنم
دستم سرخ شده
وصدای تو در خانه پیچیده
که برادر را فرا می خوانی
به برابری، به آشتی

روسری ات را پس می زنم
چشم فرو نبسته ای
شاید
از من پنهان می کنی
که مرده ای

چهره ات مثل قرص ماه
که سرخی سحرگاهان در آن دویده
از همیشه زیبا تر است

اینک صدای من
شده ای
صدای ما شده ای

بوستون
30 خرداد 1388
مهرانگیز کار