آسان می کشند

بی ترس می کشند . بی ترس از خدائی که آن را ابزار قدرت و شریک جرم خود کرده اند . بی ترس می کشند ، به هر بهانه . به بهانه ی مواد مخدر ، به بهانه ی طرح پرسش رای من کو ؟ به بهانه ی عشق ورزی دو جنس ، به بهانه عشق ورزی دو هم جنس . بی ترس می کشند .
بی ترس کشته اند ، چهارجوان ایرانی عرب تبار را که به فرض که جرمی مرتکب شده اند ، در آن حد و اندازه نبوده که چهار جان شیرین را به دار بکشند . نظمی که در اعدام و شکنجه دست و دل باز است ، در تامین رفاه مردم بسی ناتوان است . لاف می زند ، گزافه می گوید و بر مشقت اقتصادی مردم با دزدی و دشمن سازی می افزاید . با یک چنین نظمی چه می توان کرد ؟
حافظان این نظم این دروغ به خود آموخته را باور دارند که می مانند تا ابد . باور دارند که آدم می کشند و می مانند . در بیانیه های جهانی ، ایران پس از چین دومین رتبه را در اعدام ها دارد و بر پایه یک تحقیق سرانگشتی ایران رتبه اول است . نسبت جمعیت چین با تعداد اعدام ها کجا ؟ و نسبت جمعیت ایران با تعداد اعدام ها کجا ؟
در جاهائی که منزلگاه عرب و کرد و بلوچ در این ملک است به آدمکشی صورت حفظ تمامیت ارضی می دهند . تاکید قربانیان بر حقوق بشر و مطالبات فرهنگی آنها را جرم می انگارند تا اعدام ها را توجیه کنند . قوانین جزائی ایران البته ابزار و تسهیلاتی در اختیار گذاشته برای آدمکشی . ولی گرایش مقامات مسئول در نهادهای گوناگون حکومتی که از قوه قضائیه سواری می گیرند ، از محتوای این قوانین هم پیشی جسته است . برای آنها قانون یک ابزار است ، یک چاقو است . چاقو در دست آشپز به درد پختن غداهای لذیذ و لذت بخش می خورد و در دست چاقو کش به درد آدم کشی . قانون حتا به فرض روز آمد شدن ، حکم همان چاقو را دارد که در دست چاقو کش است . چنان تفسیرش می کنند که دل و روده بیرون بکشد ، دست و پای شهروندان محروم را قطع کند ، حریم خصوصی مردم را پاره کند . زبان قانونمندی در این نظم پس از عبور از بسیارماجراها دیگر کند شده و هر خواسته ای از این نوع به دیوار می خورد . باوری که تا مغز استخوان حافظان این نظم رسوخ کرده این است که تامین رفاه و امنیت برای شهروندان یک اصل حکومتی و مدیریتی نیست . اصل ، آدمکشی در پناه ادعای اسلام دوستی است . در پناه آن است که می شود ضرورت پاسخگوئی به مردم را به شوخی برگزار کرد و بر اریکه ی قدرت باقی ماند .
مقامات پیشین امنیتی و قضائی که کارنامه ای سراسر جنایت و شکنجه و حذف و هدم اندیشمندان و فعالان مدنی ایران را پشت سر دارند ، اینک با بهره برداری از گزافه گوئی های احمدی نژادی ، خود را در مقایسه با او و با استفاده از عصبانیت مردم زخم دیده از او از 22 خرداد 1388 ببعد ، فرشته های آسمانی معرفی می کنند و همه ی جنایات و خیانت های 34 ساله خود را اگر بتوانند بار احمدی نژاد می کنند که تازه احمدی نژآد هم زاده و پرورده ی جنایات خود آنهاست . فضای مجازی و فضای حقیقی در مبارزه با این نظم آدمکش فرو مانده اند . خلط مبحث شده و نسل های جوان که از احمدی نژاد بسیار خنجر خورده اند و فعالان مدنی که تا پیش از احمدی نژاد کر و کری می کرده اند ، گاهی این باور خطرناک را اشاعه می دهند که اگر او برود همه چیز تغییر می کند . فراموش کرده اند که با رفتن او دستگاه های امنیتی و قضائی و پلیسی که عوض نمی شود . زنان که از زیر مهمیز ریاکاران متظاهر به عفاف و حجاب که رها نمی شوند . تفکر نواب صفوی که سازمان های امنیتی ، قضائی و پلیسی ایران را به نفع چپاول کشور توسط شبکه های خویشاوندی سامان داده است که سر جای خود باقی می ماند . چهار جوان عرب تبار ایرانی که خون شان در جریان محاکمات غیر منصفانه هدر شده که زنده نمی شوند . پیش شرط های محاکمات منصفانه که با وجود لاریجانی ها بر مسند قوه قضائیه و حقوق بشر که مراعات نمی شود . فرماندهانی که در مبارزه با حجاب زنان بیش از مبارزه با فساد حکومتی بودجه و پرسنل در اختیار دارند که تغییر عقیده نمی دهند . وزارت امور خارجه که در بحران هسته ای وامانده که نمی تواند از اعدام ایرانیان در دیگر کشورها جلوگیری کند . کدام دولت خارجی ممکن است حقوق شهروندان ایرانی را که درون کشور دسته دسته و در ملاء عام به جرم حمل مواد مخدر اعدام می شوند ، محترم بشمارد ؟ عربستان سعودی ؟ مردم را امیدوار کرده اند به پایان دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد . امیدی واهی از آن دست که پشیزی نمی ارزد .
با همه ی این سیاست های ضد بشری و ترسی که به جان جامعه انداخته اند ، سیلی ، زلزله ای ، آتشی در راه است . از کدام سو می رسد نمی دانیم . چه اندازه می کشد و کشته می شود نمی دانیم . در بر گیرنده ی کدام فایده است نمی دانیم . همین قدر می دانیم که در راه است . مثل سگ و گربه ها که طوفان و زلزله را مدتها پیش از وقوع حس می کنند ، آن را حس می کنم . شامه ی سیاسی درجه ی خشم مردم را حس می کند . بهمنی در راه است ، آتشی در راه است که می کشد و نابود می کند و خود نیز بسیار قربانی می دهد . آن را بو می کشم . زیر این زمین به ظاهر آرام که مشتی دزد بر سر تقسیم غنائم دارند با هم دعوا می کنند خبرهائی هست . زیر زمین خبرهائی است . رژیم با مردم عادی ، کاملا عادی رو به رو می شوند . هم آنها که رهبر و رهبری را دیری است از قاموس اندیشه های اعتراضی و سیاسی خود دور ریخته اند . آنها که رهبر ندارند سرانجام کار دست نظام به قول خودش مقدس می دهند . سرتان را بگذارید روی خاک ایران ، از راه دور هم می شود این کار را کرد . آن زیرها خبرهائی است . لایه های سنگ و خاک و آتش های مذاب دارد راه پیدا می کند تا خود را به سطح زمین برساند . این همه به سوی زمین هائی راهی شده که روی آن ایرانیان پر شور و شجاع و حقگو را چزانده اند ، به جلای وطن مجبور کرده اند ، به خود کشی وادار کرده . زیر زمین ایران خبرهائی است . نشانه گذاری کنید و سر و صدای این حرکت های زیر زمینی را بشنوید . خاک ایران شکاف بر می دارد و آتش مذاب و بهمن های کوبنده از آن بیرون می جهد . چه اندازه انهدام در راه است تا این بلای تاریخی رفع بشود نمی دانیم . با نادانسته ها دست به گریبانیم . ایران صدها حسنی مبارک دارد ، صدها قذافی دارد . صدها بشار اسد دارد . چه بسا که تا بیائیم این بلا را از سر بگردانیم ، بلایای سنگین تری نازل بشود . همه چیز ممکن است . اما از آن سیل ها و آتش های مذاب و صخره های یخ که بر هم انباشته شده که فشار می آورد تا بیرون بزند نمی توان جلو گرفت . سخت جانی فعالان مدنی و حتا بخش هائی از اعتدالیون درون سیستم که سالها به جان کوشیدند سد های مدنی درست کنند و در برابر آتش و بهمن و سیل موانع مدنی بر پا سازند دیگر جواب نمی دهد . دیگر جواب نمی دهد . فعالان مدنی خود درون و بیرون ایران تبدیل به گل آتش شده اند . سیل و آتش و سنگ و صخره ها. ی یخ در راه است
مهرانگیز کار
جون 2012