آشنائی با آقای مالما--3


روزی دیگر آغاز شد. دوم مارس 2010 . خانم " نان " با دستی که به گردن آویخته بود در سالن صبحانه به دیدنم آمد . هنوز قهوه ام را سر نکشیده بودم که گفت برویم دفتر کارم . از پول خبری نبود . در دفتر کار وقت زیادی صرف شد برای کاغذ بازی . زبان باز کردم و گفتم احتیاج فوری به دو قلم داروی سرطان دارم . فورا از دکتر وقت گرفتند و گفتند شما برای سه ماه اقامت در کیپ تاون سه ماه بیمه درمانی دارید . یک کارمند با اتومبیل خودش من را به مطب دکتر رساند . منشی مطب 220 واحد پول آفریقائی مطالبه کرد . پرداختم . دکتر نسخه نوشت . به داروخانه ی چسبیده به مطب رفتم . 1200 واحد پول آفریقائی مطالبه شد . از کارمندی که همراهی ام می کرد پرسیدم پس بیمه درمانی چه شد ؟ گفت سر جایش است . اگر به صورت امرژنسی در بیمارستان بستری بشوید ، مجانی است ، ولی معاینات سرپائی و پول دارو با بیمه شده است . بلافاصله دارو را پس دادم و با کارمند دفتر خانم نان خداحافظی کردم و از او جدا شدم . رفتم به یک رستوران و غذای ساده و ارزانی خوردم . حساب کار دستم آمده بود . جمع پولی که این جایزه ماهیانه بابت غذا و دارو و معاینه سرپائی و ایاب و ذهاب و تلفن در اختیارم می گذاشت 750 واحد پول آفریقائی بود . باقیمانده از جایزه هم برای بلیط و مسکن و صبحانه و بیمه درمانی هزینه می شد .
پس از ساعتی گم شدن به محل اقامتم رسیدم . فقط 150 واحد پول از آنچه در بانک خرد کرده بودم هنوز خرج نشده بود . تازه می فهمم چرا بیشتر مهمانان این دانشگاه جوانهای دیگر کشورهای آفریقائی هستند . آنها از فروشگاههای خاصی خرید می کنند و با مواد غذائی بسیار ارزان در همان آشپزخانه مشترک غذای سنتی می پزند که ارزان تمام می شود . آنها از گشت و گذار در شهر نمی ترسند و با فرهنگ قاره و خرید آشنا هستند . دزذان به دیده ی توریست و غریبه به آنها نگاه نمی کنند . امنیت دارند . در حالی که من پیاپی اخطار دریافت می کنم که مراقب جان و مال خودم باشم که از امنیت خبری نیست و بهتراست از اقامتگاه تنها خارج نشوم . با این مشکلات در همان دو روز اول ورودم به کیپ تاون تا مغز استخوان آشنا شدم . کلی به ریش مدیران سیاسی ایران که به پیروان خود القا می کنند آوارگان تبعیدی در ناز و نعمت زیر چتر سازمان های جاسوسی غرب عیش و عشرت می کنند ، می خندم .
با این وصف هوا و فضای دلپذیر کیپ تاون به من جان تازه ای بخشیده . عاشقانه این جا را دوست دارم . چه بر سرم آمده که چنین شکیبا شده ام و از جهان متمدن گریزان ؟
این دوروز همه جا دنبال نلسون ماندلا می گردم . دلم می خواهد از او بشنوم ، در باره ی او بشنوم . هرچه می جویمش نمی یابم . بی گمان اودر زندگی فردی و سیاسی و اجتماعی مردم جاری است . من اورا نمی بینم . نلسون ماندلا بیشتر در محافل دانشگاهی حضورش احساس می شود . باور می کنم که به مجموعه های اساطیری پیوسته و باید قیدش را در زیست روز مره زد .

دو روزی که با برخی میزبانان صبحانه خوردم یا نخوردم و از این دفتر به این دفتر رفتم با یک پدیده ی سیاسی آشنا شدم . جوانی 29 ساله و سیاه پوست وارد سیاستهای حزبی شده و به شیوه های نلسون ماندلا پایبند نیست . " مالما " از 20 سالگی وارد فعالیت حزبی شده و در سازمان بسیار مهم و اثرگذار کنگره ملی آفریقا که با رهبری ماندلا مذاکرات گذار را مدیریت کرده به عضویت در آمده است . مالما اکنون از نگاه سیاهان و سفیدهای دوستدار همزیستی صلح آمیز دو نژاد یک خطر محسوب می شود . مالما نگرانی ایجاد کرده و برخی از او به نام هیتلر آینده یاد می کنند . هنوز به درستی نمی دانم چرا . فقط می دانم نامش مالماست و به گزارش روزنامه Cape Times, اول مارس 2010 از چند روزنامه اعلام شکایت کرده است . گویا در این مطبوعات نوشته اند که وی در مقام رهبر شاخه ی جوانان کنگره ملی آفریقا چند روزنامه نویس خارجی را متهم کرده که در صدد هتک حیثیت از او بر آمده اند . روزنامه ها نوشته اند مدارکی در دست دارند که نشان می دهد در کمپانی های استان زادگاهش شریک است و با استفاده از مقام حزبی که دارد منافع سرشاری به جیب زده است . مالما ضمن شکایت و رد خبرها تاکید کرده که مطبوعات در این دعوی شکست می خورند .

یکی از پروفسورهای تازه رسیده از جامائیکا که متخصص قصه گوئی سنتی و شفائی به سبک آفریقائی است به من گفت : چرا از این خبرها تعجب می کنی ؟ خب...یک احمدی نژاد دیگر هم اینجا ظهور کرده است . خودشان که نمی آیند ، مردم آنها را می آورند .
راستی که دموکراسی در کشورهای با سابقه ی کهن استبدادی چه اندازه آسیب پذیر است . هنوز نلسون ماندلا نمرده ، ژولیوس مالما آمده تا با یورش بر مطبوعات دیکتاتوری کهن را زنده کند و به آن رنگ نژاد سیاه بزند .

امروز 4 مارس 2010 است . روزنامه های کیپ تاون از هزینه های هنگفتی می نویسند که آقای مالما در جشن تولد 29 سالگی اش خرج کرده است . گران ترین هیئت ارکستر، خواننده ، استادیوم ، وسیله ی نقلیه ، همه و همه خریداری شده تا مالما بگوید " من را مردم ستایش می کنند ، نه مطبوعات و دیگر رسانه ها " زیر عکسی که وی در جشن تولدش با یک زن میانسال سیاهپوست می رقصد همین را نوشته اند . گفته می شود هزینه از خزانه ی کنگره ی ملی آفریقا که میراث تاریخ ساز ماندلاست خرج شده است .مطبوعات از رهبر شاخه ی جوانان کنگره به نام یک پوپولیست یاد می کنند که تکیه گاهش شخص رئیس جمهور ژاکوب زوما s, Jacob Zuma است . رئیس جمهور سیاهپوستی که به موجب قانون اساسی دموکراتیک آفریقای جنوبی با یک انتخابات غیر مستقیم به کاخ ریاست جمهوری راه یافته و اینک همزمان با جشن تولد مالما با سومین همسرش میهمان ملکه ی انگلیس است . معلوم نیست چگونه می شود از میان چند زن یکی را در جای First Lady به رسمیت شناخت و با او وارد کاخ باکینگهام شد . مطبوعات به همین شکل خبر را مخابره کرده و پرسش را طرح کرده اند . رئیس جمهور به قبیله ی زولو تعلق دارد و فرهنگ زولو به مردان اجازه ی چند همسری می دهد . ژاکوب زوما پیش از سفر به انگلستان به شدت انگلیسی ها را متهم می کرد که همیشه به آفریقائی ها گفته اند بربر ( وحشی ) . او در توجیه چند زنی در فرهنگ زولو همواره حرفهائی زده که جوهره اش همان نسبی گرائی فرهنگی است . اما امروز مطبوعات بهانه به دست آورده و نوشته اند آفریقا پاره هائی از فرهنگ و سنت خود را با فرهنگ و تمدن امروزی هماهنگ کرده و چند زنی در فرهنگ زولو باید مشمول یک چنین بازنگری بشود . نویسندگان این مطالب به فرهنگ قبیله ی زولو توهین نکرده اند ، اما از آنها خواسته اند با ضرورت های جهانی خود را هماهنگ کنند . روی سخن در تمام مطالب شخص رئیس جمهور است . برای من جالب است که با وجود روی کار آمدن مدیرانی با بینش خشونت بار مالما ، همچنان بینش صلح طلب نلسون ماندلا بر مطبوعات و آزادی بیان چیره است و قانون اساسی دموکراتیک آفریقای جنوبی بستر امنی است برای رسانه ها تا نظرات خود را بی دغدغه خاطر طرح کنند و فرهنگ قبیله ای رئیس جمهورشان را نقد کنند ، بی آنکه از بازداشت و شکنجه و حضور در نمایش ها و اقاریر تلویزیونی بیم داشته باشند .