چند فرض محتمل

گزار
مهرانگيز کار

محدودیت‌های ارتباطی نتوانسته است پاره‌های جداافتاده‌ی خانواده‌ی بزرگ ایرانی را از یکدیگر بی‌خبر بگذارد. اعضای خانواده از حال هم باخبر می‌شوند. عمده خبر که دهان به دهان می‌چرخد این است:
"مردم روحیه دارند"

همین اندازه خبررسانی کافی است تا در ظلمت ناامیدی شکاف بیاندازیم و احتمال بدهیم برخی مدیران درون حاکمیت با هر نوع بینش سیاسی که دارند، بر پایه روحیه‌ی مردم تغییر خط مشی بدهند و با مردم معترض باب گفت‌و‌گو بگشایند. اما این فقط امید است و آرزو، فرض‌های محتمل بسیار است و می‌توان آینده را از چند زاویه بررسی کرد و چند فرض محتمل را در ترازو نهاد:

۱- حرکت‌های اعتراضی - مدنی مردم به هر شکل و صورت (نه لزوما تظاهراتی و خیابانی) ادامه پیدا کند و حاکمیت به سرکوبی ادامه بدهد. در این فرض که وقوع آن محتمل است نه تنها امنیت جانی، مالی، شرافتی مردم بیش از پیش متزلزل می‌شود، بلکه ثبات سیاسی جمهوری اسلامی به صورت جدی به خطر می‌افتد. چه بسا از آن پوسته‌ای باقی بماند که برای حفظ آن جز سرنیزه به کار نیاید. تازه همان هم عمر محدودی دارد و پوسته از جایی می‌ترکد.

۲- دیگر فرض محتمل این است که اصرار حاکمیت بر سرکوبی مردم و تداوم اعتراض مردم به اندازه‌ای انگیزه و بهانه در اختیار نیروهای نظامی قرار بدهد که آنها کاملا علنی و آشکار زمام امور را در دست بگیرند و با اعلام ضرورت پاسداری از امنیت داخلی و خارجی بر پایه‌ی تفسیر خاصی از اصل یکصد و پنجاهم قانون اساسی، وارد صحنه بشوند. در این صورت «جمهوریت» نیم‌بند تعطیل و تا اطلاع ثانوی که معلوم نیست چه زمانی است، وجود رئیس جمهور (تا حدودی انتخابی) غیرلازم اعلام و قدرت نظامی آشکار و علنی جایگزین سطوح بالای مدیریتی کشور می‌شود. در این فرض محتمل آقای محمود احمدی‌نژاد که سهل است، دیگر مدیران رده بالا و رده پایین، دست‌شان به جایی بند نخواهد بود. به احتمال زیاد مدیرانی که از هر رده و مقام سیاسی، بازی ناشیانه‌ای را در صحنه‌ی انتخابات کارگردانی کرده‌اند، عمر سیاسی‌شان به پایان می‌رسد و از این درجه خشونت‌ورزی پشیمان می‌شوند.

۳- فرض محتمل دیگری که پیامد تحرک ضد اروپایی حاکمیت نسبت به وقایع جاری است قابل پیش‌بینی است. در این فرض، یک دولت منزوی و فاقد مقبولیت داخلی و خارجی از ادامه‌ی بقاء در صحنه‌ی متلاطم جهانی و منطقه‌ای عاجز خواهد بود. پیامد انزوای سیاسی و اقتصادی ایران، ضعف در قدرت تصمیم‌گیری است، ممکن است ایران را به اندازه‎ای در موقعیت فرودست قرار بدهند که چاره‎ای جز پذیرش «شرط‏ها» و «پیش شرط‏ها» نداشته باشد. در یک چنین وضعیتی منافع ملی به حاشیه می‌رود ومصلحت نظام ایجاب می‌کند تن به هر ذلتی بسپارند تا اندکی بر جای بمانند. در این فرض مصلحت مردم هم ایجاب می‌کند تا از زیر سلطه این چنین حقارتی رها بشوند.

۴- فرض محتمل دیگر این است که جمهوری اسلامی با حذف کامل جمهوریت در صحنه‌ی سیاست‌های جهانی باقی بماند. در این فرض محتمل نه تنها ناگزیر از تشدید خشونت است، بلکه با انوع دیگری از اعتراض که ممکن است مسالمت‌آمیز نباشد مواجه می‌شود. وخامت وضعیت اقتصادی، سیل بیکاران را به صورت شورش‌های پراکنده به تخریب و خشونت بر می‌انگیزد. تازه آن وقت است که قدر اعتراض در سکوت و نمایش قدرت و متانت میلیون‌ها جمعیت خاموش را می‌شناسند. هر چند آن را باز نمی‌یابند. فروپاشی پیامد منطقی یک چنین فرضی است که مشخصاتی از آن در حال ظهور است. در این فرض البته نارضایتی و خشم فروخورده و زخم‌های کهنه اقوام و مرزنشینان کار خودش را می‌کند.

۵- اما فرض خوش‌بینانه‌ای که کمتر کسی انتظارش را دارد این است که نهادهای حساس و تعیین کننده در حاکمیت مانند رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان صحنه را درست ارزیابی کنند. از راه رفته که مثل چاه دارد آنها را می‌بلعد و مردم را به مرز جنون می‌رساند باز گردند. پرچم سفید برافراشتن در برابر ملتی رشید و بالغ و شکیبا به مراتب شرف دارد به این که ناچار بشوند دست در دست همان نیروهایی بگذارند که مدت سی سال است متفکران آن سرزمین را به بهانه همسویی با آنها (دشمن) قربانی می‌کنند. یک دولت محروم از ملت پناهگاهی ندارد جز پذیرش همه شرایط دولت‌های مقتدر خارجی. دولت بی‌ملت دیری نمی‌پاید، حتی اگر تمام منتقدان و مخالفان خود را بکشد یا وادار به اعتراف کند محکوم به سقوط است. در این فرض که دارد از دایره‌ی احتمالات خارج می‌شود، نهادهای موثر ممکن است همسو شده و با قبول برگزاری یک انتخابات منصفانه و سالم که در آن «نظارت استصوابی» جایی نداشته باشد، به شیوه جدید مدیریت کشور روی بیاورند. البته ابتدا باید باور کنند ملت ایران از دولت‌های انگلیس و دیگران، فرمان نمی‌برد. رشید و بالغ و خردمند است. اگر نبود با سکوت باشکوه خود شالوده‏ها را ظرف دو سه روز متزلزل نمی‌کرد. باید درجات رشادت و شجاعت و بلوغ سیاسی این مردم را بپذیرند؛ ملت ایران همان ملتی است که در سال ۱۳۵۷ انقلاب کرد. اگر اصرار می‌ورزند که امروز گوش به فرمان خارجی وارد عرصه‌ی اعتراض شده است، لاجرم باید بپذیرند موضوع سابقه دارد و پیش‌تر در سال ۱۳۵۷ قدرت خارجی برای آقایان بسترسازی کرده است.

بنابراین، خوب‌تر آنکه باب یک چنین بحثی را به خصوص از حیث تاثیرگذاری بر نسل‌های جوان و پرشور ایرانی ببندند. در عوض زندان‌ها را بگشایند. زندانیان سیاسی و وجدان و عقیده را از زیر ضربات خشونت بیرون بکشند. از مردم عذرخواهی کنند و تمام امکانات درمانی دولت را در خدمت مجروحان و آسیب دیدگان بگذارند، تسلیت‌گوی سوگواران بشوند. باور کنند کشتی قدرت‏شان بدجوری به گل نشسته است. لازم نیست از ما که «غیرخودی» هستیم نصیحت و اندرز بپذیرند. از صنف خودشان بسیار بوده وهستند شخصیت‌هایی که هشدار داده و می‌دهند. به نظرمی رسد اراده کرده‌اند کشتی قدرت را بر رودخانه‌ای از خون به ساحل برسانند. دراینصورت باید به عاقبت کار بیاندیشند. مردم پیمان نبسته‌اند تا ابد پذیرای حکومتی بشوند که شان و منزلت انسانی آنها را ارج نمی‌نهد.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی