گفت و گو

مهرانگیزکار

گفت و گو در گرفته است . زبان گفت و گو صیقل خورده است . تجربه ها دارد مبادله می شود . پیران دیر از دلهره ها ، نگرانیها و ترسهای خود می گویند .باکی ندارند از این که پیام شان را سرسری بگیرند یا از کنارش بی تفاوت بگذرند . باب بحث باز شده و این از ثمرات تجربه های سی ساله است و مرز می گذارد بین شور انقلابی 57 و وجد و حال جنبش سبز . امروز با اما و اگرها سخن می گوئیم و سی سال پیش با قاطعیت کودکانه اسب کلام را می راندیم . بازیگران این صحنه تاریخی ، گفت و گو را حق خود می دانند و به این بهانه که دشمن مشترک در کار است ، حرفهای خود را قورت نمی دهند . در این فضا جای پنهان کاری نیست و همچنین از باب خوش آمد کسانی که در هر جاده ای تند می رانند ، نمی توان لب فرو بست .

عاشورا بستر مناسبی برای رشد جنبش سبز نبود . شاید گزیری هم از آن نبود . تاکید اغراق آمیز حکومت بر استفاده ابزاری از دین ، رویکرد مخالفان را به این ساز و کار سیاسی توجیه کرده و سی سالی است با این ساز و کار مبارزاتی سر می کنیم .بی حاصل هم نبوده و ثمراتی به بار آورده متناسب با شرایط و اوضاع و احوال سیاسی که در آن زیسته ایم . ولی عاشورا حکایت دیگری است که برای ورود جنبش سبز به آن بهتر بود با وسواس عمل می شد و با تردید . این نیز در نبود رهبری واحد شدنی نبود . در نتیجه کار به دست پرده دار افتاد ، به دست تعزیه گردان و او بود که با تردستی جای ستمدیده و ستمگر را با هم عوض کرد . گفت و بسیار می گوید که سبزها لشکریان یزید بودند و خود امام حسین زمان است یا به انتقام خون سر حسین با ساز و برگ نظامی به جان جوانان سرزمینی افتاده که از حکومت دینی نصیبی نبرده اند جز زندان و شلاق و بیکاری !

دیدیم پرده دار چه نقشها بازی کرد تا حرف خود را به کرسی بنشاند و چه ترفندها به کار برد تا ستمدیدگان راه و رسم صلح آمیزشان را چندی از دست بدهند . هرچه بود رویاروئی مخالفان بود با حکومتی که میخ خیمه اش را روی زمین کربلا کوبیده و از آن بسیار توشه برچیده است . درست است که در آن جاده جمعی راندند و به ثروت و قدرت رسیدند ، اما این جاده مناسب حال یک جنبش مدنی نبود . خواسته های جنبش مدنی با بازسازی تاریخ تشیع دست یافتنی نمی شود . با این وصف حتی اگر یک خطای تاریخی اتفاق افتاده باشد ، همین که بحث و سخن برانگیخته و سبب شده تا تجربه ها از انبان جوانهای انقلابی دیروز و زخم خورده های انقلاب بیرون بریزد جای شکر دارد .بد بود اگر نسلهای ما می خواستند پیرانه سر جوانی کنند و از انتقال تجربه به جوانهای راهی شده به سوی تغییر سر باز زنند . تجربه آموختگان یکی یکی پا به عرصه ای می گذارند که جای انتقال تجربه است و تن به سرزنشهائی می سپارند که از دلهای بر آماسیده از خشم بر می خیزد واز قلمها و زبانهائی می تراود که به اقتضای جوانی برای تغییر وضع موجود شتاب دارند .

تجربه آموختگان نیم قرن تحولات سیاسی ایران پند و اندرز نمی دهند و بلکه گزارشگر تاریخ پرتلاطمی شده اند که دوست دارند رهروان امروز، راهیان سبز امید از آن خبر داشته باشند . آنها زندگی پر و پیمانی پشت سر دارند . تجربه ها را انکار نمی کنند .از خطاها یی که مرتکب شده اند شرمسار نیستند . از نقد آن هم پروائی ندارند . عموما از امیدها و دلهره ها می گویند .از آن می ترسند که سکوت وتایید همه شیوه های مبارزاتی باری بشود بر وجدان شان و به سنگینی این بار سر خم کنند .

به کجا می رویم ؟ پرسش اصلی کاروان پیران نیست . آنها ایران را می شناسند و می دانند وقتی راهی می شود می رود و می رود تا سرش به سنگ بخورد و پاکباخته بشود . از بس به جان می آید از جفای زورمندان تازه به دوران رسیده ، راه کج نمی کند و راه به کسی نمی دهد تا قافله داری کند و به قولی نقشه راه در برابر بگذارد . اما چگونه می رویم ؟ پرسش اصلی است و شاید میرحسین موسوی پس از عاشورا بود که این پرسش را با خود در میان گذاشت و پاسخی متناسب با کوره گداخته سرکوب و شرایط امروز را با همگان در میان نهاد .بیانیه شماره 17 گامی است در خور اوضاع و احوال کنونی . نه عقب گرد است ، نه سازشکارانه . دستور کار دارد و در آن حسن نیت موج می زند . در صدد نیست در یک چشم بر هم زدن زمین و آسمان را به هم بدوزد . توانائی های حریف را که بسیار است می شناسد . حتی به روح لجبازی که در این نظم سیاسی دمیده شده آگاه است . از رگ و ریشه آنهاست . بیگانه با حریف نیست . هم از این رو دلواپس شان نمی کند و اصرار بر مذاکره یا زد و بند سیاسی ندارد . با عجله خواستار همراهی آنها با مردم معترض نیست . دعوت به مذاکره هم نیست . تلاشی است برای کاستن از ضایعات انسانی و آسیب های اقتصادی وهرج و مرج که حکومت گرفتار آن شده و اساسا بحران را انکار می کند ، چه رسد به ضرورت برون رفت از بحران را .

بیانیه شماره 17 راه را باز گذاشته تا حکومت دشنه را کنار بگذارد و سر صبر با مردم راه بیاید . همچنین اعلام آمادگی کرده برای رهبری انبوه مردمی که هنوز از او درد آشنا تری داخل و خارج از کشور نیافته اند . او وارد حوزه مسولیتی شده که خطرات آن را می شناسد . در شرایطی از انتخابات آزاد به جای شعار رای من کو می گوید که عموم رای دهندگان با تجربه های شش ماه اخیر نیک می دانند انتخابات آزاد ، خواسته تکامل یافته ای است نسبت به شعار رای من کجاست . بخصوص که عموما می دانند رای شان کجاست و می دانند در یک نظام غیر دموکراتیک انتخاباتی کسی نمی تواند دنبال رای خود بدود .

موسوی صحنه بازی را با بیانیه اخیر به گونه ای آراسته که در هر دو حال جنبش بماند و نابود نشود . اگر حکومت ریز ریز راه باز کند ، جنبش به تدریج شیوه هایی پیدا می کند که درجات ریسک آن کمتر بشود ، اگر به جای تجدید نظر در روشهای حکومتی به خشونت ورزی ادامه بدهد ، جنبش به ناچار فضاهای حیاتی بیشتری در میدان مجازی برای تداوم و ماندگاری خود پیدامی کند و جامعه جهانی را بیشتر به سوی خود جلب می کند . ایران در مرکز توجه جهانیان نشسته است . این سرمایه کمی نیست .

مطالبه حقوق شهروندی در کشوری که ذخائر نفت در انحصار حکومت است حرکتی است بس خطرناک . یک چنین حکومتی آسان به مطالبات شهروندی تن نمی دهد و اساسا شهروند را به رسمیت نمی شناسد تا به حقوق شهروندی اش احترام بگذارد . از نگاه بزرگان این حکومت ، مردم در موقعیت نفقه خور به سر می برند و هرگاه از درجات تمکین خود بکاهند تنبیه می شوند و امنیت از دست می دهند . با این حال وسعت و سرعت اطلاع رسانی در جهان برای دوام و بقا ی این چنین حکومتی تهدید است و از این پس بدون چرخش به سوی حقوق شهروندی نمی توان سهل و آسان بر ایرانیان حکومت کرد .

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی