قوه قضاییه و دانشگاه آزاد

این مقاله در تاریخ ۵ تير ۱۳۸۹ در وبسایت روزآنلاین چاپ شد.
مهرانگیز کار

اینکه قوه ی قضائیه ای در ایران وجود داشته باشد جای حرف دارد. اما گاهی در محافل ایرانی اندکی با احترام از عملکرد قوه ی قضائیه یاد می شود و آن وقتی است که این قوه در برابر نیروهای فائقه و متصل به دولت محمود احمدی نژاد تظاهر به ایستادگی می کند، مانند مورد اخیر که قوه ی قضائیه دولتی شدن دانشگاه آزاد را که خواست عمده ی دولت است و ابزاری است برای حذف کامل یک نیروی سیاسی مقتدر به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، درست در لحظه ای که نهائی و وارد مراحل اجرائی می شد، با استفاده از امکانات قانونی، مهر بازگشت به رسیدگی مجدد زد و عجالتا تا زمانی که دستور از بالا برسد، حکم نهائی شده را تضعیف کرد. این حرکت قوه ی قضائیه را برخی، جانبداری یک برادر که رئیس قوه ی قضائیه است از یک برادر که رئیس قوه ی مقننه (مجلس) است، تفسیر کرده اند. اما حتی در این فرض حرکت قوه ی قضائیه از آن رو که قانونی است، صرفنظر از انگیزه های سیاسی آشکا ر و مخفی که پشت آن است، عجالتا به قوه ی قضائیه اعتباربخشیده است. اعتباری که سالهاست این قوه، خود را از آن محروم ساخته و در یک سال اخیر طوری عمل کرده که گوئی حاضر نیست از همان استقلال نیم بندی که قانون اساسی برایش به رسمیت شناخته دفاع کند.

دولت محمود احمدی نژاد مدتهاست دانشگاه آزاد را هدف گرفته تا با کانون قدرت سیاسی خاصی که دوستان و خویشان هاشمی رفسنجانی مدیریت آن را در انحصار خود دارند تصفیه حساب کند و این نهاد ثروتمند را به مجموعه ی عریض و طویل قدرت خود بیافزاید. البته نه به نیت خیربرای مردم که با هدف ایجاد یک دیکتاتوری فردی و تمام و کمال که حتی ویژگیهای دیکتاتوری جمعی از آن سلب شده باشد. در مقایسه ی دیکتاتوری فردی با دیکتاتوری جمعی، نمی شود امتیازاتی را که دیکتاتوری جمعی دارد و فضاهائی را که دیکتاتوری جمعی ممکن است برای نفس کشیدن مردم ایجاد کند، نادیده گرفت. در دعوای درون حکومتی که ناظر بر آن شده ایم و بخشهائی از حکومت بر سر آن به جان هم افتاده اند، دانشگاه آزاد مورد منازعه است و طرفین منازعه به نفع شخصی خود در این دعوی می اندیشند و به نفع مردم کاری ندارند. ولی اتفاقا این بار نفع مردم درست در نقطه ای تأمین می شود که یک طرف دعوی یعنی مخالفان دولتی شدن دانشگاه آزاد ایستاده اند، کسانی که نمی توان در باره ی درستی و صحت اسناد اخلاق مالی آنها با دل قرص قسم یاد کرد و با این حال نمی توان از نقش تاریخی که اینان در سراسر کشور ایفا کرده و جوانهای نقاط مختلف را به یکدیگر نزدیک و باعث آبادی و رونق مراوده ی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی شده اند سخن به میان نیاورد. منازعات درون حکومتی در سی سال اخیرهمواره با هورا کشیدن منتقدان حکومت روبرو شده است، با این خوش بینی که برادران گوشت و استخوان یکدیگر را بخورند و گشایشی بشود. تا کنون برادرن البته گوشت یکدیگر را خورده اند، اما به استخوان که رسیده اند دست نگاهداشته و به خاطر آورده اند منافع هنگفت و مشترک را که آسان به کف آورده و نباید آسان از کف بدهند. صرفنظر از این خوش بینی های سیاسی که باری دیگر پرتوی از امید بر قلوب ستمدیدگان تابانده، اوضاع و احوال کنونی ایجاب می کند تا از نقشهای مهمی که دانشگاه آزاد در سه دهه ی اخیر بازی کرده و خواسته یا ناخواسته اثرات فرهنگی و سیاسی سودمندی بر جا گذاشته یاد کنیم. آگاهی و علم بر آلوده بودن تشکیلات اداری آن به فرض صحت، از ارزش ثمرات اجتماعی اش چیزی نمی کاهد.

این که دانشگاه آزاد توانست به نیروی مالی مردم توش و توان پیدا کند از آن رو میسر شد که پسوند آزاد به دانشگاه چسبیده بود و مردم احساس نمی کردند به یک نهاد حکومتی پول می پردازند. ایرانیان به صورت تاریخی با پرداخت پول به دولت مشکل دارند. به انواع ترفند ها دست می زنند تا از پرداخت مالیات و امثال آن فرار کنند. در باورشان نمی گنجد که دولت با وجوهی که از مردم می ستاند برای مردم کاری بکند. دولت کنونی ایران اگر نفت را در انحصار خود و شرکای نظامی اش نداشت، معلوم نبود چگونه می توانست منابع مالی مردمی پیدا کند. با وجود این درجه از توانمندی مالی که نفتی است و به لحاظ فلج شدن همه ی نهادهائی که باید به موجب قانون بر حال و کار دولت در امور مالی نظارت کنند، ایران گرفتار یک دولت غیر پاسخگو و سیری ناپذیر شده است. با آنکه دولت نهم و در تداوم آن دولت کنونی کل در آمد ملی و ثروت ملی را به سلیقه ی خود کم و زیاد می کند و همین مجلس گزینشی را چندان زیر سلطه دارد که آن را در امور مالی مجری اوامر خویش کرده است، هنوز رضایت رئیس دولت جلب نشده و از ادامه ی فعالیت دانشگاه آزاد که احساس می کند زیر سلطه ی رقیب سیاسی است، به شدت می ترسد و به هر دری می زند تا آن را به مجموعه ی قدرت سیاسی خود اضافه کند.

بررسی این واقعیت که بر پایه ی کدام انگیزه و اعتماد، مردم بدبین ایران با پرداخت شهریه های بالا، فرزندان خود را در این دانشکاه نامنویسی کردند و گاهی تنها ملک خود را فروختند تا فرزندشان از این دانشگاه فارغ التحصیل بشود آسان است. سوای پسوند ی که نشان از غیر دولتی بودن دارد، سد کنکور در برابر جوانهای دیپلمه ی ایرانی که اغلب پس از مردود اعلام شدن در کنکور، روان پریش و افسرده می شوند، مردم را قانع کرد تا فرش زیر پای خود را بفروشند و فرزندشان را در واحدهای مختلف داشگاه آزاد نامنویسی کنند. مدیریت دانشگاه آزاد هر جا که می توانست جا و مکان کوجکی در اختیار می گرفت و در سالهای نخست پس از انقلاب، میخ دانشگاه را در فضاهائی که کاملا با روح دانشگاه به صورت سنتی بیگانه بود می کوبید. از آن روز که دو سه اتاق کوچک در روستا و دهکده ای با تابلو دانشگاه آزاد افتتاح می شد، عطر و بوی دانشگاه، آن روستا و دهکده را در خود می گرفت. شعبه ی کوچک دانشگاه آزاد تبدیل می شد به یک مرکز فرهنگی، روستا و دهکده ای که شعبه در آن تاسیس می شد، بکلی سیمای اجتماعی و اقتصادی اش تغییر می کرد. جوانها از دیگر دهات و روستاها به این واحد رفت و شد پیدا می کردند. این رفت و شد نه فقط سیمای اجتماعی روستا را تغییر می داد، بلکه به رونق کسب و کار در روستا و مناطق پیرامونی آن منجر می شد.

نام نویسی جوانها در واحدهای دورافتاده و روستاها پای افراد خانواده ی دانشجو را به محل باز می کرد. می آمدند تا اقامتگاه جدید فرزندشان را از نزدیک ببینند. نیازها و مشکلات را گمانه زنی کنند. برای فرزند خود دنبال خانه ی اجاره ای می گشتند و با وسواس، جوانهائی را که داوطلب همخانه شدن با او بودند انتخاب می کردند. روستا مثل گل شکفته می شد. هوای شهر بر آن می دمید. بقالی ها بر عرض و طول خود می افزودند. کالاهای مورد نیاز ساکنان جدید از راه می رسید. انواع پلوپز کوچک و ظرف و سشوار ولوازم آرایش زنانه و ریش تراش مردانه در بافت روستا عرضه می شد و بسیار تغییرات شکلی و ظاهری که شرح آن از حوصله ی این یادداشت خارج است پدید می آمد. تحولات اجتماعی به همین جا ختم نمی شد، جلوه های دیگری پیدا می کرد که همزیستی افراد دوجنس زیر فشار انواع محدودیت های سنتی که بر مناسبات دوجنس غالب است و انواع محدودیت های انضباطی و حکومتی که در همه ی دانشگاههای کشور لازم الاجراست، ویژگی عمده ی آن است. دانشگاه آزاد با هر کیفیت علمی و با هر هدف اقتصادی و باندی که کار را شروع کرد، از عهده ی آن بر آمد. این دانشگاه را مردم حمایت کردند. مدیریت هرکه بود توانست اعتماد مردم را جلب کند. ایرانیان در سی سال اخیر بیش از پیش نسبت به فرزندان خود حساسیت نشان داده اند. برای آنها وقت گذاشته اند و به جبران فشارهای حکومتی در تلاش بوده اند تا برای آنها امکاناتی در حدود بنیه ی مالی خود فراهم کنند. خبرنگاران خارجی این همه توجه و تاکید بر هنر آموزی بچه ها و جوانها را با حیرت می نگرند و به شگفت می آیند از اینکه ایرانیان برای آنکه فرزندشان از قافله ی تمدن جهان دور نشود، تن به هر مشقتی می دهند. جامعه ی کودک سالار نام پر معنائی است که ایران را در این سه دهه با آن تعریف کرده اند. ایرانیان با دغدعه ی خاطر نسبت به آینده ی فرزندان شان از دانشگاه آزاد استقبال کردند. اگر این استقبال نبود و مدیریت می خواست یکسره کلاهبرداری کند، نمی توانست کار را تا جائی پیش ببرد که تبدیل بشود به یک نهاد مقتدرغیر دولتی که دولت محمود احمدی نژاد کمر به مصادره ی آن بسته و شورای عالی انقلاب فرهنگی را عصای دست کرده است. شورائی که حق قانونگذاری ندارد. اما به خاطر گل روی دولت احمدی نژاد قانونگذاری می کند و اموال مردم را وقف خاص اعلام و از مدیریت پیشین بدون رسیدگی قضائی و صدور حکم نهائی خلع ید می کند. مجموعه ی آنچه در یک سال اخیر به آن اقدام شده حاکی از آن است که دولت برای تشکیلاتی که مردم آن را فربه کرده و خود از آن استفاده برده اند ارزش قائل نیست و از درک این واقعیت غافل است که دانشگاه آزاد با مدیریتی که بی گمان بی عیب نبوده، کشور را در مسیر تحول همه جانبه هدایت کرده است. دانشگاه تهران و دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را نمی توانستند به دورافتاده ترین نقاط کشور منتقل کنند. تاسیس دانشگاه آزاد و توسعه ی آن به همت والای مردم، به ایران بعد از انقلاب فرصت داد تا نفس بکشد و زیر بار شعارهای سرکوبگرانه و واپسگرا سر خم نکند.

اگر حسن نیتی در کار بود محمود احمدی نژاد و ارتش ها و مقامات زیر فرمان او به ایجاد تشکیلات دانشگاهی دیگری اقدام می کردند تا در رشته های مورد نیاز بازار کار ایران به جوانها دانش و تجربه بیاموزد و بخصوص برای دختران روستاهای ایران مدارس حرفه آموزی کوتاه مدت متناسب با جمعیت این دختران، محرومیت های اقلیمی و جنسیتی آنان تاسیس کند. به جای این گونه اقدامات که ضروری است، کلنگ می زنند به داشته ها، بی آنکه برنامه هائی تدوین کرده باشند برای ایجاد امکانات بیشترمتناسب با جمعیت جوان، با استعداد، محروم و خشمگین کشور.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی