نظارت برحقوق بشر و ضرورت تداوم آن

احمد شهید سومین ناظر بر وضعیت حقوق بشر در ایران است که شورای حقوق بشر او را معرفی کرده است . تا کنون دو گزارش این ناظر که انتشار یافته در بر گیرنده ی موارد مهمی از نقض حقوق بشر در ایران بوده است. ولی در نظام جمهوری اسلامی در 33 سالی که از عمرش می گذرد ، نقض حقوق بشر متنوع تر از آن است که ناظر ویژه بتواند همزمان و با وجود مشکلاتی که احاطه اش کرده است همه ی قربانیان یا بازماندگان آنها را راضی کند . گالیندوپل و موریس کاپیتورن ، دو ناظر پیشین در شرایط دیگری گزارشگری می کردند . آنها توانسته بودند برای ورود به ایران و گفت و گو با جمعی از زندانیان ، موافقت دولت های وقت را جلب کنند . آنها موفق شده بودند با دولتمردان ایرانی به مذاکره بنشینند و ضمن اعلام توصیه های خود ، از نقطه نظرهای آنها آگاه بشوند . حضورشان در ایران که البته پس از کشتار 1367 و به طور کلی پس از نقض گسترده ی حقوق بشر در دهه ی 1370 – 1360 میسر شده بود ، بی تاثیر نبود . ایران را با جامعه ی جهانی که به شدت از آن دور شده بود آشتی داد . این دو گزارشگر هر چند با کارشکنی ها و مزاحمت های دولت ایران و تندروهای درون ساختار حکومت لحظه به لحظه مواجه می شدند ، ولی ایرانیان صدمه دیده از نقض حقوق بشر به چند دلیل مانند امروز به آنها فشار نمی آوردند و سطح انتظارات شان تا به این اندازه بالا نبود . می شود دلائل را این گونه خلاصه کرد :

بحث هسته ای هنوز مطرح نشده بود و دولت ایران آن را در جای تنها چتر امنیتی خود به غرب و وابستگان غرب تحمیل نکرده بود . ایران به شدت نگران واکنش های غرب از بابت نقض حقوق بشر بود و میانه روها می توانستند با تاکید بر خطر ، تندروها را تا حدودی به مدارا با گزارشگر ویژه متقاعد کنند . اینک روزگار دیگری است و غرب نسبت به دسترسی ایران به انرژی هسته ای به شدت بیقراری می کند . تند روها مشاهده می کنند که خطر جدی از سوی انرژی هسته ای در کمین شان است . از طرفی باب دیالوگ حقوق بشری با اروپا را دیری است بسته اند و به تذکر حقوق بشری اروپا به علت همسوئی اروپا با امریکا از حیث تاکید بر توقف غنی سازی در ایران بها نمی دهند .

در دوران گزارش نویسی آن دو ناظرپیشین ، هنوز قربانیان و بازماندگان کشتار دهه ی 70 -60 تبدیل به یک نیروی توانمند برای اعمال فشار جهانی نشده بودند و نیروهای ارتباطی هنوز اینترنتی نشده بود و شبکه های اجتماعی در اختیار این نیرو قرار نگرفته بود ، به علاوه هنوز ترس بر بازماندگان غالب بود و به ملاحظه ی خویشاوندانی که در ایران داشتند ، از همه ی آن چه بر سرشان آمده بود مانند امروز با صدای بلند در جهان سخن نمی گفتند .

نیروهای امنیتی ایران و انواع پلیس تربیت شده برای خشونت ورزی های نفس گیر به صورتی که در بحران پس از انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری دیدیم ، وحشی گری و بیرحمی را در خیابانها به رخ نمی کشید ند و به خشونت ورزی دور از چشم مردم در زندان ها مشغول بودند . در نتیجه کمتر مدرکی از خود به جا می گذاشتند . اما در سال 1388 شیوه های سرکوب عوض شد . آنها با هدف ارعاب مردم دستور داشتند خشونت را روی آسفالت خیابان علنی کنند . این تغییر خط مشی امنیتی اصطلاح " کف خیابان" را بر اصطلاحات مبارزاتی ایرانیان افزود و اینک یعنی زمانی که احمد شهید گزارشگری می کند ، به علت خروج خرده رهبران جنبش موسوم به جنبش سبز از ایران ، احمد شهید طبعا با فیلم و عکس و شاهد و قربانی که خارج از کشور به وفور در دسترس است ، می تواند از نقض حقوق بشر در این دوران گزارش تهیه کند . زمان وقوع این فاجعه ی حقوق بشری به دوران گزارشگری اش بسیار نزدیک است و احتمال دارد زیر فشار این موقعیت بحرانی که همچنان ادامه دارد و هنوز حتی سران و رهبرانش در حبس به سر می برند ، برخی دیگر از ابعاد مهم نقض حقوق بشر که از آن زمان بیشتری گدشته است ، در گزارش های او تبدیل به حاشیه بشود و نارضا یتی ایجاد کند .

احمد شهید به جبران خودداری دولت ایران از صدور ویزا برای او ناگزیر است منابع در دسترس خارج از کشور را به کار بگیرد و طبیعی است که پناهجویان و پناهندگان اخیر بیشتر می توانند گزارشگر وضعیت زندان های امروزی و محاکمات غیر منصفانه ی امروزی بوده باشند . با این حال قربانیان و بازماندگان نقض گسترده ی حقوق بشر در سالهای پیش از 1388 به حق از این که کمتر به آنها پرداخته شده ، ابراز نگرانی می کنند .

در هر حال حضور احمد شهید در جای ناظر ویژه بر حقوق بشر که از سال 2002 ایران از آن محروم بوده است ، نتیجه ای است بر آغاز فعالیت شورای حقوق بشر . دولت ایران در این شورا دوستانی دارد و با وجود برخورداری از این دوستان که اعضائی از شورا را تشکیل می دهند ، وضعیت حقوق بشر در ایران به اندازه ای بحرانی است که این دوستان جمهوری اسلامی نتوانسته اند چشم بر آن ببندند و به ضرورت تعیین ناظر ویژه بر ایران رای داده اند .جمعی هم به رای ممتنع قناعت کرده اند . بنابراین جمهوری اسلامی از حضور ناظر ویژه و انتخاب او بر پایه ی ساز و کارهای سازمان ملل متحد به خودی خود ضربه ی کاری خورده و باید متقاعد شده باشد که دوستان خریداری شده ، تاریخ مصرف معینی دارند و متناسب با منافع ملی خود حرکت می کنند .

جواد لاریجانی که ریاست بر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه را سالهاست در اشغال خود دارد مانع بزرگی است برای آنکه حاکمیت و لایه های میانه رو آن ، بحث حقوق بشر را در ارتباط با منافع ملی کشورجدی بگیرند و بهبود آن را در دستور کار قرار دهند . این مقام که در غرب تحصیل کرده است ، احمد شهید را پیاپی مورد توهین قرار می دهد . وی در بیانیه های رسمی که منتشر می کند ، حقوق مردم ایران را حتا در حد و اندازه ی محدودی که در فصل سوم قانون اساسی پذیرفته شده به تمسخر می گیرد . اعتراض او به مفاد گزارش ها فاقد مقبولیت است . دولت ایران به این برگزیده ی سازمان ملل اجازه ی ورود به ایران و بازرسی از زندان ها را نداده است و همین امتناع به تنهائی حق اعتراض نسبت به گزارش های او را از دولت ایران سلب می کند . گزارشگری که راه به محل ماموریت خود ندارد مختار است منابع خارج از کشور را به کار گرفته و درد های حقوق بشری ایرانیان را تا جائی که ممکن است افشا کند .

گزارش اخیر احمد شهید هرچند مانند تمام هشدارهای حقوق بشری به ایران ، اهانت ها و اکاذیب محمد جوادلاریجانی را در پی داشته است ، اما این بار رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه به نظر می رسد اهمیت موضوع را نا گزیر دریافته یا از ترس به آن تظاهر می کند . وی به اظهار نظر خود افزوده است که " جمهوری اسلامی در صدد ارتقاء وضعیت حقوق بشرضمن همکاری با کمیساریای حقوق بشراست ." اقرار پس از انکارهای مکرر محمد جواد لاریجانی البته تا ایشان ریاست ستاد حقوق بشر است ، امید بخش نیست . ولی گویای آن است که حتا مقامی که گفته می شود بسیار آسیب پذیری ها دارد و به احتمال زیاد از کیسه ی حقوق مردم خرج می کند تا دیگرکانون های قدرت به جانش نیفتند ، زیر بارسنگین گزارش ها تناقض گوئی می کند . از یک طرف می گوید ایران بهشت است و هر آن چه از نقض حقوق بشر می گویند منشا غربی و استعماری دارد و از طرف دیگر دست به دامان کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل می شود تا با همکاری آن وضعیت را ارتقا دهد . یادش رفته است که این هردو ، ناظر حقوق بشر و کمیساریای حقوق بشر از جمله ی نهادهای سازمان ملل شناخته می شوند و نمی شود یکی غربی باشد و دشمن حکومت ایران و آن دیگری ضد استعماری و دوست دولت ایران . تناقض گوئی هم حدی دارد . ولی تناقض گوئی از این جنس که محمد جواد لاریجانی برگزیده ، بی اندازه سودمند است و بسیاری داوری های بی پایه را آشکار می کند .

با وجود موانعی که ناظر حقوق بشر ایران با آن مواجه است و با وجود کاستی های مندرج در گزارش ها که برخی دلائل آن بر شمرده شد ، ادامه ی کار احمد شهید به سود است . تا جائی که می بینیم محمد جواد لاریجانی یک پله به قبول فاجعه ی حقوق بشری که ایران را در خود گرفته است نزدیک شده و ضرورت ارتقاء وضعیت حقوق بشر در ایران را با همه ی ناسزاگوئی ها پذیرفته است . هرچند این ارتقا مادامکه ایشان و همفکران شان نیروهای امنیتی را با هدف حفظ امنیت و منافع شخصی و باندی خود و شرکا خرج می کنند ، بهبود وضعیت غیر ممکن است ، اما افشاگری ها از دوام قدرت ناقضان حقوق بشر دیر یا زود می کاهد . درست است که برای قربانیانی که هم اکنون گوشت شان زیر دندان ناقضان حقوق بشر است ، شفای عاجلی متصور نیست ، ولی از تمدید ماموریت او باید استقبال کرد . افشای دردهای حقوق بشری ایرانیان از زبان یک منتخب سازمان ملل متحد ، جهان غرب و دوستانش را به حال خود وانمی گذارد تا بدون توجه به مطالبات حقوقی ایرانیان ، فقط از مطالبات هسته ای خود بگوید . مشاوران احمد شهید از هر دسته و گروه سیاسی و غیر سیاسی وظیفه دارند برغنا و صحت منابع اطلاعاتی او بیفزایند تا درجه ی خطا که هر گزارش و گزارشگری را تهدید می کند تنزل یابد
مهرانگیز کار
به نقل از وب لاگ کمپین بین المللی حقوق بشر
مارس 2012