مصر-قاهره قسمت چهارم


انگشتم را روی صفحه کوچک تلویزیون که روبه رویم در هواپیما نصب شده می گذارم و روی آهنگ "رازهای یک زن با حجاب " کلیک می کنم . Veiled Woman Secrets آهنگ بی کلام است . باید رازهای یک زن با حجاب را خودت حدس بزنی .کلام به این رازها جان نمی بخشد . شاید سازنده اثر می دانسته افشای کمترین راز این زن همان و تهدید به مرگ و نیستی همان .مدت 4 دقیقه و 31 ثانیه به این موسیقی شگفت انگیز گوش می سپارم . فرصتهائی چنین بی همتا فقط در سفرهای دراز هوائی دست می دهد . جائی که مسافر می خواهد اندوه و ترس از زمین کنده شدن را از خود دور کند .

9 ساعتی هست که در پروازم و تا نیویورک سه ساعت مانده است . تازه در آنجا باید 6 ساعت منتظر بمانم تا به بوستون پرواز کنم . در این ساعات دو فیلم سینمائی دیدم که در هر دو زنی ، مردی را با مرگ غیر قابل پیش بینی از دست می دهد و باقی قضایا . اذیت شدم و قرصی راهی اعصاب زخم خورده ام کردم . دوباره قلم و کاغذ را مثل خدا احضار کردم تا به دادم برسد . نمی دانم اگر قلم و کاغذ را در جای پروردگار نگذاشته بودم ، چگونه با این زندگی سازگار می شدم . این آدمیزاده است که خدا را می آفریند تا به او تکیه کند . آن قدر که خدا مخلوق انسان است ، خالق انسان نیست . صفحه کوچک تلویزیون را می بندم و دفتر و دستک را می گشایم . به جان مصریها دعا می کنم که هزاران سال پیش درخت پاپیروس را برای درست کردن کاغذ و ثبت کلمات و حروف و تصویر و نقاشی به کار گرفته اند . در این سفر یکی از معدود کارهای توریستی ام این بود که از یک نمایشگاه نقاشی های روی پاپیروس دیدن کردم . از آن وقت تا حال هنوز روش تبدیل پاپیروس به کاغذ تغییر نکرده است . مدیر نمایشگاه این روش ساده را با همان ابزار اولیه برای توریست ها باز سازی می کرد .
او شاخه های درخت پاپیروس را که مثل شاخه های ریواس است روی میز گداشت . لایه هائی را از آن جدا می کرد . بعد یک غلطک روی هر لایه می کشید تا آب گیاه از آن خارج بشود . سپس لایه ای را که آب از دست داده بود در ظرف آب خیس کرد . وقتی بیرون آورد ، لایه انعطاف پذیر شده بود و دیگر خشک و شکننده نبود . می شد آن را لوله کرد ، ترک بر نمی داشت ، نمی شکست .
مصریها به این کشف دیرینه سال شان بسیار مغرورند و مکتوب شدن تصاویر و اندیشه ها و تخیلات انسانی را مدیون این کشف می دانند . در این لحظه که احساس می کنم دوام و بقای قدرت روحی خود را مدیون کاغذ و قلم هستم ، مصری ها را می ستایم .

یک روز به دیدن اهرام مصر رفتم و روزی دیگر راهی موزه شدم . در این برنامه های توریستی به اندازه ای قبردیدم که برای یک عمرم کافی بود . شاهان یا به قولی فراعنه دوست نداشته اند بمیرند . مردم هم دوست نداشته اند احساس کنند که شاهان از این جهان بروند . فنا و نیستی را در شان شاهان خود نمی دیدند و برای آنها زندگی آن جهانی را با تمام وسائل و ملزومات و امکانات این جهانی تدارک دیده اند . تابوت های شاهان در قلب کویر و در شکم لایه لایه ی هرم های کوچک و بزرگ نگهداری می شود و میراثی است که مردم فقیر مصر از آن در جای منبع در آمد و ارتزاق بهره می برند . می شود گفت این اهرام هدیه ای است که فراعنه به مردم مصر بخشسده اند . گورهائی که با ظرافت از درون خاک و سنگ سر بر کشیده دستمایه ای شده که توریست را به این کشور سرازیر می کند و بستراقتصادی مهمی است که اسلامی ها حتا اگر تمام پیچ و خم های قدرت را دست بگیرند ، نمی توانند درباره حجاب و مشروبات الکلی و فضاهای دوجنسی و تفریحی و دانسینگ ها و هتل ها محدودیت ایجاد کنند . محدودیت های اسلامی همان و گرسنه ماندن مردم مصر همان . این جاست که می شود امیدوار بود که سلفی های تند رو ترمز را بکشند و نتوانند اداهای تندروهای اسلامی از نوع عربستان سعودی و ایران را تقلید کنند . چاههای نفت و گاز در مصر نیست و دست مردم به سوی توریست دراز است . هر آنکس بخواهد به نام اسلام پای توریست را از مصر قطع کند ، گور خود را کنده است و زود باید جای خود را به اسلام مبتنی بر جلب توریست غربی بسپارد .

در زمانی که من راهی مصر شده ام هفت هشت ماهی هست که توریست به مصر نمی آید . فضای سیاسی ناامن است و توریست پول در فضای ناامن خرج نمی کند . مردم هم عقل شان می رسد که باید هر طور شده ثبات و امنیت را به کشور باز گردانند تا سفره شان خالی تر از این که هست نشود . هتل ها با صدها اطاق خالی غم انگیز است . مراکز خرید بی رونق است . استخرها و تجهیزات مدرن ورزشی از کار افتاده و توریست از این همه امکانات تفریحی گریخته است . مردمی که خدمات توریستی می فروختند آه ندارند که با ناله سودا کنند . به میدان تحریر فحش می دهند . تحریرشده است مرکز ماجرا . اگر توریست فضولی مثل من به عشق فضولی در تحریر بیاید مصر و سر و گوشی آب بدهد ، آن توریستی نیست که مصر به آن احتیاج دارد . آن توریستی نیست که برای فراعنه و قبرهای آنها دلش یک ذره شده باشد . آن توریستی نیست که پول ذخیره کرده باشد برای کشف رازهای مشرق زمین . توریست از نوع من یا دانشجوست یا پژوهشگر یا روزنامه نویس و کنجکاو به کشف رازهای امروز سیاست و جوامع انقلاب زده . پول ندارد و در عوض شوری به سر دارد که به درد جوانهای انقلابی می خورد و مردمی که به دست و دل بازی توریست های غربی عادت دارند ، نه به این توریست احترام می گذارند ، نه حوصله ی پاسخ دادن به سوال هایش را دارند . روزها و شب هائی را که در این سفر گذراندم شگفت انگیز تر از آن بود که می انگاشتم .