سانسور و خلق آثار هنری

این خلاصه ای است از سخنان مهرانگیز کاردر میز گرد سانسور و سینما که روز 17 فوریه
2011 در فستیوال سالانه فیلم در شهر برلین ایراد شد .

آفرینش هنری با سانسور ایدئولوژیک در تضاد است . ذهن نمی تواند خود را در زندان ایدئولوژی محدود کند و آثار ماندنی از خود به جا بگذارد . این یک قاعده ی کلی است که آزادی بیان و ضرورت برخورداری از آن را در حوزه های آفرینش هنری توضیح می دهد و بر حق هنرمندان به آزادی بیان ناکید دارد . با این حال ایران از آن دسته جوامعی است که هنرمندان زیر تیغ سانسور ایدئولوژیک توانسته اند توفیق هائی در خور توجه محافل جهانی هنر به دست آورده و تبدیل به استثنائی بر آن قاعده بشوند . البته بهائی که برای کسب این وجاهت جهانی پرداخته اند گزاف بوده است . در تاریخ سیاسی ایران هرگز بستری فرهنگی که در آن بتوان به خلق آثار هنری بدون رویاروئی با قیود و شرایط حکومتی پرداخت گسترده نبوده است . اما پس از انقلاب اسلامی در سال 1357 هنرمندان فعال در دوران شاه که با سانسور خاص دوران شاه به زندگی هنری خود سر و سامان داده بودند ، با سیاست حذف ایدئولوژیک مواجه شدند که به خانه نشینی ، تبعید ، حبس و فقر آنها منجر شد .

این سانسور ایدئولوژیک را جمعی از هنرمندان ایرانی در این 32 سال نه تنها تحمل کرده اند که توانسته اند بر آن مسلط بشوند . برخی سینماگران پیش از انقلاب در این راه موفق بوده اند و بسیاری دیگر که انقلاب را در کودکی تجربه کرده و با زبان ایدئولوژیک انقلاب اسلامی بزرگ شده اند به صورت شگفت انگیزی در حوزه ی سینما ی زیر سلطه ی ایدئولوژی ، ارزشهای ایدئولوژی حاکم را به چالش کشیده اند و در این عرصه درخشیده اند ، به اندازه ای در انتخاب زبان و تصویر استادانه و هوشمندانه نبوغ به کار برده اند که در آثار خود ، درست در برابر پاسداران سانسور ، بر ایدئولوژی تاخته اند و احساسات و اندیشه های ایدئولوژی حاکم را زیر سئوال برده اند .این آثاربا حمایت برخی فستیوال های جهانی ، توانسته است از سینماگر ایرانی چهره ای ارائه بدهد که فکر و اندیشه و غرائز انسانی را برخلاف موانع ایدئولوژیک به پرده کشیده و آن چنان زبانی انتخاب کرده که حتا سانسورچی ها پس از چانه زنی ، اثر را یکباره ممنوع اعلام نکرده و به آن اجازه ی اکران یا حد اقل نمایش در فستیوال ها را داده اند . در حمع این سینما گران که در محاصره ی سانسور ایدئولوژیک به توفیق دست یافته اند ، زنان در جای کارگردان ، بازیگر ، طراح و آرایش دهنده ی پشت صحنه و فیلمنامه نویس نقش مهمی ایفا کرده اند و تفکر فمینیستی و اعتراضی نسبت به ایدئولوژی ضد زن را به زبانی که در هر حال از موانع سانسور گذشته و عرضه شده ترویج داده اند . ارزش تاثیر گذاری آنها بر روند رو به رشد دفاع از حقوق بشر و بازتابی که در جنبش زنان انعکاس داشته به نقش آنها در عبور هوشمندانه از سانسور ضد زن وجهه و اعتبار تاریخی داده است .

اینک پس از بیش از 30 سال که سینماگران ایرانی از هر گروه سنی توانسته اند سانسور ایدئولوژیک را با پرداخت هزینه های هنگفت به ضد سانسور تبدیل کنند و توانسته اند عشق را که در این ایدئولوژی ممنوع است با مهارت و بدون استفاده از تماس فیزیکی و جنسی به نمایش بگذارند ، یک جریان سیاسی که محمود احمدی نژاد نماد آن شده است ، قفس سانسور را چنان تنگ کرده که سینما گران سرفراز ایرانی را که به نام ایران و ایرانی در سطح جهان اعتبار بخشیده اند ، یا در خانه نشسته و بازداشت را انتظار می کشند ، یا زبان به انتقاد می گشایند و جان و مال و حرفه از دست می دهند یا به جمع آوارگان و تبعیدی ها می پیوندند .
در همه حال سینماگران ایرانی این نکته را به هنرمندان جهان آموخته اند که می شود سانسور را به ضد خود تبدیل کرد و سکوت تحمیل شده به ضرب سرکوب و ایدئولوژِی را شکست . سلسله ی این سینماگران در ایران زنده می ماند ، در هر شرایطی خود را در نسلهای جوان باز تولید می کند و استثنا بر اصل به تدریج تبدیل به اصل می شود . تا جایی که تفکر احمدی نژادی تضعیف می شود ، احمدی نژاد می رود و جعفر پناهی و همه ی سینماگرانی که امنیت از دست داده و در دو قدمی زندانهای دهشتناک ایران زبان به انتقاد گشوده اند می مانند ، کار می کنند و به صادر کنندگان احکامی که محرومیت از تولید و فعالیت هنری را دستور می دهد ریشخند می زنند . فکر ، تصویر و صدا در زندگی زیرزمینی جوانان ایرانی در حال بالندگی است ودیر نیست روزگاری که چارچوب های ایدئولوژیک را می شکنند .