من و انتخابات، یک سال بعد: مهرانگیز کار


13 خرداد 1389
چاپ شده در بی بی سی فارسی

(توضیح بی بی سی: عده ای از صاحبنظران و چهره های سرشناس ایرانی یک سال پیش نظر خود را در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران در سایت فارسی بی بی سی منتشر کردند. اکنون با گذشت یک سال از آنها خواسته شده است که نظر خود را در مورد آنچه در این مدت اتفاق افتاد و نگاه امروز خود را به آنچه یک سال پیش نوشته بودند برای ما بنویسند).

میراث خون

سالی می گذرد از آن روزها که باری دیگر تاریخ ایران به عادت دیرینه آزادیخواهی برانگیخته شد و باری دیگر میرغضب ها با خنجر برهنه و سر تا پا مسلح به جان این عادت تاریخی افتادند که هرچند یکبار ایرانیان را به وجد و حال نشئگی و پس از آن خماری جانکاه می کشاند و باقی می ماند دسته دسته گل های لاله که بر گورها روئیده و هزار هزار زندانی که پشت میله های زندان حسرت به دل می مانند تا شاید دست غیبی از آستین به در آمده و آنها را از چنگ شکنجه گران برهاند.

اما این بار که سالی از ماجرا می گذرد کار به روال دیگری است. نه تنها مردم کوچه و بازار، که دوستان خرد وکلان وابسته به قدرت حکومتی از حق و حقوق مردم سخن می گویند و بابت آن هزینه می پردازند. این ویژگی تازگی دارد اما اینها پاسخ پرسش شما نیست. می خواهید بدانید از یک سال پیش تا حال به کدام نظرات اعلام شده ام باقی مانده ام و از کدامیک بریده ام. در این باره هم پاسخ روشن و سرراست نیست.

گفته بودم تماشای صحنه از دور احساسات متفاوتی در ناظر ایجاد می کند و وسواس هائی را به جانش می اندازد که مبادا خطوط درگیری را درست نمی بیند. مبادا روی یک زاویه متمرکز می شود و دیگر زوایا از قلمرو نگاه خارج است و مباداهای دیگر. هنوز پس از یک سال چنین به صحنه می نگرم. با وسواس و با تردید. با این نگرانی که از دور همه چیز روشن نیست. از دور بیشتر می شود نظریه پردازی کرد. نمی دانم اگر نزدیک بودم چه می کردم؟

تماشای صحنه درگیری سیاسی ایران از دور دشوار است. برای آن دسته از ایرانیان مقیم خارج که انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، جنگ با عراق، سرکوب های خونین و اصلاحات را از نزدیک زیسته اند و به گفتن و نوشتن متناسب با شرایط سیاسی درست روی صحنه معتاد شده اند، داوری از راه دور سخت تر می شود. من به این دسته تعلق دارم. مدت ۲۲ سال روی صحنه بودم و اینک ۸ سال است چشم بر صفحه اینترنت می نهم و در فضای مجازی پرسه می زنم.


روزی که خبرنگار شما در دو هفته ای که ایران یک لب بود و هزار خنده از من پرسید در انتخابات شرکت می کنم یا نه، پاسخ آری بود. به گذشته که برمی گردم هنوز بر این پاسخ اصرار دارم. گفتم گزافه گوئی نامزدها بر من اثر گذاشته است. از آن بیش علاقمندی مردم و به خصوص جوان ها به شرکت در انتخابات به من آموخته بود که داشته ها همین است و جز این نیست. نمی شود دست روی دست گذاشت تا همه چیز بر وفق مراد بشود.

نمی شود انقلابی دیگر را انتظار کشید و آنگاه به صحنه آمد. تازه ما که گرگ باران دیده ایم. انقلاب هم که پشت سر داریم. نه یکی که دوتا. اگر کار با انقلاب حل می شد، هنوز در خم کوچه اول نبودیم. حال آنکه هستیم.

آن روزها که پرسش پیرامون رای دادن یا ندادن داغ بود، جوان های درون ایران تصمیم خودشان را گرفته بودند. خیزش از آن جا شروع شد که صندوق رای را برگزیدند و آن را از تحریم مفید تر ارزیابی کردند. صحنه غافلگیرکننده ای بود. خیلی ها انتظارش را نداشتند. جمعیت جوان کشور راه افتاده بود و شور افکنی می کرد. به بهانه شرکت در انتخابات تابوها را یکی یکی می شکست. روی آسفالت خیابان و درپیچ و خم کوچه ها ترانه می خواند. دو جنسی حرکت می کرد. حجابی را که با طراوت شده بود به رخ می کشید. سقف بالای سر را شکافته بود. از کمیته نمی ترسید. از طرح امنیت اجتماعی نمی ترسید. از ماموران عفاف و حجاب باک نداشت. یک توافق نانوشته بین آنها و آمران به معروف و ناهیان از منکر به وجود آمده بود. حکومت به مصلحت خویش می اندیشید که عبارت بود از کسب مشروعیت در عرصه جهانی با مشارکت بالای مردم در انتخابات. مردم به حقوق نابود شده خود می اندیشیدند که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بیش از پیش صدمه خورده بود. هر یک به نیاز خود اهمیت می داد. حکومت از موقعیت خود آگاه بود. مردم نیز. هر دو آگاهانه حرکت می کردند.

جنبش مدنی مردم ایران از آن روز شروع شد که مردم در سال ۱۳۷۶ برای رای دادن به محمد خاتمی به صندوق رای هجوم بردند. خرداد ۱۳۸۸ را باید در تداوم آن بررسید. این ادعا که مردم در سال ۱۳۷۶ و سپس در سال ۱۳۸۸ از ذات و جوهره انتخابات در ایران غافل بوده اند و نمی دانستند انتخابات در ایران آزاد نیست یکسره بر خطاست و توهین به ملتی است که می داند در چه شرایطی است و با جهان ممکنات و فرصت های در دسترس کار می کند.

در سال ۱۳۸۸ این ملت نیک دریافته بود که سرکوب به نام دین و اخلاق شیوه ای است امنیتی و پایگاه های ایمانی ندارد. اگر داشت دو سه هفته مردم را آزاد نمی گذاشتند تا نرخ مشارکت را بالا ببرند و بعد که خرشان از پل گذشت دوباره فیلشان یاد هندوستان بکند و بگیر بگیر به بهانه های ارزشی را از سر بگیرند.

بنابراین مردم دشمن را شناخته اند و خردادماه ۱۳۸۸ می دانستند دشمنان آزادی آتش بس می دهند تا بعد آتش بارها را تیز کنند. نخستین تیر که شلیک شد. نخستین مشت و لگد که نثار شد، رابطه شهروندان جوان ایرانی با حکومت وقت یکسره خصمانه شد. تا پیش از آن چنین نبود. جوانان هنوز مانند نسل های ما کینه عمیق تاریخی با این حکومت نداشتند. ما داشتیم.

فرصت بزرگی بود برای حکومت تا به جذب و جلب نسل هائی بپردازد که با سرود و شادمانی و زبان آشتی جویانه مطالبات خود را بیان می کردند. دیواری را شکسته بودند و راست و مستقیم و شفاف سخن می گفتند. خواستشان در آن روزها حداقلی بود. حکومت نتوانست درک موقعیت کند. ثابت کرد مصلحت نظام را نمی شناسد و در پی فرصتی است تا با خودی ها تصفیه حساب کند. خیزش بزرگ مردم را به اصلاح طلبان نسبت داد تا از دوم خرداد ۱۳۷۶ انتقام بگیرد. حکومت ثابت کرد آن قدر تحمل ندارد تا سازمان مجاهدان انقلاب اسلامی و دیگر مخلصان نظام را مجال بدهد تا اندکی خودنمائی کنند و سپس پا پس بکشند. حکومت نتوانست با شهروندان جوان که برای گفت و گو به میدان آمده بودند وارد مذاکره بشود. حکومت درک نکرد که جوان ها حتی آنها که پاره سنگی در دست دارند نمی خواهند چیزی را واژگون کنند. ولی البته اراده کرده اند که بگویند "ما هستیم و بیشماریم".

یک نیروی سیاسی می خواست خود را نشان بدهد. می توانست شالوده ای بشود برای حرکت های گام به گام. انبوه جوان هائی که فضای منجمد سیاسی را شکستند، از نقش های محدود کننده شورای نگهبان خبر داشتند. به این یقین رسیده بودند که محمود احمدی نژاد را با همان مکانیسم هائی که آمده بود و محیط زیست را مسموم کرده بود از صحنه خارج کنند. تصمیم قبلی در کار نبود تا بشود بارهای حقوقی و جنائی بر آن تحمیل کرد و بر طبل انقلاب نرم و براندازی کوبید. مردم معترض که نتایج انتخابات رویای آنها را در هم ریخته بود از پیش اراده نکرده بودند تا دل بر بیانیه های موسوی و کروبی بسپارند. اگر چنین شد از بی تدبیری مدیران رده بالای سیاسی کشور و شجاعت و تدبیر موسوی و کروبی بود. این بار مدعی زورمندتر از سال ۱۳۷۶ از درون آستین رژیم بیرون آمده بود. ابتدا باورش نمی کردیم.

ما مقیمان خارج اصلا باورش نمی کردیم و می انگاشتیم یک موج زود گذر است، موسوی بزودی از مقام رهبر و امام زمان که تبدیل به یک نهاد سیاسی پاسدار رژیم شده است عذرخواهی می کند و می پذیرد که همه اش زیر سر آمریکا و اسرائیل بوده و مشتی اوباش و اراذل شهر را شلوغ کرده اند. بعد هم می رود دنبال قلم مو و بوم نقاشی اش. همین و دیگر هیچ. موسوی و کروبی پیش داوری های امثال من را از پایه فرو ریختند. ماندند و ماندند. گفتند و گفتند. از روبرو. و اینک با جمهوری اسلامی دیگری سر و کار داریم که البته سخت عصبانی است و بد زبانی می کند، با این وصف نمی تواند انکار کند که به خطا رفته و با تاکید بر محمود احمدی نژاد ثبات خودش را به خطر انداخته است. از قانون اساسی اش چیزی باقی نمانده. محمود احمدی نژاد در عمل آن را پاره کرده. مجلس دارد زائده و تفاله ای می شود زیر آرواره های این دولت. قوه قضائیه بی رو در بایستی شده است زیر مجموعه نیروهای نظامی و اقتصادی. ایران می رود به سمت و سوی خاصی که در آن از سه قوه در حدود همین قانون اساسی خبری نخواهد بود.

در این دوران پرخطر احترام به میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد دیگر نقطه نظرهای من را که از راه دور به تماشا نشسته ام تحت الشعاع قرار داده است. آنها از هر ریشه و تبار سیاسی که می آیند، دلیرانی شده اند که تا کسی شرایط سیاسی پیرامونی شان را نزیسته باشد نمی تواند به سزا تحسین شان کند.

تا اینجای کار، آنها نگذاشته اند که خون های ریخته شده و زندگی های بر باد رفته و کرامت انسانی پایمال شده هدر برود. تا یک سال پیش داوری هایم چنین نبود. در باورم نمی گنجید روزی و روزگاری در گوشه و کنار این جهان پر آشوب دنبال خطی و ربطی از این سه تن بگردم و بیانیه های میر حسین موسوی را بر دیگر نظرات منتشره ترجیح بدهم.

ایران همچنان سرزمین شگفتی هاست و رویدادهای نامنتظر. ایران جولانگاه مردمی است که حتی مذهبی ترین شان بازی های رندانه حافظ را باز تولید می کنند و از درون هر ایدئولوژی که حکومت بر آن بنا شده چنان بیرون می زنند که پیش بینی آن غیر ممکن است. نمی دانیم یک سال دیگر ایران را با کدام ویژگی غیر قابل پیش بینی تعریف می کنیم. به راستی نمی دانیم. هر یک از ما برای ایران رویائی در سر دارد. ولی همین که ایرانیان لحظه ای از تاریخ را برای اقدام انتخاب می کنند، به ناگاه همه چیز عوض می شود. مگر سال ۱۳۵۷ نشد؟ بنابراین در فرهنگ سیاسی ما یک نیروی محرکه تعریف نشده وجود دارد که هنوز کار می کند و همه ما با هر درجه از آگاهی و اراده و ایمان از آن گزیری نداریم!

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی