سال نو می شود

اسفند 1390- مارچ 2012
مهرانگیز کار

و ما همان قبای چرک و کهنه ای را که بر تن داشتیم پوشیده ایم . قبا به قامت ما سخت ناسازگار بوده و هست ، چه کنیم که جز این نداریم . قبائی رنگ و رو رفته و ضا یع است که بارها آن را در آبهای گرم شط العرب و خلیج فارس شسته ایم وبه شور آب های قم سپرده ایم و در آفتاب کویری خشک کرده ایم و با این همه چرک است و نمی توانیم آن را نو کنیم . به نظرم 15 سالی هست که خواسته ایم قبا را پشت و رو کنیم و به اصلاح تن پوش قیام کنیم ، به جائی نرسیده ایم که هیچ ، تازه سوراخ های تازه ای در قبا دیده ایم که پیش تر ندیده بودیم . اسم قبا را عوض کردیم ، اما رسم قبا همان است که بود . پیاپی توی سروکله ی هم می زنیم که حتا اگرقبا معجزه آسا پشت و رو هم بشود کدام فایده دستمان را می گیرد .
کارمان جائی گره خورده است . ساحره و جادوئی در کار است که نمی توانیم طلسم آن را بشکنیم و سر و تن در آب های شیرین بشوئیم . دریاچه ی نمک این قبای رنگ و رو رفته را زرق و برق نمی دهد وچه بهتر که بی اما واگر یک کلام بگوئیم زرق و برق می خواهیم . دین از حکومت جدا می خواهیم . یک قلم طراوت و نشاط و آزادی می خواهیم . زیبائی و شادمانی می خواهیم . از قبای چرک و پشت و رو شده هم بدمان می آید . حال و احوال مان خوش نمی شود و دعای تحویل سال گلی بر سرمان نمی زند . هرچه بیشتر بگوئیم " یا مقلب القلوب والابصار... " چیزی دستمان را نمی گیرد . تا دامان خود را از آن دریاچه های شور بیرون نکشیم ، احساس نمی کنیم ، روز و روزگار و حال و احوال خود را تغییر داده ایم .

امسال نیز با همان قبا کنار سفره هفت سین می نشینیم . یک سین خیلی والا مقام که اسمش بود سوبسید از روی سفره پرکشیده و رفته است توی همان سفره هائی که شریانهای نفت را پشت قباله خود انداخته اند . حالا آنها هشت سین دارند و ما شش سین . دستمان به این سین گریز پا نمی رسد و اگر هم برسد طبق قانون مجازات اسلامی که آن را جهت پاسداری ازحقوق نامشروع غاصبان سفره های نفتی تصویب و اخیرا باز هم به خاطر منافع آنها اصلاح کرده اند ، می شویم محارب و مفسد فی الارض و در خطر بریده شدن دست وپا و اعدام در ملاء عام . اگر هم از شدت بیکاری و گرسنگی به مال دیگران دستبرد بزنیم ، دستمان را از مچ قطع می کنند . خیلی از ما ایرانیان پارسال این موقع هنوز دست داشتیم ، اما امسال دیگر دست نداریم و به این ترتیب انقلاب اسلامی را به ثمر رسانده ایم و دولت مان پاک ترین دولت دنیاست و خیلی از ما پارسال این موقع هنوز نفسی می کشیدیم و نقی می زدیم و قدری چون و چرا می کردیم که امسال دیگر نفس هم نمی کشیم . چارپایه را از زیر پاهامان کشیده اند و با یک لنگه دمپائی وسط زمین و آسمان معلق می خوریم . با شادمانی می گویند خودتان انقلاب اسلامی کردید و اعدام و دست و پا بریدن و سنگسار و گودال خواست خودتان است .

اندکی که از سفره هفت سین دور می شویم به 12 فروردین می رسیم . روزی که با یک رفراندوم خوشکل و دو رنگه ، یکی سرخ و یکی سبز ترتیب مان را دادند و درستتر آنکه بگوئیم فضا به قدری عطر آگین بود که خودمان رنگ سبز را که بی خطر بود انتخاب کردیم و ترتیب خودمان را دادیم . روح مان خبر نداشت که سه دهه بعد همان رنگ سبز می شود رنگ فتنه و حذف سبزها از صفحه روزگار می شود " اوجب واجبات " . آن روز به جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر ، رای مثبت دادیم و یک روز مانده به سیزده به در نحوست را به خانه آوردیم و بچه هائی را که هنوز نطفه شان بسته نشده بود بدبخت کردیم و حالا ازهمین فردای عید ، همانها که ما آنها را بر سریر قدرت نشاندیم و ولی نعمت شان شدیم به استقبال 12 فروردین می روند و هی توی سرمان خواهند زد که روز 12 فروردین سال 1358 یادتان رفته ؟ کافی است یادمان رفته باشد . به سهولت در زندانهای کوچک و بزرگ ، امن و ناامن ، با فحش های رکیک و شکنجه و تجاوز جنسی ، آن روز را به یادمان می آورند .

با همه این دلزدگی ها :

تا چندی پیش منطقه خاموش بود و صبور . نفت مودب و روان در لوله های صادراتی منطقه گردش می کرد و دلارهای نفتی بی کم و کاست به حساب حاکمان منطقه واریز می شد . و قذافی قبای زربافت را با خیال راحت پوشیده و بر تخت نشسته بود ، حسنی مبارک داشت زمینه سازی می کرد برای انتقال قدرت به پسرش و بن علی بنا نداشت جائی سوای تخت قدرت جان به جان آفرین تسلیم کند . حکومت سفت و سخت بحرین که روزگاری نه چندان دور استان سیزدهم ایران بود ، باورش نمی شد شیعیان جان بر لب ، این اکثریت خاموش چندان بندها را پاره کند و سینه در برابر گلوله حکومت سنی بگشاید که وعده و وعید پول و رفاه هم کاری از پیش نبرد ، و پادشاه عربستان سعودی که بحرین به جانش بسته است ، برای سرکوب مردم بی سلاح قشون به آن دیار روانه کند .
همه اینها و بسیاری دیگر که قرار نبود اتفاق بیافتد اتفاق افتاد . از همه عجیب تر این بود که حکومت ایران در سراسر منطقه از مردم ناراضی دفاع کرد ، در همان حال هم بگیر و ببند و کشت و کشتار و اعدام ناراضیان ایرانی را بالا برد و در جهان گوی سبقت را در اعدام ربود . مردم ناراضی در ایران را به دار آویخت و همه را جاسوس خواند . از راه دور دستی بر سر وروی مردم منطقه کشید و حکومت ها را که با گاز اشک آور و باتوم و اسلحه مردم را متفرق می کردند مورد سرزنش قرار داد . البته به سوریه که رسید گفت دست امریکا در کار است و با سرکوبگران بشار اسد بر ضد دستجات ناراضی وارد همکاری شد . یک بام و دو هوا در سیاست خارجی و امنیتی ایران مصداق آشکار پیدا کرد و از نگاه ایرانیان مخفی نماند . شگفت انگیزبود که رئیس جمهور محترم ( به قول روزنامه کیهان تهران) در سال گذشته چیزی برای جمهوری اسلامی باقی نگداشت . الحق که گل کاشت و به جای همه ی اپوزیسیون داخل و خارج کشور نظام مقدس را از شالوده متزلزل کرد . مجلس نمایشی را قابل ندانست تا پاسخگویش بشود . به جای پاسخ به سوال ، آن را مسخره کرد . قوه قضائیه را به شوخی گرفت و نگذاشت مرتکبین اصلی اختلاس بزرگ زیر دندان محسنی اژه ای گازیده بشوند . یکی را فرستاد کانادا و بقیه را زیر پستان گرفت و صادق خان لاریجانی هم مجبور شد قضا و بلا را از او و دوستانش دور کند . از حق که نگذریم در این 33 سال نداشته ایم مانند احمدی نژاد را که با یک تیر چندین هدف را لت و پار کند . مقام معظم رهبری که در سال 1388 در حق او پدری کرد و در حق مردم ایران ناپدری ، مجبور شد در برابر این فرزند یکی یک دانه کوتاه بیاید و فهمید که او از تخمه ی دیگری است و ممکن است ناگهان به سرش بزند و پرونده ی دیگر فرزندان این پیر فرزانه را باز کند . قوه مقننه با همه ی دلاوری های ساختگی علی مطهری در مقام اصولگرای منتقد احمدی نژاد و از آن بیش در مقام شوهر خواهر لاریجانی ها ( که کم جایگاهی نیست ) و کلی منافع و مصونیت و شجاعت های الکی جزو آن است ، از تیزی زبان احمدی نژاد پیش خودی ها سکه ی یک پول شد ، چه رسد به غیر خودی ها .

اما این تمام ماجرا نیست . احمدی نژاد دست همه ی جانیانی را که از سال 1388 به خاطر او آدم کشتند و مردم را زیر باتوم و مشت و لگد گرفتند ، شکنجه و زندانی کردند ، به آوارگی یا خودکشی وادار کردند ، به جای آن که ببوسد گاز گرفت . به جای سپاسگزاری از قوه قضائیه ، یک محاکمه ی نمایشی اختلاس روی دست قوه گذاشت . منظور قوه قضائیه از برگزاری نمایش این است تا مردم یادشان برود که این قوه قضائیه همان است که کهریزک را مدیریت می کرده ، وکلای مدافع شریف ایرانی را در حبس دارد ، قرار منع پیگرد سعید مرتضوی را به خاطر گل روی احمدی نژاد صادر کرده تا احمدی نژاد بتواند او را در روزهای پایانی 1390 بر کرسی ریاست بر صندوق تامین اجتماعی بنشاند ، همان است که روزنامه نگاران جوان را جان بر لب می کند و آنها را حتا وقتی از بازداشت و شکنجه در می روند و مثلا در بی بی سی فارسی کار می کنند آسوده نمی گذارد و با همدستی ارگان های امنیتی و انقلابی و با سناریو سازی ، خانواده ها شان را در ایران آزار می دهد .
احمدی نژاد ، اما به آن کس می ماند که بر شاخ نشسته است و بن می برد . مثل همه ی جانیان مجنون ، دست آخر روی جنازه ی همه ی یاران و خویشان می رقصد و روی شقیقه ی خود ماشه را می کشد . هم اکنون کشیده است . تمسخر و استهزای مجلس کشوری که او به بهای خون و امنیت و آسایش جمع بزرگی از مردم رئیس جمهور آن شده است ، نفی وجودی خویشتن خویش است . احمدی نژاد حضور خود را در جایگاه رئیس جمهور مد یون چرخه ی فسادی است که نظم موجود بر آن تکیه دارد . احمدی نژاد این نظم را به شدت تضعیف کرد و با حملات انتحاری ، حافظان نظم را به جان هم انداخته است . چیزی هم دست خودش را نگرفته . میراثی که به جا می گذارد یک نظم بی نظم است با سرنوشتی نامعلوم و متفاوت از آن چه تحلیلگران پیش بینی اش می کردند و می کنند .

پس از 32 سال که دعای تحویل سال نو خواندیم به امید بهبود احوال خودمان و دگرگونی دراحوال کسانی که بی خود و بی جهت آنها را روی کار آوردیم ، تازه رسیده ایم به یک کیک زرد 20 در صدی که گذاشته اند توی سفره مان و کنارش چند تائی یارانه چیده اند و انواع و اقسام باتوم و گاز فلفل و فحش های رکیک جنسی که شده است از جمله لوازم برخورداری از کیک زرد . بد شد که قبای چرکی را در یک لحظه تاریخی بی چون و چرا بر تن کردیم . قبائی که هرچه آن را از 32 سال پیش تا کنون شسته ایم پاک نشد ه و همچنان چرک مرده است .

خوش دل باشیم که با ورود زورکی محمود احمدی نژاد به مجموعه ی قدرت ، دعا دارد کارساز می شود . احوال ما خوش نشده ، ولی احوال آنها هم تعریفی ندارد . با سماجت باز هم می خوانیم :

یا مقلب القلوب والابصار...

شاید از برکت این دعا بود که دست انتقام از درون حرم و حریم خودشان بیرون آمد و به جان احوال شان افتاد . محمود احمدی نژاد را می گویم که دمش گرم . دستکم از آن رو که حاکمان 32 سال اخیر ایران را به مواضع دفاعی کشاند و خود هم به سر منزل مقصود که کسب قدرت انحصاری است نرسید و نمی رسد . اقدام اخیر و انتحاری او بر عموم زخم خوردگان این رژیم مبارک باد .
سال نو می شود ... بی تردید . احوال دگرگون می شود ... بی تردید .

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی