زن ، بکارت ، سیاست

بهارعرب حتا اگر خزان بشود ، زن در جوامع با اکثریت مسلمان رامثل رازی که سر به مهر بود ، هویت بخشیده و آفتابی کرده است . هویتی که بکارت در زیر مجموعه ی آن با مفهوم سیاسی تعریف می شود و معاینه ی قابلگی زنان معترض توسط پلیس ضد شورش در این منطقه در فهرست تحقیر و توهین نسبت به کرامت انسانی زن به رسمیت شناخته می شود .در یک سلسله رویدادهای در هم پیچیده ، زبان قربانیان زن در منطقه ای که اسلام رابسیار عزیز می دارند تغییر کرده و تاکید بر حق جای تاکید بر مظلومیت را گرفته است . این تحول زبان سیاسی زنان در منطقه به سمت شفاف شدن پیش می رود و چه بسا بتوانند در هجوم اعتراضی شان بخصوص در جاهائی که این اعتراض یکدست زنانه می شود ، مفهومی را در جوامع منطقه جا بیندازند که تازگی دارد : غیرت زنانه را . تجمع زنان در میدان تحریر قاهره به اعتراض نسبت به دست درازی پلیس به اندام زنانه و کشیدن بدن های برهنه ی زنان تظاهر کننده روی زمین ، نادره رویدادی است که ذخیره ای می شود برای پذیرش و سامان بخشیدن به عصیان و غیرت زنانه در منطقه .ابراز غیرت و عصیان یک واکنش انسانی است . توهین به زنانگی که معمولا در کشورهای با اکثریت مسلمان به استناد شرع صورت می گیرد ، در جوامع گوناگون به ابراز غیرت و عصیان زنان منجر می شود ، اما غیرت و عصیان صفتی است که هرگاه زنان در جمهوری اسلامی خواستنه اند با تاکید بر آن و به انگیزه ی آن با پلیس سرکوب برخورد کنند ، نه تنها مردان حکومتی که زنانی هم سد راهشان شده اند . زنانی که در استخدام حکومت بوده اند .

در حوزه ی اعتراض بر پایه ی غیرت ، زنان ایرانی با تاخیروارد شده اند .این تاخیرناشی از شرایط فضای دینی-سیاسی انقلاب اسلامی بود که همزمان شد با اختناق تحمیل شده بر ایرانیان در جنگ 8 ساله ی ایران و عراق . گونه ای حجب و حیا و ترس از بازگشودن رابطه ی بکارت با سیاست سرکوب که در دهه ی اول انقلاب خبرهایش را در گوشی می شنیدیم و ناگفته می نهادیم ، سکوت بر شکنجه ی جنسی زنان در زندان ها را توجیه و تحمیل می کرد . مادران و بخصوص پدرانی که در خانه شان را می زدند و مهریه ی دختر اعدام شده شان را که پیش از اعدام او را به عقد شرعی یک پاسداردر آورده بودند کف دستشان می گذاشتند و البته به ضمیمه ی آن شماره ی گوری هم بود بر تکه کاغذی ، تا سالها زبان به دهان می گزیدند و این یکی ظلم باورنکردنی را از شرم به در و همسایه نمی گفتند . به جای آنکه متجاوز شرمگین بشود ، پدر و مادر دختر اعدام شده گرفتار شرم می شدند . در این مصیبت که مصیبت اعدام را از یاد می برد ، پدران بیش از مادران خرد و متلاشی شده اند . از آن رو که برای پرداخت مهریه به آنها در جای ولی و مالک بر مهریه وقیحانه مراجعه می شد . پدر کمرش می شکست و زبانش از این همه وقاحت بند می آمد . گفته می شد فتوائی در زندان های انقلابی به اجرا گداشته می شود که به موجب آن احکام شرع اجازه نمی دهد دختر باکره را اعدام کنند . بر پایه ی این فتوی باور فقهی و شرعی فتوی دهنده این است که در صورت اعدام باکره به جرم محاربه با خدا ، دختر یکراست وارد بهشت می شود و لابد جای آقایان را تنگ می کند .

در آن فصل سرد و ترسناک از زندگی سیاسی و اجتماعی ، پدر خون می خورد و گاهی از ترس واکنش خشم آلود و خطرناک مادر ، موضوع را از اوهم پنهان می داشت و آب از آب نمی جنبید . در روزگاری که هویت سیاسی زنان در کشور انقلابی و اسلامی ایران با سوء استفاده جنسی و شرعی با بکارت ارتباط پیدا می کرد ، البته هنوز اول کار بود . فقط یک کشور شیعه به انقلاب هویت زنانه داده وهمزمان به سرکوب زنانگی به صورت سیستماتیک پرداخته بود . حال آنکه امروز در یک منطقه ی وسیع که به آن می گویند خاورمیانه و آفریقای شمالی انقلاب رخ نموده و زنان مسلمان شیعه و سنی با اتکا به عربیت که خود منبع نیرومند قدرت سنتی است ، غیرت زنانه را مثل یک نیروی سیاسی پیش روی سرکوبگران نهاده اند . صفتی که در طول تاریخ آن را بسیار مثبت ، مردانه و به زیان زنان تعریف کرده و بر آن مهر و امضای اسلام گذاشته اند . دورانی که سکوت بر زندگی نکبت بار ما چیره بود ، البته نیروهای ناتو نمی دانستند باید در کارت های بازی خود ، اعتبارو احترام به حق زن را دراین منطقه به رسمیت بشناسند . دیگر سیاست های اروپائی که در ایران دکان و دستگاه داشتند ، زنان مسلمان را قابل نمی دانستند تا افشاگر سرکوبگرانی بشوند که ازاله بکارت از آنها را پیش از اعدام حکم شرع می شناختند و بر زن پیش از اعدام شکنجه ای روا می داشتند که اعدام در برابرش بی مقدار می شد . زبان زن ایرانی درون کشور بسته بود . بیرون از کشور هم خریدار نداشت .

اینک مفاهیم سنتی ( نه لزوما دینی ) در منطقه بازخوانی می شود . شرایط منطقه ، این بازخوانی را اجباری کرده است . نمی شود به انبوه زنان معترض به سلیقه ی آخوندهائی از سلسله ی امامان جماعت در ایران بگویند بی بند و بار و روسبی . چرا که حجاب شان سفت و سخت و یک کاسه سیاه نیست . نمی شود آنها را معاینه قابلگی کنند به این بهانه که ممکن است ماموران حکومتی و نظامی را به ازاله ی بکارت از خود متهم کنند. عربیت با درجاتی از تحمل غیرت زنانه از خود مدنیت نشان می دهد . با آن کنار می آید . برای خود و آینده ظرفیت سازی می کند . ندیدیم که حتا احزاب اسلامی بر غیرت و عصیان زنان مصری بخروشند و این صفات را مردانه تفسیر کنند . ندیدیم که شورای نظامی بر تظاهرات اعتراضی و عصیانی زنان در میدان تحریر بخروشد . ندیدیم که شورای نظامی ، زنان جیره خواری را تربیت کرده و آنها را به جان انبوه زنان عاصی و عصبانی بیندازد . و ندیدیم که روحانیت در الازهر بگوید آن زن را که ماموران حکومتی به او بی احترامی کرده اند ، پوشاک غربی داشته و در خور احترام نبوده است . همه ی اینها را که در کشورهای عربی ندیدیم در کشور خودمان که مهد تمدن پارسی و ایرانی است دیده ایم و می بینیم .

عربیت با عصر جاهلیت در حوزه ی زنان به تدریج و به صورت مدنی وداع می کند . و اما جاهلیت عربی در بستر فرهنگ و تمدن ایرانی به ضرب حکومت دینی جاری و فربه شده است . این چیرگی در حالی که پاره ای از این منطقه هستیم قابل دوام نیست . ریخت و پاش سنت در منطقه جدی است . دامان ایران را بزودی و بی برو برگرد می گیرد . غیرت و عصیان زنان مثل سیل روانه می شود و در نخستین حرکات ساختارشکنانه گریبان امامان جماعات را می گیرد که زن ایرانی را پیاپی تحقیر می کنند . نمی شود با تنگه ی هرمز رزمایش و همایش بر پا کرد و از یاد برد که ذخائر دیگری غیر از نفت در کشور ایران وجود دارد که هنوز استخراج نشده و البته در شرایط توهین آمیزی که حکومت ایران فراهم ساخته و درآن شرایط زنانگی تحقیر و سرکوب می شود ، جمعیت زنان از جمله ی این ذخائرانسانی است و درست در لحظه ای که انتظارش را ندارند به پر و پای شان می چسبد و منفجر می شود .