دیشب ماه تمام بود


دیشب ماه تمام بود . ماه شب چهارده این بار از همیشه ای که به عمر ما قد می دهد بزرگ تر بود . با چشم غیر مسلح این تفاوت را تشخیص دادیم و سپس اهل علم نجوم بر آن مهر تایید زدند و گفتند این بار ماه شب چهارده بزرگ تر بر سینه ی آسمان دیده شده است . ماه در ترمینولوژی تحولات سیاسی معاصر ایران به همت لافزنی های نسل ما تبدیل به یک پدیده ی سیاسی شده و دیگر در انحصار عشاق و ادبیات کلاسیک و عاشقانه ی ایران نیست . وقتی آن را می بینیم به یاد یار نمی افتیم . به یاد بیداد و به یاد کشته ی خود که هنگام درو سوخت و نابود شد زار می زنیم . ماه در سال 57 به خواست ما سکوی پرش آیت الله خمینی شد که از آن جا به صحنه ی سیاست جهان فرود آمد . اسامه بن لادن و دیگران که شمشیر اسلام را برای به خطر انداختن امنیت امپریالیسم تیز کردند ، آن روزگاران عددی نبودند . پس از آن آمدند و پس از آن بود که اعتماد به نفس به دست آوردند . اما خمینی به همت ما ابتدا از زمین به ماه رفت و از ماه بر کره ی زمین فرود آمد . او البته بر چشم ما نشست و ما از هر دسته و گروه فکری ، بادین و بی دین ، که بودیم با صدای بلند یا با نجوائی حافظانه و رندانه ثنا گویش شدیم . خوش آمد گفتیم و فریاد زدیم یا زمزمه کردیم :

کرم نما و فرود آ
که خانه خانه ی توست

و فرود آمد . اما نه با فروتنی . سپاس نداشت دعوت را . گفت "هیچ" و همان گونه که خواسته بودیم نشست بر چشمان منتظر ما و زود و پر زور گفت :

این جا خانه ی فقیه است
شماها بر این ملک حقی ندارید
تکلیف دارید هر بار که ما می طلبیم
جان نثار کنید
در غیر این صورت
خانه را خالی کنید
و به صاحبخانه بسپارید
ماه واسطه و دلال این مصادره شد
عادلانه نبود ولی اتفاق افتاد

مهمان حق داشت صاحبخانه را در خانه ی خود یا در سراسر جهان آواره و بی پناه رها کند . ما او را به زبان شاعرانه خواب دیده بودیم . ما عکس او را برصورت ماه ظاهر کرده بودیم و این عکس از تاریک خانه ی درون پر حادثه ی تاریخ پر تلاطم و احساساتی ما بیرون زده بود . خود می خواستیم که او بر جبین ماه بنشیند . بعد ها که از این دستکاری در کارکهکشان خیری ندیدیم گفتیم کار کار اسرائیل است . عوامل موساد با ترفندهای روانشناسانه وارد شبکیه ی چشمهای میلیون ها ایرانی شده اند و آنها را به وهمی خام گمراه کرده اند تا خمینی را بر جبین ماه ببینند و دیده اند .
دیشب ماه تمام و بلکه بزرگتر از پیش بود . بسیار براندازش کردم . گمشده ای داشتم . از سر عجز دنبال ناجی دیگری می گشتم تا بیاید و ما را از آن یکی ناجی و وهم که هنوز در جان و روح بسیاری زنده است برهاند . ماه به من خندید . برایم شکلک در آورد . گوئی گفت : باری دیگر ؟ و من پنجره بر آن بستم .

بخواهی نخواهی ماه در فرهنگ سیاسی اخیر ایران جائی برای خود باز کرده که پاک شدنی نیست . فصلی پر شور، پرخون ، پر تنش و پر طپش از تاریخ تحولات سیاسی ما را ماه نمایندگی می کند . همان که حافظ را به خانه و حریم معشوق می برد ، ما را به بیت آقا و آقایان و اینک آقازاده ها به اسارت برد ه است و همان جا گروگان مانده ایم .

بسیار احمدی نژاد و یارانش را به خرافه گرائی و سیاست های بر آمده از خانه ی رمالان و مداحان نقد می کنیم . دیشب که ماه را تمام دیدم قیل و قال های آن شب پیش رویم زنده شد . یادم آمد که در و همسایه شبی از شب های سال 57 که حکومت نظامی بود ، یکدیگر را به دیدن ماه فرا می خواندند . حکومت نظامی به خیال خود مردم را خانه نشین کرده بود و اوضاع امن و امان بود . اما مردم حکومت نظامی را در کهکشان دور زده بودند . تلفن پشت تلفن زنگ می زد و هر بار فرهیخته ای از جمع دوستان با صدای لرزان و امیدوار می گفت به ماه نگاه کن . او را ببین . نگاه می کردیم و او را می دیدیم . چه جام ها که آن شب به سلامتی گل روی ماه نوشانوش بالا رفت و البته چه اشکهای افسوس که از دیده ی هشیاران در آن شب فرو ریخت ، بی آن که شاهدی بر آن دانائی برهنه و پر خطر بتواند حضور داشته باشد . ماه سرنوشت همه را عوض کرد . سرنوشت آنها را که افسون سیاسی ماه دیوانه شان کرده بود و سرنوشت کسانی را که بر این درجه از جهل و خرافه می گریستند و از ابراز آن می هراسیدند . از آن پس ما توانستیم ماه را وارد سیاست کنیم و شگفتا خود محکوم شدیم تا عمر بر سرآن بگذاریم که بهتر است کار دین از کار حکومت جدا بشود . بی آن که یادآوری کنیم با پیوند ماه و سیاست که خود به آن قیام کرده ایم چه خواهیم کرد ؟

دیشب ماه در آسمان ایران و امریکا تمام بود . و من رد پای سرنوشت ناتمام خود را روی آن پی می گرفتم . آن شب که ماه را دیدیم با وهمی در آن ، نمی دانستیم ماه در تحولات سیاسی ایران چه آتشی بر پا می کند . آتشی که در جای جای جهان ، ایرانی و غیر ایرانی کاسه ی آب به دست می خواهند آن را خاموش کنند و نمی توانند . راستی خانم اشنون سخنگوی گروه 1 + 5 آن شب ماه را دیده بود یا به بازی طفلانه ی خود سرگرم بود و عقلش نمی رسید که ملتی در جائی از جهان دارد ماه را دستکاری می کند تا یک فرصت طلائی شغلی برای آینده ی او تدارک ببیند ، فرصتی استثنائی که اگر ماه وارد معادلات سیاسی ایران نشده بود ، اکنون در دسترس او و یارانش نبود .

دیشب ماه را تمام دیدم و کار را ناتمام ...

مهرانگیز کار
به نقل از سایت اینترنتی روزان لاین
اردی بهشت 1391