یادداشت های سفر به آفریقای جنوبی 28 فوریه – 22 مه 2010


سلسله خاطرات یک سفر نامتعارف از امروز انتشار می یابد. آن چه در آفریقای جنوبی اخیرا اتفاق افتاد منجر به این تصمیم شد. کشتار کارگران معدن سالها پس از پایان آپارتاید در خور تامل است. رژیم تبعیض از خود میراث شومی باقی می گذارد که آسان نیست رفع آن در کوتاه مدت . جالب است که در آن جا رهبر تند رو و جوانی پیدا شده که مثل تندروهای سرزمین ما ایران در جست و جوی آب گل آلود است . او اکنون به آب گل آلود دست یافته و در صدد است تا با برباد دادن آن چه نلسون ماندلا در گذار بی
خشونت به دست آورده چهره کند. اسمش مالمو است و شاخه ی جوانان کنگره ی ملی آفریقا را رهبری می کند.
1-- در راه
راهی آفریقای جنوبی شده ام . دانشکده حقوق دانشگاه کیپ تاون فرصت مطالعاتی سه ماهه ای در اختیاردانشگاهیان و فرهنگیانی می گذارد که در کشورشان امنیت ندارند . 27 فوریه سفر را آغاز کردم . از فرودگاه دالاس در واشنگتون دی سی به آمستردام و از آنجا عازم شهر کیپ تاون شده ام . به نیمه ی پرواز رسیده ایم . نزدیک هفت ساعت از پروازدوم سپری شده و شاید همین زمان باقی است . از بس خسته بودم این همه را احساس نکردم . تا کنون 14 ساعت پرواز را پشت سر گذاشته ام . از واشنگتون تا آمستردام 7 ساعت و بعد از آمستردام تا تا کیپ تاون 12 ساعت راه است که نزدیک به نیمه ی آن را پشت سر گذاشته ایم .
صفحه ی کوچک تلویزیون که روبرویم گشوده شده نشان می دهد روی خشکی حاشیه ی اقیانوس اتلانتیک پرواز می کنیم . نزدیکیهای کین شازا Kinshasa هستیم . به تدریج اسمها برایم غریبه می شود . با برخی آشنائی دارم . کشورهائی که بیشتر در خبرها بوده اند برایم آشناست . مثل این است که برای ما ایرانیان ، جهان خلاصه می شود در جغرافیای اروپا و امریکای شمالی. هرچند با تاسیس جمهوری اسلامی ، جمع بزرگی از ایرانیان به علت توسعه ی روابط تجاری دولت با کشورهای غیراروپائی ، کشورهائی مانند آفریقای جنوبی را بیشتر شناخته اند .
هواپیما در مسیر کیپ تاون در پرواز است . هنگامی که در فرودگاه آمستردام وارد Gate F شدم ، چهره و پوشاک مسافران نظرم را جلب کرد . ظاهر مسافران بکلی با کسانی که از واشنگتون تا آمستردام با آنها همسفر بودم تفاوت داشت . همسفران جدید برخلاف انتظارم اغلب رنگ پوست شان سفید است . یک پرسش روی ذهنم می نشیند . آیا آپارتاید در آفریقای جنوبی پایان یافته یا شکل عوض کرده است ؟ اگر آپارتاید پایان یافته چرا سیاهان به سفر رغبت نشان نمی دهند و هواپیما در انحصار نژاد سفید است ؟ به نظر می رسد آپارتاید همچنان کار می کند . محدودیت های نژادی گویا به صورت های دیگری به جای خود باقی است . باید رفت و دید . اینها تصورات یک مسافر شتابزده است .
داریم می رسیم به لوواندا Luanda که هرگز اسم آن را نشنیده ام . بعد به لولیتو Lolito خواهیم رسید .که آن هم برای من بیگانه است . ازپنجره به نامهای غریبه که زل می زنم خیال می کنم هواپیما از بالای کره ی زمین دارد خودش را می اندازد پائین کره ی زمین . در آن پائین کیپ تاون است که مثل خرطوم فیل روی زمین افتاده و ما به سوی آن می رویم .
دوباره به پوشاک مسافران خیره می شوم . ارزان و ساده است . خستگی مثل آثار نقاهت یک بیماری مزمن چهره های سفید را بی خون و بی طراوت کرده است . تک و توک جوانهای سیاه هم که در جمع مسافران حضور دارند به صورت غم انگیزی چنان به نظر می رسند که از سوء تغذیه و کمبودهای رفاهی رنج می برند . تا اینجا همه چیز بر خلاف انتظار است . ملتی که یک انتقال بزرگ سیاسی را پشت سر گذاشته راضی به نظر نمی رسد . این داوری سطحی و عجولانه است و تا حدودی توریستی و غیر مسئولانه . هرچه هست بد جوری به جانم افتاده . چرا سوای چند مسافر سیاه بقیه رنگ شان سفید است و چرا روی پوست سفید سر نشینان غبار اندوهی ژرف و تاریخی نشسته است .
ایا می توانم در مدت سفری کوتاه و سه ماهه از آنچه نزدیک به واقعیت است چیزی سر در بیاورم ؟ یادم باشد که فقط حدود 10 در صد از جمعیت آفریقای جنوبی از نزاد سفید هستند و بقیه نژاد شان سیاه است و در صدی هم قهوه ای .
هواپیما به سرعت در پرواز است . تا کنون خودم را با قوطی های آبجو سبک و آرام نگاهداشته ام .در چند ماه گذشته این اولین بار است که احساس آرامش می کنم . زندگی آشفته و دشوار خانوادگی همه ی آن انرژی را که با آن سوداها می کردم خورده است . پس از انواع بیماریهای همسرم سیامک که از راه دوربسیار با آن سر و کله زده ام ، تازه امروز ، آن هم در راه آفریقای جنوبی چند ساعتی عمیق و آرام خوابیدم . شش ماهی را که پشت سر گذاشته ام در آمیخته با بیقراری و تخلیه ی خانه ام در واشنگتون دی سی بوده است . فرصت 7 ماهه ی مطالعاتی که در سازمان بروکینگز داشتم تمام شد و با عجله برای سیزدهمین بار در امریکا خانه ام را خالی کردم و اثاثه را در انبار دوستان گذاشتم و راهی این سفر شدم .نا امنی شغلی ، جا به جائی های مکرر آشفته ام کرده است . ترس از بیکاری و بی خانمانی هم به جانم افتاده و امید بازگشت به ایران از همیشه ضعیف تر شده است . پیش از پرواز به آفریقا با بخش فارسی بی بی سی مصاحبه ای داشتم و ضمن آن گفتم که چگونه سفر معالجاتی و کوتاه مدت من به امریکا تبدیل به تبعید شده است . روزنامه ی کیهان این مصاحبه را بی پاسخ نگذاشت و مثل همیشه موضوع را تحریف و همه چیز را به نفع دار و دسته اش مصادره کرد . روزنامه ی کیهان در شماره ی 8 اسفند 1388 چنین نوشت :
" یک ضد انقلاب فراری که به اتفاق همسرش در پشت پرده هدایت مطبوعات زنجیره ای قرار داشت ، فاش کرد با پیغام مستقیم خاتمی و کروبی مبنی بر اینکه مبادا به کشور بازگردی و دستگیر شوی ، در امریکا مانده است .
مهرانگیز کار همسر سیامک پورزند و از متهمان کنفرانس برلین ( سال 1379 ) توسط دادگاه به چهار سال زندان محکوم شد و به جز اقدام علیه امنیت ملی ، پرونده سه اتهام دیگر وی همچنان مفتوح است که به اعتبار فرار وی از کشور رسیدگی نشده است . وی در گفت و گو با بی بی سی با ادعای اینکه به طور موقتی و برای درمان از کشور خارج شده ، اظهار داشت : قرار بود من شش ماه در امریکا باشم منتهی شوهرم را که دستگیر کردند ، دائما کسانی که در ارتباط با پرونده ایشان احضار می شدند به من بلافاصله تلفن می زدند که مبادا به کشور برگردی . بالاخره کار به جائی کشید که آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای کروبی رئیس مجلس وقت این پیغام را برای من فرستادند . آقای موسوی خوئینی نماینده مجلس ششم ( فراری و مقیم امریکا ) هم که من به کمیسیون اصل 90 شکایت کرده بودم ، همین را به من گفتند . حتی برای برخی دوستان سطح بالای اصلاح طلب پیام دادم که عموما نظرشان بر این بود که من فعلا برنگردم .
وی که به همراه همسرش دارای سوابق سلطنت طلبانه و همکاری با رژیم پهلوی است ، همچنین اذعان کرد که برخلاف دوران حاکمیت مدعیان اصلاحات ، دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور دارای چند دستگی نیست . "کار" گفت : آن زمان از نظر امنیتی با یکدستی روبرو نبودیم و انواع تفکر وجود داشت ، اما ظاهرا الان یک نوع تفکر غلبه کرده است ، ولی تا قبل از قصه انتخابات ، ما درون سیستم امنیتی ایران انواع نگرشها را می دیدیم ، چون ما کار می کردیم .
مهره مرتبط با محافل امریکائی همچنین به ملاقات خود با خاتمی در سال 2006 در هاروارد امریکا اشاره کرد و گفت : ایشان در آن ملاقات به من گفتند از آقای شاهرودی خواستم دو سطر بنویسد که خانم کار هیچ مشکلی ندارد ، ایشان امتناع کردند . من هم به شما پیام فرستادم که برنگرد .
وی مدعی شد " من الان پشیمانم که از کشور خارج شدم " اما توضیح نداد که پس چرا باز نمی گردد تا به تخلفات ضد امنیتی و ضد انقلابی اش رسیدگی شود .

مهرانگیز کار درباره فتنه سبز هم گفت: جنبش با انواع خطرات روبه روست ، ما با بحران رهبری در جنبش مواجه هستیم . ما با بحران مطالبات مواجه هستیم و اصلا نمی دانیم همه سبزها چه خواسته ای دارند . خواسته تغییر رژیم یا بر آمدن اصلاح طلبان . ما در یک بلاتکلیفی به سر می بریم .
شایان ذکر است ارتباط مقامات دولتی و حزبی جبهه اصلاحات با سردمداران گروهک های ضد انقلاب و سلطنت طلب مسبوق به سابقه است . اما ارتباط مورد اشاره نشان می دهد آلودگی دولت اصلاحات به جریان ها و عناصر ضد انقلاب آلوده به سازمان های جاسوسی امریکا و انگلیس تا سطوح مقامات ارشد آن دولت پیش رفته بود . "

کیهان در آفریقای جنوبی مثل همه 20 سال اخیر با من بود و بر ضد من توطئه می کرد و اشارات صریح داشت بر اینکه من جاسوسی می کنم و در صورت بازگشت به ایران سرنوشتی جز زندان و محکومیت انتظارم را نمی کشد .
مصاحبه های دیگر من با رسانه ها بخصوص VOA صدای امریکا سوژه های همیشگی کیهان است و از هر فرصتی استفاده می کند تا پای سیامک را به میان بکشد و بنویسد " مهرانگیزکار" همسر" سیامک پورزند " . من به لحاظ ازدواج با سیامک از نگاه آنها مجرم شناخته می شوم و سیامک به لحاظ ازدواج با من بر کرسی اتهام نشسته و بسیار ستم دیده است . مصاحبه هائی که 20 و 22 فوریه با صدای امریکا داشتم ، به صورت شگفت انگیزی سوژه ی فحاشی و هتاکی کیهان نشد . در این مصاحبه ها گفته بودم که در کنار جمعی از فعالان حقوق بشر در جهان با پرزیدنت اوباما دیدار داشته ام و این دیدار روز 18 فوریه 2010 در کاخ سفید انجام شده است . کیهان از این سوژه ی آب و نان دار گذشت و من به حساب این گذاشتم که ترجیح می دهد فعلا با وزارت خارجه امریکا و وزیر خارجه هیلاری کلینتون گرد و خاک کند . او هنوز تا تاریخ نوشتن این یادداشت ها ( سال 2010 میلادی ) به صورت جدی سراغ کاخ سفید که اوباما آن را نمایندگی می کند ، نرفته است . شاید تفسیرها و آنالیزهائی که کاخ سفید و وزارت خارجه ی امریکا را با دو نگرش سیاسی ترسیم می کند جدی گرفته است .

اینک دارم از برخی تنش ها که در امریکا هم گریبانم را رها نکرده است ، فاصله می گیرم . عجیب است ، ولی این بار دربیکرانه ی آسمان بیش از روی زمین احساس امنیت می کنم . دوست دارم کره زمین را از بالا ببینم . سفر به نقاط مختلف باعث شده تا احساس کنم زمین جای امنی نیست و انسان بر ضد انسان ، آن را ناامن کرده است . از روی نقشه ی کوچک جغرافیائی که هر بار در سفرهای بین المللی ، پنجره اش روبرویم گشوده می شود به زمین نگاه می کنم و از آن می ترسم . پس از 8 سال آوارگی به این درک رسیده ام که بیشتر دوست دارم بنشینم و شهرها و کشورها را روی این نقشه نگاه کنم و کمتر دوست دارم با واقعیت وجودی شان از نزدیک آشنا بشوم .

داریم به کشوری به نام menongue نزدیک می شویم . تا پیش از آن که از روی این نقشه به جغرافیای آفریقا نگاه کنم تصور می کردم آفریقا خلاصه می شود در زامبیا ، آنگولا، زیمبابوه ، کنیا و چند تائی دیگر . امروز آفریقا شده است یک جهان درست و حسابی . به نظرم می رسد و خیال می کنم این جهان سیاه است و سبز . سیاهی پوست انسان و سبزی جنگلها یک جهان دو رنگی را زنده می کند که آن را نمی شناسم .
آفریقای جنوبی یک نمونه ی اعلا از این جهان است . با این تفاوت که غرب جنبش مدنی آن را به هر دلیل حمایت کرده است . حدود ده سال پیش از کشور کنیا دیدن کردم و از ناامنی و فقر بسیار ترسیدم . نمی دانم این کشورهای گمنام آفریقائی که روی نقشه می بینم ، از زندگی و رفاه و امنیت چه سهمی دارند . از بالا نگاهشان می کنم . هواپیما برخلاف گرایش غیر طبیعی و بیمارگونه ی من به ماندگاری بین زمین و آسمان ، دارد به زمین نزدیک می شود . شهر کیپ تاون مقصد است . پیاده شدن از هواپیما همان و ورود به ماجراهای آوارگی که تمامی ندارد همان . دوباره تلفن زنگ خواهد زد . دوباره شنونده ی بسیار مشکلات سیامک و دخترهایم می شوم و دوباره باید سه انسان وابسته به خود را که دوستشان دارم و هر سه خود را باخته اند ، دلداری و امید بدهم .
هواپیما کاری به کار ترس های من ندارد . با سماجت خودش را به کیپ تاون می رساند . جائی که قرار است قرار بگیرم . سه ماه در آن سر کنم و بعد... نمی دانم کدام اقلیم انتظارم را می کشد .

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی