دو رئیس جمهور

بی اراده به سرنوشت دو رئیس جمهور فکر می کنم. دو رئیس جمهوری که بحرانها پیش رو دارند. به سرنوشت محمود احمدی نژاد می اندیشم و به سرنوشت حامد کرزای. انتخابات رئیس جمهور در دو کشور ایران و افغانستان به جای آنکه به جامعه آرامش و امنیت بدهد، جامعه را بی قرار کرده است. هر دو رئیس جمهور وانمود می کنند بیشترین آرا مردم را به دست آورده اند. هر دو رئیس جمهرو به شیوه خود تلاش می ورزند توجه و تحسین دولت پرزیدنت اوباما را جلب کنند. محمود احمدی نژاد این گرایش را زیر شعارهای انرژی هسته ای پنهان کرده است.

هر دو رئیس جمهور رقیبان توانمندی دارند. محمود احمدی نژاد با میرحسین موسوی طرف است و جمعیت بزرگی از ایرانیان داخل و خارج از کشور که با به رخ کشیدن دستبندها و پرچمهای سبز خود، مشروعیت او را به چالش کشیده اند. شاید محمود احمدی نژاد در دل آرزو می کند ای کاش رنگ سبز از پرچم ایران و از طبیعت برای همیشه حذف می شد. حامد کرزای در همسایگی ایران با کابوس عبدالله عبدالله روزگار می گذراند. نیک می داند هر لحظه ممکن است رقیب زیر پایش را خالی کند. حامد کرزای هنگامی که روی کار آمد تکیه گاهش ایالات متحده امریکا بود. محمود احمدی نژاد تکیه گاهش تندروهای موسوم به اصولگرا بودند که می خواستند احمدی نژاد را برای حذف کامل اصلاح طلبان بازمانده از دوران خاتمی خرج کنند. این دو رئیس جمهور، یکی برخوردار از حمایت مطلق دولت پیشین امریکا و حمایت مشروط دولت کنونی امریکا است، آن یک که احمدی نژاد باشد با دولت پیشین و دولت کنونی آمریکا ظاهراً سازگاری نداشته و ندارد. با این وصف هر دو روی خط سرنوشت مشترکی ایستاده اند. رقیبشان قدر قدرت است. هر دو احساس می کنند اوضاع چندانکه وانمود می کنند در کنترلشان نیست و رقیب می تواند در لحظه ای غیر قابل پیش بینی مثل «مین» زیر صندلی شان بترکد و چیزی از این مقام باقی نگذارد. یکی به آمریکا متکی است، یکی به سپاه پاسداران. هر دو نسبت به تکیه گاه خود تردید به دل دارند.

هم اکنون دولت پرزیدنت اوباما بسیار مؤدبانه شرط مبارزه با فساد را پیش روی حامد کرزای نهاده و به صورت ضمنی یاد آور شده بقای ریاست جمهوری حامد کرزای در گرو پیروزی در نبرد با فساد است. آنها که افغانستان را می شناسند خوب می دانند شرط دشوار است، به اندازه ای که ممکن است حامد کرزای را از کاخ ریاست جمهوری بیرون براند. محمود احمدی نژاد در موقعیت چندان مناسبی نیست. او نیز از سوی سپاه پاسداران شرط و شروطی پیش رو دارد. همه چیز موکول به این است که تا چه اندازه بتواند از عهده شرایطی که برایش تعیین شده بر آمده و سپاه را راضی کند. اجرایی کردن اصل 44 قانون اساسی با تعریف خاصی که شورای نگهبان و سپاه پاسداران از این اصل ارایه می دهد پاشنه آشیل محمود احمدی نژاد است. اگر نتواند به بهانه این اصل همه مال و اموال دولت را به سپاه به قیمت ناچیز بفروشد و نتواند به عهد خود وفا کند، معلوم نیست با چه سرنوشتی مواجه می شود. اینک روشن شده که اصولگرایان یک دل و یک زبان از عهدی که احمدی نژاد با سپاه بسته است دلخوش نیستند و جماعت قابل ملاحظه ای از اصولگرایان حمایت از اجرایی شدن اصل 44 به سلیقه احمدی نژاد را از او سلب کرده اند.

پیرامون هر دو رئیس جمهور رقیبی ایستاده است که شوخی ندارد و مردمی ایستاده اند که امید به آینده ندارند و از رقیب رئیس جمهور جانبداری می کنند. فضای پیرامونی محمود احمدی نژاد سخت تر از آن یکی است. نمی توان در طالع سیاسی اش خطوط مبارک پیدا کرد. به نظر می رسد محمود احمدی نژاد تاریخ مصرف معینی دارد که به اصل 44 گره خورده است.

به سرنوشت دو رئیس جمهور می اندیشم که با یکدیگر همجوارند و پایه مسندشان لق و متزلزل است.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی