دموکراسی جوان در خطر 12


یک پروفسور تکنولوژی و قانون اساسی سخنانی در سالروز کشتار شارپ ویل می گوید که با آن چه در حوزه ی جنگ قدرت به سرکردگی مالما جریان دارد متفاوت است . او نگرانی ژرفی را دامن می زند . از فقر و فساد و اعتیاد و بیماری و بوروکراسی و ضعف نظام رفاهی و بهداشتی می گوید که قاتل دموکراسی جوان و 15 ساله است . تکنولوژی شهری را محور مطالعات خود قرار داده است . تریبون را که گرفت از وضع اقتصادی ، بهداشتی و اجتماعی ساکنان کنونی شارپ ویل پرده برداشت . با نمودار و عکس سخن می گفت . به همگان آموخت که نمی توانند قهرمانی های ساکنان آن منطقه را دست مایه ی پیروزی سیاسی و مال اندوزی خود قرار دهند . نمی توانند از وضعیت اسفبار مردمی که با جانفشانی پایه های قدرت آنها را بنا نهاده اند ، خاموش بمانند .
سخنان این پروفسور برای من که از راه رسیده بودم تا پیروزی را از نزدیک ببینم تکان
دهنده بود . رنگ از چهره ها پریده بود . تعداد کسانی که در این مراسم حضور یافته
بودند اندک بود . همه چیز نشان از آن داشت که دموکراسی 15 ساله ی آفریقای جنوبی
در خطر است . سخنرانان لبخند نمی زدند . به نظر می رسید ملتی که از
نگاه بیرونی تبدیل به یک الگو شده ، در عمل و از نگاه درونی با مشکلات جدی مواجه
است . آزادی بیان در آن فضای هولناک و پر مسئله گوهری بی همتاست . سیاه و سفید
برای حفظ این گوهر به جان می کوشند . اما پلیس کشور هنوز برای شرایط گذار آمادگی
ندارد . تربیت نشده است . در محافل دموکراتیک از این که پلیس برای مدیریت
دموکراتیک اجتماعات اعتراضی دانش و تجربه ی کافی به دست نیاورده ابراز نگرانی
می کنند . محور چند ساعت بحث در جلسه ی چند ساعته در دانشگاه وست کیپ این بود
که هر چه زودتر پلیس متناسب با نظم جدید آموزش ببیند . گفته می شد پلیس به اجتماعاتی
حمله کرده و نتوانسته مدیریت بی خشونت را که جوهره ی انقلاب آفریقای جنوبی است
اجرائی کند . گفته می شد پلیسی که برای دوران آپارتاید تربیت شده به درد دوران پس از
آپارتاید نمی خورد . بحث ها به راستی جالب و با کیفیت بود . یادمان باشد که اگر روزی
و روزگاری پس از این همه جان کندن به دستاوردی در زمینه ی دموکراسی رسیدیم ،
آموزش پلیس برای انطباق با شرایط جدید را در ردیف اولویت ها بگذاریم .

بنابراین بحث های تاریخی یک چیز است و واقعیت های جاری چیزی دیگر . اما وقتی آزادی بیان و ازادیهای آکادمیک پذیرفته شده ، جامعه خفه نمی شود . حرف می زند . آقای مالما که دردوران کشتار 50 سال پیش هنوز دنیا نیامده بود . حال که از آن بهره مند شده ، انرژی خود را و شاخه ی جوانان حزب را صرف می کند تا افتخارات آن کشتار را از حزب پان آفریقا بگیرد و در شناسنامه ی حزبش ثبت کند . بحث های آکادمیک کجا و دل نگرانی های شعاری و قدرت طلبانه ی مالما و خویشاوندان فکری او کجا ؟

از همه غم انگیز تر این است که مردم در مراسم کشتارهائی که منجر به گذار بی خشونت شده است بسیار اندک شرکت می کنند . این نشانه ی خوبی نیست . مردم درد دارند . دردشان عمیق است . از خودشان است . سیاه آن بالا بالا نشسته . گوش تا گوش حاکمیت سیاسی را در انحصار دارد . چه می کند ؟ دزدی ؟ به نژاد سیاه چه می دهد ؟ پرسش ها بیش از اندازه ای است که به سهولت بتوان به آن پرداخت .
آفریقای جنوبی پیش روی من کشور بی مانندی است که نگاه بیرونی و درونی به آن از زمین تا آسمان فرق دارد . ایرانیان مخصوصا پس از انقلاب 1357 همواره آه کشیده اند که چرا نلسون ماندلا ندارند تا به فریادشان برسد و آنها را از کشت و کشتاری که احتمال می دهند در راه است نجات بدهد . دنبال مارتین لوترکینگ می گردند تا بساط تبعیض را برچیند و جنبش حقوق مدنی را سامان ببخشد . ایران ظرفیت هائی مانند این رهبران را کم ندارد . اما هنوز این ظرفیت های رهبری فرصت پیدا نکرده اند تا خود را مطرح کنند . ایرانیان از رهبران انقلاب و اصلاحات پس از 1357 چندان دلزده شده اند که به کسی اعتماد نمی کنند . از آن بیش ، همان آفریقای جنوبی که هزار بلای سیاسی از سر گذرانده و هنوز هم می گذراند ، از سال 1912 یک حزب با سازمان و تشکیلات درست و حسابی داشته به نام حزب کنگره ملی آفریقای جنوبی که در سالهای نزدیک به گذار، در تبعید فعال بود و ساز و کارش به راه . گاهی می خواهیم از این حسرت بمیریم که حتا به قدر رژیم آپارتاید هم فرصت نداشته ایم تا اپوزیسیون حزبی با ویژگی های حزبی داشته باشیم و نمی توانیم تجربه ی حزبی را با هدف برون رفت از این موقعیت نابسامان خرج کنیم . با دستی که خالی است از سابقه ی دیرینه سال حزبی چگونه می شود از مدل هائی که پایگاههای حزبی داشته اند الگو برداری کرد ؟ این ها نگرانی هائی است که گاهی از راه دور به چشم نمی آید و از راه نزدیک افسوس به دل می نشاند .

بازگردیم به دردهای روی هم تلنبار شده ی مردم آفریقای جنوبی . این کشور سوای همه ی کاستی ها تبدیل شده است به مرکز مطالبات آفریقائی . دولت ها و ملت های آفریقائی با این دموکراسی نوبنیاد و پر مسئله طلبکارانه برخورد می کنند . آفریقای جنوبی با آن همه سیاه بیکار و فاقد مهارت چگونه می تواند این طلبکاری ها یا انتظار ها را تامین کند ؟ کارگران مهاجر از زیمبابوه که زیر ستم آلبرت موگابه است می گریزند و به این جا پناه می آورند . البته با آنها در آفریقای جنوبی بدرفتاری می شود . از چشم کارگران مهاجراهل زیمبابوه ، آفریقای جنوبی سویس است . آن قدر در کشورهای خود گرسنگی می کشند که سر و صدای خبری آفریقای جنوبی وسوسه شان می کند . وارد این کشور می شوند . چه سرنوشتی انتظارشان را می کشد در کشوری که بیکاری و فقر و فساد و بیماری بیداد می کند ؟
اساتید و کارشناسان دانشگاهی آرام و قرار ندارند . شاید ار حیث احساس مسئولیت دانشگاهیان ، آفریقای جنوبی در جهان سوم نظیر ندارد . ولی از حق هم که نگذریم آنها آزادی بیان بی مانندی دارند و شاید باور کردنی نباشد که حتا در دوران آپارتاید قدری از این آزادی را داشته اند و مثل ما نبوده اند . دانشگاهیان خستگی ناپذیر کار می کنند . می خواهند با استفاده از آزادی های آکادمیک و قدرت معنوی قانون اساسی ، وضع موجود را تغییر دهند . تاکید آنها بر " اصلاح " متمرکز است . دو موضوع بیش از همه در مرکز توجه شان است . یک این که حکومت های محلی و شوراهای محلی را که خاستگاه مهم دموکراسی محسوب می شوند ، دولت باید توانمند کند و دوم این که پلیس باید تربیت بشود . از قرار حکومت های محلی و شوراها برای دوران پس از آپارتاید توش و توان ندارند . افرادی که وارد آن مجموعه ها شده اند ، با دموکراسی گنجانده شده در قانون اساسی تناسب ندارند . برای تربیت اعضای نهادهای حکومت های محلی و پلیس بودجه ی لازم در اختیار نیست . وقتی این صدا در فضاهای آکادمیک می پیچد که : ما به تربیت حکومت های محلی احتیاج داریم ، به تربیت رهبران این نهاد ها متناسب با دموکراسی نیاز داریم ، بلافاصله بحث پول و بودجه مطرح می شود . این ها دل توریست آکادمیک ایرانی را ریش می کند . ایران ، کشوری با ثروت هنگفت و بهره مند از قوانین لازم به جای ایجاد نهادها و شوراهای محلی و دموکراتیک ، از شوراها برای تناور کردن استبداد مثل ابزار استفاده می کند . به جای تربیت پلیس با هدف رشد جامعه ی مدنی آن گونه که بتواند اجتماعات اعتراضی را به صورت دموکراتیک مدیریت کند ، پول را می دهد به یک مشت چاقوکش و بی چاک و دهن که می خورند و شکم گنده می کنند . جامعه ی ضعیف و کم توش و توان مدنی به دست این لات و لوت ها قلع و قمع شده و می شود .
برخی دیگر از نگرانی ها و راه حل ها را که درمراسم سالروز کشتارمردم معترض شارپ ویل در سال 1960 در دانشگاه وست کیپ به زبان جاری شد در بخش های دیگری از خاطرات این سفر شرح می دهم . انتشار این اظهارات و بحث ها از آن رو اهمیت دارد که برای ساختن ایران فردا بسیار ضروری است . بحث های آکادمیک در آفریقای جنوبی بنیادی است و سنگ بناهای دموکراسی را به دقت می تراشد . بسی برای ما که آزادی را در دانشگاه هم خفه کرده اند می تواند آموزنده باشد .

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی