یک شاخه گل


برای محمد مصطفائی
مهرانگیز کار


سلام و احوالپرسی از راه دور سخت بود ، به یمن برکات انواع پیشرفت هائی که در ایران پیرامون شنود و فیلترینگ و دسترسی آقایان به ایمیل ها و حوزه های فردی به دست آمده سختتر هم شده است . اگر بخواهیم به یک همکار راه دور شاخه گلی تقدیم کنیم از باب پایبندی اش به اصول اخلاقی که در هر شرایط به آن عمل می کند ، ناگزیر باید از کلمه شاخه گلی بسازیم و در فضای مجازی نثارش کنیم . کدامیک از انقلابیون دینی و غیر دینی گمان می بردند که زیر سایه ی به راستی سنگین و مزاحم حکومت بر امده ازانقلاب اسلامی نه فقط آواره می شویم که ناگزیر از ابراز دوستی ها در می گذریم ، از ترس آنکه مبادا برای یک دوست مقیم ایران در محاصره ی خطرات و درراه رفت و آمد فیمابین آژانس های رسمی و غیر رسمی امنیتی دردسر بیشتری ایجاد کنیم . ناچار او را به حال خودوا می گذاریم تا در حد توان بماند و بنالد و از ستمگریها بگوید و سزایش را ببیند . اما جائی طاقت ما آواره ها تمام می شود و چاره ای نمی بینیم تا به هر قیمت شاخه گلی در زرق و برق مجازی برای یکی از این دلاوران ارسال کنیم . بر بال امواج راه اندازی شده توسط انسانهائی که از آزادی برای خلاقیت و اختراع و اکتشاف بهره ها دارند و عفریت های بکن و نکن استتبداد قدیم و جدیذ ، دینی و غیر دینی و لائیک سد راه شان نیست ، می توان سوار شد و شاخه گلی تقدیم کرد به آن راد مرد جوان که کسوت دفاع از فقرا و ستمدیدگان را بی هر چشمداشت بر تن پوشیده و در محاصره ی شمشیرهای برهنه از سکینه آشتیانی دفاع می کند . این شاخه گل را به او تقدیم می کنم که یک قلب است و هزار سودا برای تثبیت عدالت و کرامت انسانی نسبت به تمام ایرانیان . به محمد مصطفائی تقدیم می کنم که دوران کودکی را در محرومیت زیسته و از آن محرومیت چندان آموخته که نمی خواهد دیگر کودکان ، نوجوانان و مادران مظلوم این سرزمین چرخه ی بی رحم خشونت را به مانند او تجربه کنند .

شاخه گل تقدیمی سرخ است ، سبز است ، سپید است ، بنفش است ، صورتی است ، زرد است و رنگ به رنگ است . شاید گلبرگهایش به سی تا می رسد . به یک مشعل با سی شاخه ی روشن می ماند . به قد و قواره ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است که سی ماده دارد و در سطح جهان بسیار عزت می بیند و بسیار ذلت و خفت . محمد مصطفائی به عشق این شاخه گل در فضائی تنگ و تاریک کار می کند واین مشعل با سی شاخه ی پر نور راه را به او نشان می دهد . نمی داند براندازی چیست و چه فایده ای دارد از برای التیام زخمهای حقوق بشری که بر پیکر ایران انقلابی – اسلامی نشسته ، ولی می داند اگر فقط بتواند یکی از سکینه های ایستاده پای گودال سنگسار را از آن نیستی هولناک نجات بدهد و اگر بتواند دستکم صدای مظلومیت آنها را به ابناء بشر برساند کاری کرده است کارستان .

شاخه گلی با سی شاخه به او تقدیم می شود که شاهد بود چگونه چارپایه را از زیر پای انسانی به نام بهنود شجاعی در حضور او و دیگران به استناد یک مجوز ورشکسته ی قانونی ، از زیر پایش کشیدند تا گردنش زیر فشار طناب دار بشکند و شریانهای حیاتی اش قطع بشود . محمد مصطفائی شاهد جان دادن نوجوانی بود که در کودکی بدون برخورداری از شناخت خوب وبد ، به احتمال در صحنه ای هیجانی دست به قتل زده بود . بهنود شجاعی به چند مددکار اجتماعی و یک مرکز درست و حسابی اصلاح کودکان بزهکار نیازمند بود ، نه به چارپایه ای که روی آن ایستانده بودندش و طنابی که دور گردنش حلقه زده بود و مادر داغداری که البته در سوگ فرزند مقتولش حق خود می دانست تا به کمک قانون عهد عتیق انتقامجوئی کند و آن را در طناب دار و قوانین ضد انسانی بجوید. حکومت به این شفای خاطر کوتاه مدت یک مادر داغدیده بیش از نیازهای بزرگ اجتماعی که محتاج برنامه ریزیهای تربیتی برای امثال بهنود شجاعی است ، اهمیت می دهد . یک شاخه گل با سی گلبرگ رنگارنگ به محمد مصطفائی تقدیم می شود که این صحنه را دید ، دگرگون شد ، و ازپا ننشست . در آن دیار نامهربان که ما را از خود رانده است و اراده کرده بود تا او را نیز براند ، دلاورانه ماندگار شد . درود بر او که دستشان را خواند . جا خالی نکرد و دور گودالهای سنگسار و چوبه های اعدام پرسه می زند ومثل نقالان زمانهای کهن برای ما قصه می گوید . محمد مصطفائی سوگند وکالت را با تار و پود قلبش خوانده است و بسیار خوشبین است که مرتکبین کژرفتاریها سرانجام به خود آمده و سامانی به این درجه از بیرحمی بدهند و از خشونتی که حتی اندازه های سنگها را برای تشدید شکنجه مظلومین تعیین می کند ، در گذرد .

خوشبینی محمد مصطفائی از پاکی روح والایش الهام می گیرد و مهم نیست که در این آینده نگری به خطا می رود . مهم این است که سزاوار شاخه گلی است با سی گلبرگ ، هر یک به رنگی ، اما همگی با عطر و بوی انسانیت و عشق به بزرگترین نعمت الهی که حق حیات است .

یک شاخه گل تقدیم به انسانی که نمی شود دوستش نداشت و نمی شود از تحسین و تکریم او سر باز زد ، هرچند بر پایه ی داوری رایج مفید به حالش نباشد . یک شاخه گل تقدیم به او که عدالت و ایمان به کرامت انسانی را بر هر مصلحتی ترجیح می دهد .