ایران حریف است

فوریه 2012

پر حادثه است . رنگ در رنگ است . با یک چشم که گریان است جهان را در پرده ی اشک پر ابهام می بیند و با چشمی دیگر که خندان است راست و مستقیم با جهان واقعی گلاویز می شود . ایران رند است . رژیم سیاسی اش را دوست ندارد . گاهی ساندیس را از دست این رژیم می گیرد و به کام می کشد و در همان حال چشمکی می زند به آن کس که ساندیس را به او تعارف کرده و به راه خود می رود . ایران بازیگوش است . بازی را دوست دارد . با طنز زندگی می کند . با سلاح جوک می جنگد . و به جهانی که اورا پشتیبانی می کند اعتماد ندارد . ایران خسته است . مثل هر خسته ای دنبال دمی آسایش می گردد . کجا پیدایش کند ؟ در فضای در دسترس ؟ آن جا که از امنیت و آسایش خبری نیست . در فضای مجازی ؟ آن جا که در دسترس نیست و اگر هست پر شده است از گزافه گوئی . ایران شهرت طلب است . دوست دارد هر روز خبر اول بشود . شده است . به روایت خبرگزاری ها قرار است بزرگترین بمب اتمی جهان را بسازد و جهان را خاکستر کند . ایران ریاکار است . شاه را می برد . آخوند را می آورد . نه با آن یکی خیلی دشمن بود . نه با این یکی با همه ی عشق و عاشقی های پر شور دوست و یکدل می شود . ایران حکایتی است . گاهی فریبکار است . درست وقتی شاه یا امام خیال می کند جای پایش سفت شده ، صندلی را از زیر پایش می کشد . ایران شوخ طبع است . با جهان امروزی از در شوخی در آمده است . طوری واکنش نشان می دهد که جهان را گیج کرده است . واکنش هایش خلاف انتظار است . هنوز صادقانه با جهان حرف نزده است . یک روز واکنش صد در صد اسلامی نشان می دهد . یک روز واکنش صد در صد لائیک . این است که سیاستمداران غرب نمی دانند در سیاستگزاری های منطقه ای خود بالاخره ایران را در کدام جعبه باید جا بدهند . کشوری اسلامی که برای کیان اسلام انقلاب کرده یا کشوری که بی خیال اسلام است و فقط بازیگوشی کار دستش داده . ایران از ریخت و پاش های سیاسی خسته است . دلش می خواهد شب بخوابد و صبح بیدار بشود با صدای رادیو که خبر از تغییرنظام ارزشی می دهد . نمی خواهد دست خودش در کار باشد تا دوباره هی پشت دستش بزند و بگوید : خودم کردم که لعنت بر خودم باد .

دروغ چرا ؟

نمی توانیم یا نمی خواهیم شرایط سیاسی خود را تغییر دهیم . در عوض استعداد های فردی را به رخ می کشیم . جهان را خیره می کنیم . با یک کرشمه ی نادر و سیمین که اصلا سیاسی نیست و ربطی به حرفهای اپوزیسیونی ندارد می پریم آن بالا بالاها . طلاق قصه ای تکراری است که وقتی در بلور شخصیت تراش خورده ی یک ایرانی توانا منعکس می شود ، جهانی می شود . ایران به استعدادهای فردی زنده است . نه هنوز قرارداد اجتماعی را درست و حسابی خوانده و مطالبه کرده ایم ، نه پیش تر ها تئوری ولایت فقیه را خوانده بودیم و مطالبه می کردیم .

ایران بدیهه سراست و گویا بدیهه سرا باقی می ماند . امشب اصغر فرهادی نمادی شد از وجه غالب روحیه ی ایرانی . او انرژی درونی ایران را در جهان آزاد کرد به نیروی استعداد فردی و بی نیاز از فرصت طلبی های سیاسی .

سلام بر او که به ما فرصت داد تا بیشتر به درون پر آشوب خود بنگریم و برای نجات استعدادهای فردی که در "گرداب" سیاست دست و پا می زند بیشتر اندیشه کنیم . سلام بر همراهانش که وزن هنری و فردیت ایرانی را بدون شائبه ای از سیاست بر جهان تحمیل کردند . سلام بر لیلا حاتمی و پوشاک هشیارانه اش . سلام بر ایران که همیشه غیر منتظره است .