8 مارس

مهرانگیزکار
این مقاله در روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در وبسایت روزآنلاین چاپ شده است.

8 مارس در تاریخ تحولات سیاسی سه دهه اخیر ایران فقط یک مناسبت نیست، چیزی بیش از آن است. این روز برای نویسندگان تاریخ این دوران فقط روز زن نیست، چیزی بیش از آن است. این روز مبنای اعتراض مدنی و مسالمت آمیز ایرانیان نسبت به تندرویهای ضد حقوق بشری حکومت بر آمده از انقلاب است. حرکتی که 8مارس سال 1979 میلادی ـ 19 اسفند 1357ـ به انگیزه اعتراض به حجاب اجباری آغاز شد هرگز زیر سرکوب تعطیل نشد وتداوم یافت تا پس از سه دهه، جنبش مدنی نیرومندی در بستر آن آرام آرام شکل گرفت.

انها که در ایران نبوده اند وهوای کار زود دست شان آمد و کشور را بلافاصله پس از اعلام حجاب اجباری با افسوس ترک کردند، شاید ندانند که پس از سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز زنان که کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب اتفاق افتاد، در سالهای بعد این روز به صورت یک حرکت مدنی کاملا دور از چشم استبداد دینی برگزارمی شد. همه سالهائی که به نظر می رسید 8 مارسی در کار نیست و روز زن کاملا رنگ مذهبی و حکومتی به خود گرفته است، 8 مارس به صورت عرفی در بسیار محافل دوستانه و خانوادگی ایران، بیخ گوش انواع و اقسام پلیس و پاسدار و کمیته چی برگزار می شد و در آخرین روزهای دولت محمد خاتمی به خیابانها سرازیر شد و در دولت محمود احمدی نژاد چندان دست و پا گیر شد که محسنی اژه ای وزیر وقت اطلاعات و حداد عادل رئیس وقت مجلس، ترس خود را پنهان نکردند و گفتند انقلاب نرم و مخملی زیر حرکتهای حق طلبانه زنان به رهبری دشمن با هدف براندازی شکل می گیرد. با این وصف 8 مارس در محافل گوناگون همچنان برگزار می شد و زنان از همه گروههای سنی در امور تدارکاتی آن دخالت داشتند و اغلب به یاری مردان کار را به سامان می رساندند و هزینه اش را می پرداختند.

8 مارس تا سالها درپوشش مهمانیهای دوستانه و خانوادگی دور از چشم نهادهای سرکوبگر برگزار می شد. نیروهای سرکوب سر آسوده بر بالین می نهادند و خوشدل بودند که با گسترش ترس، دیگر آب از آب نمی جنبد و تنابنده ای به هوس نمی افتد پرسشی طرح کند و پاسخی بخواهد. شبها خواب می دیدند دست امریکا را که از کشور کوتاه کرده اند، دولتهای اروپائی را با قراردادهای پر سود تجاری به اندازه ای از خود راضی نگاهداشته اند که حقوق بشر را جدی نمی گیرند، در ضمن به تدریج رگ خواب دو دولت روسیه و چین هم دست شان آمده بود و فهمیده بودند با مبادلات تجاری می شود این مدعیان برابری و برادری را به جائی رساند که کاری به کار قوانین سنگسار و شلاق و دست و پا بریدن و بسیار نامردمی ها نداشته باشند و در شورای امنیت از منافع شبکه های فساد در ایران دفاع کنند و به مردم ایران نیندیشند. رویاها یکی یکی تعبیر می شد. افزایش قیمت نفت فرصتهائی در اختیار گذاشت که به دیگر دولتهای عقب افتاده و بی پول رشوه های مالی بدهند و رای آنها را در نهادهای حقوق بشری، هنگامی که بحث محکومیت ایران پیش می آمد خریداری کنند. نیروهای امنیتی با رویاهای خود سرگرم بودند و به تدریج تبدیل شدند به اشغالگران اقتصادی. دنبال شرکتهای خصوصی گردن کلفت را گرفتند و با تهدید و حبس و تعزیر وادارشان کردند تا با آنها شریک بشوند. در همان حال که حکومت بر آمده از انقلاب سرگرم سوداهای خود بود، زنان طبقه متوسط با سطح مناسبی از سواد و بینش سیاسی که میراث مبارزات تاریخی و صدساله آنها بود، 8 مارس را در خانه های خود جشن می گرفتند.

در مهمانیهای خانوادگی و دوستانه 8 مارس گاهی تعدادبچه ها از بزرگترها بیشتر بود. بچه ها دور هم می لولیدند و همگی دور سفره بزرگ و سفیدی که پهن می شد کنار دست بزرگترها می نشستند. به این مهمانیها معمولا یک فعال حقوق زن دعوت می شد. گاهی این مهمان تا وارد مجلس نشده بود نمی دانست قضیه از چه قرار است. مراسم با در نظر گرفتن ویژگیهای گردهمائی در نظام استبدادی برگزار می شد. جوانب را طوری می آراستند که ریسک را به نازلترین درجه برسانند. مشروب الکلی در کار نبود. فعال حقوق زن هم تعریف دیگری داشت. فعالیت در حوزه حقوق زن و حقوق بشر چارچوب معینی داشت. از مقاله نویسی شروع می شد و تا تالیف کتاب زیر تیغ سانسور و مصاحبه با بخش فارسی رادیوها و حد اکثر شرکت در کنفرانس های بین المللی پیش می رفت که در این حد پر مخاطره می شد.

سفره را که جمع می کردند، چهره مخفی 8 مارس ظاهر می شد. یک صندلی می گذاشتند بالای مجلس و از مهمان خاص خود دعوت می کردند تا برای آنها از موقعیت زنان و تحولات قانونی و اجتماعی مرتبط با زنان بگوید. پس از آن پرسش و پاسخ شروع می شد وحاضران همه آنچه را در میزگردهای دانشگاهی جهان مراعات می شود، مانند قواعد بازی مراعات می کردند. برای بچه ها فیلم های ویدیوئی تهیه کرده و آنها را سرگرم و آرام نگاه می داشتند. در پرسش و پاسخ، فعال حقوق زن بسیار چیزها می آموخت که برایش تازگی داشت. زنان و مردان از تبعیض هائی می گفتند که با آن برخورد کرده و در صدد طرح آن به هر زبان بودند. در نتیجه فعال حقوق زنان از این میهمانی 8 مارسی با دست پر باز می گشت. متعهد می شد تا آن تجربه ها را در مصاحبه ها ومقالات خود انعکاس دهد. مراسم شعاری نبود. گاهی آموزشی می شد و گاهی سروده ای از یک شاعره چاشنی محفل بود. تا سالها چنین بود و اعتراض از گونه مدنی و صلح آمیز ریز ریز و بی شتاب شکل می گرفت و پیاپی متناسب با شرایط سیاسی شکل عوض می کرد. زنان فعال دراین حرکت حساب شده و مردان همراه آنان هدف اصلی را که اجتناب از رویاروئی مستقیم و زود هنگام با حکومت بود هرگز گم نمی کردند. کارگردانان زن در سینمای زیر سانسور ایران با تهیه فیلم و بیان بسیاری از گرفتاریهای زنان، حرکت مدنی را غنی می کردند. در مجموع مهره ها بی سر و صدا کار می کردند ونوازندگان ارکستر بزرگ اعتراض مسالمت امیز در فضائی انباشته از ترس یاد می گرفتند چگونه بنوازند که ساختار هماهنگ ارکستر حفظ بشود. زنان تنها نبودند و ایران بر خلاف ماسک تسلیم که بر چهره داشت می رفت تا راه و رسم رویاروئی با استبداد دینی را یاد بگیرد. برگزاری 8 مارس در مهمانیهای خانوادگی و دوستانه در یادگیری این راه و رسم نقش مهمی ایفا کرد.

بنابراین آقای محمد خاتمی به طور ناگهانی روی زمین سیاست ایران سبز نشد. کسانی که این گونه داوری می کنند از آن چهره پنهان ایران که خواست رشد جامعه مدنی را در محافل دوستانه به کرات طرح می کرد و پیش می برد خبر ندارند. ظهور محمد خاتمی روز 22 خرداد 1376 صرفا پوپولیستی نبود. منازعات برای شکل گیری شبکه های جامعه مدنی که پس از آن پیش آمد و ماجراها در پی داشت، جنگ زرگری نبود. ریشه های خواسته ای زیر نام اصلاحات از سالها پیش درمحافل غیر حزبی و غیر سیاسی ایران جوانه زده و ریشه بسته بود. زنان یک پای خستگی ناپذیر این خواست بودند که حجاب اجباری و لغو قانون حمایت خانواده به شدت انها را جریحه دار کرده بود. اعتراض نسبت به خشونتهای سیاسی و قانونی از سر آگاهی، نه غفلت و نادانی، در چارچوب قانون اساسی راه و رسم خود را پیدا می کرد. سرانجام در همین چارچوب خود را آفتابی کرد و با استفاده از یک فرصت قانونی، صرفنظر از این پیش داوری که خاتمی هم یک آخوند است مثل دیگر آخوندها، مردم به او رای دادند و به خشونت زدائی از رفتار حکومتی و برخورداری از فرصتهای مدنی در چارچوب قوانین موجود امید بستند. پای هزینه اش هم ایستادند. زنان فعال در حوزه های اجتماعی و مدنی، روزنامه نویس های جوان و پیر، دانشجویان فعال هنوز که هنوز است تقاص پس می دهند. مجازات می شوند از آن رو که از اصلاحات حمایت کرده اند و از ضرورت رشد جامعه مدنی. وکلای دادگستری ایران چوب نقد و نظر پیرامون حقوق بشر و آداب نظارت بر عملکرد حاکمیت را می خورند و هنوز به همان جرم مجازات و رد صلاحیت می شوند.

از میهمانیهای 8 مارسی که بگذریم، محافل کانون نویسندگان را در این کارنامه می یابیم. جلسات اقناعی کانون در خانه ها هر دوهفته یکبار برگزار می شد و از آن رو که یقین حاصل بود دیوار موش دارد و موش هم گوش، فقط پیرامون حقوق صنفی و مدنی نویسنده سخن به میان می آمد و هرگاه یکی از حاضران قاعده بازی را مراعات نمی کرد و وارد مقوله دیگری می شد، دیگران قاعده بازی را به او تذکر می دادند و نمی گذاشتند درجه ریسک را بالا ببرد. اینها کارهای بزرگی بود که بی سر وصدا انجام می شد و گاهی دستاورد حیرت انگیزی داشت. نامه 134 نویسنده با امضای جمع بزرگی از نویسندگان ایران بر ضد سانسور یک روز صبح از برکت ماشین تازه وارد فاکس در سال 1373 در جهان منتشر شد و انجمن های قلم را به جان نظام امنیتی انداخت. البته نظام امنیتی هم به جان نویسندگان افتاد و باقی قضایا که جای آن اینجا نیست. مقصود آنکه ایرانیان زیر تیغ تند روهای دینی در روزگاری که امکانات اینترنتی در کار نبود می نشستند و بر می خاستند و راه ورسم اعتراض مدنی و صلح آمیز را کارورزی می کردند و صدای خود را به جهان می رساندند. به جای در از پنجره وارد می شدند. این شکل از کارورزی مدنی در حوزه مطبوعات فرهنگی و سینمائی درخشان بود.

این یادآوری ها و پر حرفی ها "واجب عرفی " است. از آن رو که آقایان به یاد بیاورند با سرکوب وسیع چه گلی بر سر خود و نظام شان زده اند. وبر پایه کدام تجربه تاریخی و سواد سیاسی خیال می کنند همین که برگزاری 8 مارس و مانند آن را غیر شرعی و غیر قانونی اعلام می کنند، کار تمام است و جنبنده ای وارد چون و چرا نمی شود. دختران پرشور و جوانی که 8مارس را درسال های اخیر علنی برگزارمی کنند و زنان و مردان جوانی که ایران را در سالی که رو به پایان است سبز کردند، چه بسا در 8 مارس های خانوادگی و محافل مدنی و زیر زمینی فرهنگی آن روزها کودکانی بازیگوش بودند و نمی دانستند در کدام فضای تاریخی دارند می بالند. آن کارورزی های بزرگ زیر سرکوب و سانسور، یک سرمایه بزرگ اجتماعی است که نسلهای جوان از آن بسیار سود می برند.

یادآوری نخستین 8 مارسی که پس از 23 سال برگزاری دراختفا به همت چند زن دلاور با استفاده از دولت خاتمی در خانه هنرمندان در سال 1380 برگزار شد خالی از لطف نیست. نوشین احمدی و پروین اردلان و منصوره شجاعی که در 5 سال دولت محمود احمدی نژاد همواره تحت پیگرد بوده اند، تصمیم گرفتند به بهانه آزادی شیرین عبادی و شهلا لاهیجی و من از زندان مراسم را پر رونق کنند. سیمین بهبهانی بانوی شعر و شجاعت ایران البته در صدر مجلس جا داشت و دیگر زنان نخبه کشور، اغلب از محافل هنری و فرهنگی حضور داشتند. پروین اردلان که اخیرا با افسوس کشور را ترک کرده کارگردان جلسه بود. همه چیز به خیر و خوشی گذشت. از جلسه که رنگ تند سیاسی نداشت و در آن ضمن یک توافق جمعی، احدی از ما سه زن از زندان آزاد شده حرف و سخنی نگفتیم، یک عکاس و فیلمبردار عکس و فیلم گرفت. مزاحمتی در کار نبود. این قدر تیغ دولت خاتمی می برید. هنگامی که روزهای بعد سراغ عکاس را گرفتیم معلوم شد در راه بازگشت به خانه او را گرفته اند و پس از دزدیدن همه فیلم ها رهایش کرده اند. آن عکسها از یک 8 مارس آرام که خطری برای حکومت نداشت خبر می داد که هرگز به چاپ نرسید. حتما به درد امنیتی ها خورده است تا از روی عکس و فیلم، بسیاری را به بهانه های مختلف بر کرسی اتهام بنشانند. این جای کار را نخوانده بودند که در روزگاری نه چندان دور صحنه قتل یک زن ایرانی و ضرب و شتم بسیاری دیگر به سرعت در همه جهان منتشر می شود.

اینک اگر از آن 8 مارس که نخستین 8 مارس در فضای عمومی بود عکس و فیلمی نداریم، در عوض هر جا که می رویم تصویری از دلاوری های زنان ایرانی پیش رو سبز می شود. بنابراین حال که سلاح آتشین نداریم، خانه امنی در آن دیار نداریم، به هر مناسبت باید از آن سرمایه هنگفت اجتماعی حرف بزنیم که ذخیره ارزی نیست تا دولت محمود احمدی نژاد خودسرانه ازآن برداشت کند. این ذخیره ای معنوی، و مدنی و انسانی است که اگر آن را با احتیاط و بدون شتابزدگی خرج کنیم، آینده ایران بر شالوده آن ساخته می شود.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی