نگرانی‌های ایرانیان; ترس‌ها و امیدها

مهرانگيز کار
۲۲ بهمن ۱۳۸۸

چندی پیش خانم هیلاری کلینتون گفت: « انتظار ما از ایران بیشتر است.» آقای محمود احمدی نژاد هم از چرخش سیاست خارجی کاخ سفید و گرایش جدی آن نسبت به درک نیازهای حیثیتی دولت ایران برای حفظ مواضع خود در زمینه دستیابی به انرژی هسته‌ای به وجد آمد و گفت «از روند گفت‌و گوی جلیلی با نماینده آمریکا در ژنو راضی است».

چیزی نگذشت که امیدواری‌های هردو برباد رفت و معلوم نیست با دخالت کدام نیروی سوم، دیگر بار قصه‌های قدیمی و جرزدن‌های مرسوم از سرگرفته شد. در فاصله این تلاش دوسویه برای آشتی و آن قهر دوباره، بحران سیاسی ایران که بعد از انتخابات دهمین ریاست جمهوری آغاز شده‌ بود اوج گرفت. در فاصله آنچه از اکتبر سال ۲۰۰۹ در روابط ایران و آمریکا تغییراتی را رقم زد و آنچه پس از آن اتفاق افتاد، یک جنبش اجتماعی – سیاسی در ایران رشد کرد و با هویت «سبز» تثبیت شد.

فعالان جنبش، ابتدا از نزدیک شدن آمریکا به دولت احمدی‌نژاد جا خوردند و در برابر این رویداد جبهه گرفتند حال آنکه دولت احمدی‌نژاد معامله را بر هم زد و موجبات شادمانی فعالان جنبش را فراهم ساخت. اینک از گفتمان جنبش، نگرانی‌های آشتی آمریکا با ایران در دولت احمدی‌نژاد رفع شده، و احتمال آشتی لحظه به لحظه کمرنگ‌تر می‌شود. یک نگاه کلی به فراز و فرودها درتحولات اخیر حاکی‌است ایرانیان نظریه واحدی نسبت به موضوع ارائه نمی‌دهندو چون نظرسنجی در نظام امنیتی ایران، اگر سلیقه‌های حکومت را بازتاب ندهد جرم است، لذا ایرانیان فرصت مناسب و دموکراتیک در اختیار ندارند تا از آن برای اعلام امیدها یا نگرانی‌های خود بهرمند بشوند. ایرانیان از قطع روابط با امریکا که سه دهه از آن می‌گذرد فقط زیان دیده‌اند و در شرایطی به آرزوی دیرینه خود برای اصلاح روابط نزدیک شدند که ترس از تشدید سرکوب که ممکن است دولت ایران به اتکاء دوستی با آمریکا به آن اقدام کند، محافلی از ایرانیان را گرفتار تشویش و دغدغه خاطر ساخت. شاید اگر نشانه‌های تحول در روابط که چندی علنی شد، پیش‌تر انتشارمی‌یافت، بسیاری از ایرانیان را دلگرم می‌کرد. اما فقط یک تاخیر پنج ماهه فضا را سرد کرد و کم نیستند ایرانیانی که با ناخشنودی به صحنه در حال دگرگونی نگریستند.

جمعیت بزرگی که داخل و خارج از ایران در اعتراض نسبت به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری قدرت خود را به صورت مسالمت آمیز و بدون تاکید بر خواسته « تغییر رژیم» یا «دخالت خارجی» به نمایش گذاشتند آنچه را چند ماه پیش شاهد شدند نگران‌کننده توصیف کردند و چشم بر دهان پرزیدنت اوباما دوختند تا شاید سوای تامین نظرات و خواسته‌های تیم هسته ای ایران، وی به دستجات حقوق بشری ایران نیز نیم نگاهی بیندازد و بر ضرورت ایجاد فضای امن برای آزادی بیان ایرانیان قاطع و بی تردید تاکید داشته ‌باشد. ایرانیان دوست ندارند حقوق بشر را همچون یک کالای زینتی و یک گلدان خوش آب و رنگ، روی میز گفت ‌و گو مشاهده کنند. خواست حقوق بشری برای انبوه ایرانیان از روز بعد از انتخابات، ۲۳خرداد ۱۳۸۸ تبدیل به اولویت شده و جدی و پرشور از آن سخن می‌گویند. گاهی از فرط شوق و شور اساسا از یاد می‌برند که آقای اوباما رئیس جمهور آمریکاست و طوری سخن می‌گویند که گویی وی رئیس جمهور ایران هم است. ایرانیان مانند بسیاری مردم جهان چنان جذب کلام جذاب آقای اوباما شده‌ان که کاملا خارج از چارچوب‌های دیپلماتیک به ایشان امید بسته‌اند. این البته دشواری کار آقای اوباماست. جایزه صلح نوبل بار آقای اوباما را از آنچه بوده سنگین‌تر کرده و در چنین شرایطی ایجاد تعادل بین منافع ملی امریکا و خواسته‌های وسیع حقوق بشری در جهان آسان نیست. هر چه هست، در نوع خود در تاریخ تحولات روابط ایران و امریکا بی‌نظیر است. گرفتاری آقای اوباما با ایرانیانی که بسیار دوستش دارند یکی دو تا نیست. گونه‌ای پارادوکس، خود را در جلسات و همایش‌های ایرانیان خارج از کشور نشان می‌دهد که آمیزه‌ای است از دلباختگی نسبت به آقای اوباما و نگرانی از آثار و نتایج چرخش سیاست خارجی دولت او در رابطه با دولت محمود احمدی‌نژاد. در یکی از این جلسات که همزمان با گفتگوی مثبت دو دولت بود، بانوی تحصیلکرده‌ای که تازه از ایران آمده بود با صدای لرزان می‌پرسید: آیا به نظر شما پرزیدنت اوباما به ایرانیان خیانت نمی‌کند؟ این بانوی ایرانی شاهدی بود بر آنچه در خیابان‌های ایران پس از انتخابات اتفاق افتاده‌است و نمی‌خواست باور کند آقای اوباما رئیس جمهور کشور نیرومندی است و منافع ملی خاصی را پیش می‌برد.این منافع ملی لزوما منافع مردم ایران نیست.

بدیهی است که آقای اوباما رئیس جمهور آمریکاست. همچنین بدیهی است که آقای محمود احمدی‌نژاد از نگاه جمع بزرگی از ایرانیان رئیس جمهور ایران نیست، حتی اگر تقلب صورت نگرفته باشد، حضور جمعیت معترض در حرکت‌های مسالمت آمیز برای ایشان مشروعیت باقی نگذاشته‌است. ولی عرف بین المللی به پرزیدنت اوباما اجازه نمی‌دهد تا آقای احمدی‌نژاد را در جای رئیس‌جمهور به رسمیت نشناسد، به خصوص که آقای احمدی‌نژاد از حمایت برترین مقام سیاسی ایران (رهبر) برخوردار است. این را اخیراً آقای مهدی کروبی با بیان روشن تببین کرده‌است. مهدی کروبی با اعلام اینکه دولت احمدی‌نژاد را به رسمیت می‌شناسد زیرا مورد تایید رهبر است، به خوبی نشان می‌دهد نظام حقوقی – سیاسی ایران از نقصانی رنج می‌برد به نام «حاکمیت مردم» پارادوکس هنگامی خود را نشان می‌دهد که باز می‌گردیم به سخنان دلپذیر و نامتعارف آقای اوباما در کمپین‌های انتخاباتی ایشان که به صورت وسیع در ایران دیده و شنیده شده است. به سخن دیگر آقای اوباما خود در جریان مدیریت کمپین‌های انتخاباتی، بسیاری از چارچوب‌های دیپلماتیک را شکسته و عرف بین المللی را به صورت دیگری تعریف کرده‌است. او بر این ضرورت که تا جهان امن و زندگی انسان‌ها روی کره زمین عادلانه نشود، امریکا رنگ امنیت نخواهد دیدهمواره تاکید داشته‌است. بنابراین نه فقط ایرانیان شوریده و صدمه خورده از انتخابات، که شخص آقای اوباما عرف شکنی کرده و عنصر شگفت‌آوری را در محاسبات سیاسی جهان وارد ساخته که افزایش مطالبات از امریکا پیامد آن است.وی جای یک شخصیت دانا ، توانا ، جوان و صلح دوست را در قلوب ستمدیدگان پر کرده و بگذارید صادقانه بگویم که تبدیل به « سلطان قلبها» شده است. اینک قلب‌هایی که به تسخیر او در آمده، از عرف بین الملل و مانند آن تبعیت نمی‌کند. جمع بزرگی از ایرانیان درست یا غلط به این امید دل بسته‌اند که آقای اوباما تا وقتی وضعیت حقوق بشر در ایران رو به وخامت است سر آسوده بر بستر نمی‌گذارد؟!

هر چه هست شگفتی است، پارادوکس است؛ ایرانیان به خود حق می‌دهند تا منافع ملی امریکا را تعریف کنند و یادآور بشوند ورود به مذاکره با دولت آقای محمود احمدی نژاد مفید به حال منافع ملی امریکانیست. البته این بخش از جمعیت ایران به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ جمعی خواست حداقلی را مطالبه می‌کنند و جمعی خواست حداکثری را. خواست حداقلی این است که دو موضوع انرژی هسته‌ای و وضعیت حقوق بشر را با وزن مساوی روی میز بگذارندو طرف ایرانی را متقاعد به بهبود فوری وضعیت حقوق بشر کنند.

خواست حداکثری این است که اساسا آقای محمود احمدی نژاد و دولت او را طرف گفت‌و گو قرار ندهند.از آن بیش کم نیستند ایرانیانی که دوست ندارند دولت امریکا اساسا با جمهوری اسلامی ایران از در آشتی در آید.

دیده‌ها و شنیده‌ها حاکی است که نه خواسته حداقلی، نه خواسته حداکثری عجالتا در دستور کار دولت امریکا نیست. قابل فهم است به سهولت نمی‌شود صفحه را تغییر داد. فعالان ایرانی حقوق بشر دشواری کار را می‌دانند و خواستار قدری، فقط قدری «تعادل» در سیاست خارجی امریکا نسبت ایران هستند. توقع دارند اگر ایران هسته‌ای را در هر اندازه‌ای دولت امریکا به رسمیت بشناسد و موجبات حفظ غرور و حیثیت رژیم ایران را فراهم ساخته و جلب اعتماد کند نباید از ضرورت جلب اعتماد مردم ایران غافل بماند.آشتی با دولت منهای همسویی با خواسته‌های حقوق بشری مردم، پایان خوش ندارد. این دسته از ایرانیان یاد آورد می‌شوند برای تغییر رژیم از دولت آمریکا کمک نمی‌طلبند، اما ضمنا اشکالی هم نمی‌بینندکه از دولت امریکا بخواهند دولت ایران را برای تغییر شیوه‌‌های رفتاری با مردم تحت فشار بگذارد.شاید نخستین بار است که در تاریخ تحولات سیاسی که مردم در کشوری که هم وزن قدرت‌های بزرگ نیست به خود حق می‌دهد حدود منافع ملی تنها ابرقدرت جهان را ترسیم کنند. این رویداد مهمی است و نشان از اعتماد بنفس مردمی دارد که در این سی سال بعد از انقلاب هر آنچه از دست داده‌اند اعتماد بنفس غیر قابل توصیفی بدست آورده‌اند که گاهی با خودبزرگ بینی اشتباه می‌شود.

طبیعی است نمی‌توان از ایرانیانی که سوگوار رای خود یا سوگوار عزیزان از دست‌رفته و زندانی خود شده‌اند توقع داشت تا از چرخش سیاست خارجی امریکا شادمانی کنند و مثلا از این که امنیت افغانستان و عراق با این چرخش بهتر تامین می‌شود، دغدغه خاطر خود را به زبان نیاورند. ایرانیان ناراضی نمی‌توانند از بیان این نگرانی خودداری کنندکه مبادا پرزیدنت اوباما دارد درها را به روی مدیرانی که از ما نمایندگی ندارند باز می‌کند و ما را پشت در جا می‌گذارد.

شرایط در هر دو کشور ایران و آمریکا بسی غیر عادی است. همچنانکه در آمریکا، در ایران نیز ناظران و تحلیلگران سیاسی در این باره با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کرده‌اند. در آمریکا برخی بر این باور پافشاری می‌کنند که نباید از رویدادهای بعد از انتخابات برای بازسازی روابط آمریکا برج و بارو ساخت. موضوع رابطه در خور اهمیت است و حتی در صورت ایجاد فرصت‌هایی برای گفت‌و گو با مدیران کنونی دولت دهم، ایرانیان در دراز مدت فرصت‌های بهتری برای دستیابی به ابزارهای دموکراتیک پیدا می‌کنند. آنها می‌گویند نباید مغلوب احساسات شد و شرط‌هایی روی میز گذاشت که معامله را به هم می‌زند. اینها می‌گویند سی سال قطع رابطه با امریکا چه گلی بر سر ایرانیان زده‌است؟ از آن مهم‌تر ایرانیان چرا تازه یادشان آمده که محمود احمدی‌نژاد نماینده واقعی مردم نیست. مگر پیش از آن انتخابات ایران دموکراتیک بود و مدیران سیاسی به راستی نمایندگان واقعی مردم ایران بوده‌اند؟ مردمی که در این سی سال وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ‌شان لحظه به لحظه بدتر شده و هر چه کوشیده‌اند نتوانسته‌اند موجبات تغییر یا حتی اصلاح رژیم را فراهم کنند به نفع‌شان است که چرخش سیاست خارجی آمریکا را به فال نیک بگیرند.

جمعی دیگر از ناظران سیاسی انعطاف پذیری چرخش سیاست آمریکا را نقد می‌کنند. اینها تشدید تحرک‌های جدید نظامی – امنیتی ایران را به نفع سپاه پاسداران مثال می‌آورند و آن را نخستین نتیجه‌ای بر می‌شمارند که ناشی از اتکاء دولت ایران به دوستی آینده با آمریکاست

هر دو نگرش به شدت افراطی و یکجانبه است. حال آنکه ایرانیان به تعدیل و تعادل نیاز دارند. آنها سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران را در سی ساله اخیر فاقد تعادل می‌یابند. زمانی سیاست خارجی آمریکا چندان تهاجمی بود که احتمال حمله نظامی به صورت جدی وارد معادلات شده ‌بود. دولت ایران را محور شرارت نامیده ‌بودند. طبیعی است پس از این نامگذاری دیگر نمی‌توانستند با محور شرارت وارد گفت ‌و گو بشوند. اینک سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران طریق نامتعادل دیگری را پیش گرفته‌است. چندان انعطاف پذیر به نظر می‌رسد که اولاً دولت ایران را به هوس انداخته تا مثل کره شمالی یکی دو تا بمب تبلیغاتی منفجر کند و ثانیا از طرح مسائل حقوق بشری از بیم آن که طرف ایرانی یکباره میز مذاکره را ترک کند، دست و دلش می‌لرزد.

با همه این حرف و نقل‌ها ، مردم ایران به رابطه با امریکا مثل اکسیژن احتیاج دارند. اما دولت امریکا عقلایی نیست تا از کنار بحران انتخابات اخیر در ایران بگذرد و مطالبات حقوق بشری ایرانیان را نادیده بگیرد. این‌که وضعیت حقوق بشر در امریکا به بهانه جنگ و ترور چندی نا مطلوب شد ، دلیل کافی نیست تا دولت ایران سازمان‌های جهانی حقوق بشر را سر بدواند و ازاصلاح وضعیت حقوق بشر در ایران طفره برود.هم اکنون فعالان حقوق بشر و حقوق زنان یا زندانی اند یا متواری یا سکوت را در جای یک تاکتیک مناسب اوضاع روز می‌یابند. در هر سه فرض ، ایرانیان فعال در صحنه سیاست‌های اعتراضی در دست عوامل سرکوب تنها مانده‌اند.

با ورود پرزیدت اوباما به کاخ سفید وضعیت نامطلوب حقوق بشری در امریکا که به بهانه جنگ با ترور ایجاد شده‌بود از سوی برترین سطوح مدیریتی امریکا نقد و بررسی شد و مدیران جدید امریکا شیوه‌های اصلاح را برگزیدند. چرا دولت ایران با وجود امضاء انواع اسناد بین المللی و حقوق بشری این طریق را پیش نمی‌گیرد و سیاست اصلاح وضعیت حقوق بشر را در جای سیاست انکار و لجبازی قرارنمی‌دهد؟

فعالان ایرانی حقوق بشر سیاسی کار نیستند. اما خواست و تاکیدشان بر بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران بسیار جدی است. آنها که به اتهام فعالیت‌های حقوق بشری از کشور رانده‌ شده اند و آنها که در زندان‌های ایران محبوس‌اند یا امنیت ندارند ، عموما اتفاق نظر دارند که امریکا در چرخش سیاست خارجی نسبت به ایران هرگاه موضوع حقوق بشری را در گفت‌و گو ها وارد کند، زیان نمی‌بیند.

آنچه مسلم است اوضاع از دوسه ماه پیش تا کنون تغییر کرده‌است، زمینه‌ای گفت‌وگو دیگر به هنجار نیست.عموم فعالان حقوق بشری در ایران یا زندانی اند یا متواری یا ساکت در راه ترک ایران. مذاکرات وین درهم ریخته و فاش نمی‌شود کدام عامل سیاسی، فضای گفت‌و گو را مسموم کرده‌است. امریکا و دولت‌های هم‌پیمان با امریکا بی وقفه کار می‌کنند تا ایران را به گفت‌و گو متقاعد کنند.

به همان اندازه که از امکانات دیپلماتیک سخن می‌گویند، احتمال اقدامات تهاجمی را منتفی نمی‌دانند. ایران در پاسخ‌های خود محتاط است. منتقدان و مخالفان حکومت در هم ریختن مقدمات گفت ‌و گو را به فال نیک گرفته‌اند. اما از این ریخت و پاش ایرانیان طرفی نبسته‌اند. رابطه ایران و امریکا همچنان تیره و تار است و آینده آن را نمی‌توان پیش بینی کرد. وضعیت حقوق بشر در ایران از آنچه بود بدتر شده و لحظه به لحظه بر وخامت آن افزوده می‌شود. این نیز شاهدی است بر این که سیاست سرکوب دولت ایران با بهبود رابطه با آمریکا تشدید نمی شود بلکه بدون این بهبود ماشین سرکوب تند و تندتر می‌راند.

بنابراین تاکید همه افراد و گروه‌هایی که عقیده دارند در صورت آغاز گفت و ‌گو بین ایران و آمریکا، ایرانیان بیشتر گرفتار ماشین سرکوب می‌شوند و دولت در این عرصه با دست باز عمل می‌کند بر شواهد و دلایل کافی استوار نیست و خوب است پیرامون آن تجدید نظر کرد.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی