گزارش سوم از قاهره -- التحریر قصه بود یا افسانه؟

این گزارش در تاریخ پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۰در وبسایت روزآنلاین چاپ شده است.

امروز که نظامیان زیر پای بازماندگان انقلابی را در قاهره خالی کردند و میدان تحریر را از آنها گرفتند ، فیل ام یاد هندوستان کرد . به خاطر آوردم که اماکن محل برپائی تظاهرات انقلابی سالهای 56 و 57 به یک کرشمه ی قدرت برآمده از انقلاب تبدیل شد به میراث پدری گروه حاکم . در آن مکان ها که انقلابیون مشت هوا می کردند و آزادی و استقلال و عدالت می خواستند ، حکومت نوپدید بلافاصله پس از روی کار آمدن ، گروه گروه زن و مرد می فرستاد تا آنها هم مشت هوا کنند و به زنان بی حجاب یا مطبوعات منتقد انحصارگرائی و مانند اینها بد و بیراه بگویند . نمی دانم جمع کردن بساط انقلاب از میدان تحریر مصر کدام سیاست را دنبال می کند . فقط در حافظه ی خود که می کاوم خاطره ها می یابم از آنچه قرار بود در ایران بشود و از آنچه شد وبه یاد می آورم آن سوگ بزرگ را و بسیار سیاهپوشان را که به عزای ایده های انقلابی خود این جا و آن جا تحصن کردند و چیزی دستگیرشان نشد . چادرهای تحصن کنندگان در میدان تحریر به سرنیزه و باتوم از هم دریده می شد و دیرک چادرها در برابر هجوم نظامیان و پلیس ضد شورش سر خم می کرد و فرو می افتاد . در این تصاویر که در زمان حال اتفاق می افتاد ، تصاویر ی از انقلاب خودمان جان می گرفت و خاطره ی تحصن کار آموزهای شغل قضاوت ، دختران جوانی که به اعتراض نسبت به محروم شدن زنان از حق قضاوت توسط روحانیون حاکم ، یک هفته در کاخ دادگستری ماندند و سرانجام به سر نیزه ی حکومت جدید بیرون رانده شدند و جل و پلاس شان را پرت و پلا کردند زنده می شد و من را به گدشته ای می برد که واگوئی اش آزارم می دهد . آن همه دلیران جان بر کف که انقلاب با خواسته های دموکراتیک را در ایران آرایش داده بودند زورشان نرسید تا میدان ها و مراکزی را که محل حضور انقلابی مردم شوریده حال و امیدوار بود از ضد انقلابیون حاکم باز پس بگیرند . وقتی به چشم خود انقلاب را دیده ای و حیرت کرده ای از چرخش های انقلاب نمی توانی گزارشگر بیطرفی باشی . یک روز که هنوز از تبدیل انقلاب به حکومت ضد انقلاب چندان دور نشده بودیم ، روزنامه کیهان را گشودیم و باور کردیم که حتی کافه ها و پاتوق های روشنفکری پیش از انقلاب را از دست داده ایم ، چه رسد به گپ و گفت ها و دست به یقه شدن های روشنفکرانه و قهر و آشتی های سیاسی را که محل آن همان کافه ها بود . کیهان از " ویت کنگ های کافه نشین " نوشته بود و پیامی برای حافظان قدرت نوپدید ضمیمه ی آن بود که ابتدا ما آن پیام را نگرفتیم و بعد که دیدیم دیگر کافه ای و پاتوقی نداریم تا در آن قیل و قال کنیم ، پیام فهمیده شد و درون خانه هائی با پرده های ضخیم و پنجره های بسته و انواع قفل و کلون با هم می نشستیم تا خاطره مرور کنیم . چیزی به دست نیاورده بودیم ، سهل است که احساس امنیت را برای همیشه از دست داده بودیم .

میدان تحریر این قلب تپنده ی بهار عرب پس از 7 ماه هیجان آفرینی امروز اول ماه رمضان به زندگی انقلابی اش خاتمه داده شد . می گویند این تعطیلی موقت است و فقط تا پایان ماه رمضان ادامه دارد . شاید هم تعطیلی تحصن و تظاهرات در میدان یک برنامه ی دراز مدت طراحی شده از سوی نظامیانی است که مصر پس از حسنی مبارک را مدیریت می کنند . ممکن است مثل میدان شهیاد تهران نمادی بشود از امیدهائی که از دست رفت . اما میدان تحریر با همه ی شباهت ها ، کلی با نمادهای انقلاب ایران تفاوت دارد . میدان تحریر رفت و آمد در قاهره 22 میلیونی را فلج کرده بود . کسب و کار و شریان های حیاتی پیرامون آن از کار افتاده بود . هول به دل مردمی انداخته بود که مثل ما درآمد هنگفت نفت ندارند و چشم شان به دست توریست است تا بیاید و سیاحتی بکند و هزینه اش را بپردازد . توریست از روزی که میدان تحریر مرکز انقلاب شد و پلیس ضد شورش حسنی مبارک حتی پای شترهای ویژه ی توریست ها را برای سرکوب به التحریر کشاند ، از تماشای آثار تمدن کهن مصر منصرف شد و پولش را جاهای دیگری خرج کرد . کار بر مردم فقیر مصر دشوار شد و سوای آنها که بخصوص در سه هفته ی اخیر به التحریر وجهه ی جدید انقلابی دادند ، دیگر مردم ، آن را مزاحم معیشت و رفت و آمد خود می یافتند . به عبارتی می شود دریافت که فقط حکومت های استبدادی پس از انقلاب ها نیستند که به خطا می روند و نزد مردم منزلت از دست می دهند ، بلکه انقلابیون نیز گاهی اسیر ذهنیت خود می شوند و وقت شناسی و میزان الحراره ی سیاسی و قطب نما را از زندگی انقلابی حذف می کنند . به انبوه مردمی که کسب و کارشان به خطر می افتد و ناگزیر با حاکمان وقت ، هر که باشند همسو می شوند نمی اندیشند . ذهنیت انقلابی و معتاد شدن به آن فرصتی باقی نمی گذارد تا بر انقلاب نقطه ی پایانی بگذارند . در ایران مردم به چشم دیدند که جماعتی از انقلابیون که از زرادخانه های شاه در دوران هرج و مرج انقلابی اسلحه جمع آوری و ذخیره کرده بودند ، بر حقانیت خود به صورت مسلحانه اصرار ورزیدند و همان شد که زبان و قلم منتقدان بی سلاح از کار افتاد و دو ذهنیت معتاد به زور و ضرب انقلابی با هم گلاویز شدند و هردو ، حکومت با مدعای انقلابی گری و گروههای مخالف مسلح با همین ادعا زندگی روزمره را بر مردم کوچه و بازار دشوار و پر خطر ساختند و شگفتا که هردو نزد مردم به یک چشم نگریسته شدند . اما در مصر دستکم تا کنون ، انقلاب از صورت مسالمت آمیز منحرف نشده و با وجود انتقاد بر کندی و آهستگی پیشرفت در انتقال قدرت ، حرف و سخن و روزنامه و حزب و گروه سیاسی ابزار مردم است و رهبران این گروهها به آنچه اندیشه نمی کنند اعتراض مسلحانه است . شورای عالی نیروهای نظامی به این مجموعه ی ابزارهای مدنی هنوز هجوم نبرده است و در کار برگزاری محاکمه ی سران حکومت 30 ساله است تا به مردم آرامش بدهد .پس از هجوم به التحریر یک چهره ی انقلابی گفت " التحریر وسیله و ابزار است . هدف که نیست و با تعطیلی آن هدف فراموش نمی شود . " از طرفی به چشم دیده شد که کسبه ی اطراف میدان ، فروشگاهها و مراکز خرید از تعطیلی تحریر خشنود شدند و به مراکز کسب خود باز گشتند و قفسه ها را از کالا پر کردند . ترافیک به ناگاه قابل تحمل شد و درهای بسته ی تجارت قاهره گشوده شد .

امروز پلیس ضد شورش و نظامیان وارد میدان تحریر شدند تا جمعیت کمتر از هزار نفری را که با وجود اعلام انصراف دیگر نیروهای اعتراضی از ادامه ی حضور در ماه رمضان ، همچنان درمیدان تحصن کرده بودند از میدان بیرون کنند . چادرها را از تیرک جدا کردند . مقاومت را با بازداشت در هم شکستند . دکه های فروش مواد غذائی را خراب کردند و رفتند . از باتوم استفاده شد و افرادی جراحت دیدند . دلیل این هجوم به صورت رسمی حمایت از رفاه مردم روزه دار که در ترافیک ناشی از میدان ساعتها معطل می شدند عنوان شد . اگر مفهوم مردم را به جمعی اختصاص ندهیم که در میدان تحصن کرده بودند ، مردمی که از خوابیدن کار و کاسبی در مشقت به سر می برند و روزه داری را فریضه می دانند ، از گرد و خاکی که به پا شد بدشان نیامد .

مطالبات مردم مصر بسیار است . آنها که امروز آشکارا از تعطیل میدان تحریر هرچند با سکوت راضی به نظر می رسیدند طرفداران حسنی مبارک نبودند . اغلب همانها هستند که تا چند ماه پیش نه تنها میدان که خیابان های اطراف آن را پر می کردند . پس از خروج حسنی مبارک از کاخ ریاست جمهوری و سپس به محاکمه فرا خواندن وی و فرزندانش ، خواسته ها و مطالبات دیگر خود را از دست نداده اند ، به انتخابات پارلمان اهمیت می دهند ، اما معتقدند گام بزرگ را برداشته اند و دیگر ضرورتی ندارد تا فضا را پر تشنج نگاهدارند و توریست را بترسانند . شاید باری دیگر همین مردم که به زندگی روزمره و طبیعی خود بازگشته اند ، مطالبات را در تحریر یا هر جای دیگری مطرح کنند . اما به نظر می رسد آن روز امروز نیست و یک ملت ستمدیده از اختناق تحمیل شده توسط حسنی مبارک ، از اینکه توانسته اورا بیرون کند به رضایت خاطرنسبی رسیده و نمی خواهد به صورت اغراق آمیز به حرکات انقلابی خود ادامه داده و از امرار معاش باز بماند .

اینها که مشاهده می شود شکل امروزی ماجراست . برگزاری انتخابات پارلمان توسط شورای عالی نیروهای نظامی یا خودداری از آن توسط این نیروها و همچنین چگونگی برگزاری این انتخابات ، رویدادهای با اهمیتی است که مصر پیش رو دارد . شاید التحریر قصه ی دنباله داری بشود که مصر را از نظام تک حزبی و اختناق نجات بدهد و شاید آیندگان از آن در جای افسانه ای تاریخی یاد کنند که به یک استبداد 30 ساله پایان بخشید و بستری شد برای نشو و نمای استبدادی دیگر .

قصه ای با پایان خوش یا افسانه ای با پایان تلخ ؟ هرچه باشد برای ما ایرانیان شگفتی نمی آفریند . ما به تضاد و ریاکاری در زندگی سیاسی عادت کرده ایم . وقتی نسیم بهار عرب وزیدن گرفت ، حکومت برخاسته از انقلاب ایران از آن ستایش کرد و هنگامی که مردم خواستند در یک تظاهرات خیابانی ، ستایشگر این بهار بشوند ، به سوی آنها لشگر روانه ساخت .

سرنوشت مصر به هر سو برود ، میدان تحریر در جای مرکز رویدادی بزرگ در خاطره ها باقی می ماند . گروههای لیبرال در مصر آن اندازه که به برگزاری انتخابات آزاد پارلمان در آینده ی نزدیک امید بسته اند ، به فعال بودن تحریر که در روزهای چسبیده به ماه رمضان به تصرف دستجات طرفدار ایجاد حکومت اسلامی در آمد بها نمی دهند . آنها به نقش شورای عالی نیروهای نظامی در برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی چشم دوخته اند . انتخاباتی که حسنی مبارک به آن تن نمی داد . سرنوشت سیاسی مصر را این انتخابات روشن می کند .

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی