حکومت های محلی در عمل- 14


چهاردهمین بخش از خاطرات سفر به آفریقای جنوبی را که سال 2010 فرصت برخورداری از آن را داشتم ، این جا می خوانی

تاکید پروفسورهای دانشگاه بر این که حکومت های محلی و پلیس در آفریقای جنوبی پس از آپارتاید ، ظرفیت کافی برای اداره ی امور به شیوه ی دموکراتیک را ندارند ، من را بر انگیخت تا نقش این ارکان حکومتی را دنبال کنم .

در آفریقای جنوبی این یقین حاصل است که نظام آپارتاید را در این کشور حکومت های محلی در نقاط مختلف بنیانگزاری کرده اند . اینک پس از 15 سال ( نسبت به سال 2010 که این خاطرات نوشته می شود ) که از تصویب قانون اساسی دموکراتیک می گذرد و حکومت های محلی در این قانون اساسی ضد آپارتاید به صورت دموکراتیک تعریف شده ، بحث های آکادمیک در گرفته که این نهادها با هدف رفع آثار و بقایای آپارتاید کار نمی کنند . حال آن که می توانند نقش هدایت کننده ای در این زمینه ایفا کرده و وظیفه ی انتقال از آن نظم منسوخ به نظم دموکراتیک را به عهده بگیرند و با ایفای این نقش منافع آفریقای جنوبی را تامین کنند .
این یقین به نا کارآئی حکومت های محلی در آپارتاید زدائی به اندازه ای نیرومند است که روزنامه ها می نویسند " وقتی نهادهای شهری برای مردم کار نمی کنند ، سهل انگاری مدیران مسئول خشم شهروندان را بر می انگیزد ."

اخیرا برگزاری اجتماعات اعتراضی زیاد شده وواکنش های پلیس نسبت به آن به بحث عدم آمادگی پلیس آفریقای جنوبی برای مدیریت اجتماعات اعتراضی دامن زده است . اینک دو بحث عمده در محافل دانشگاهی و سیاسی آفریقای جنوبی در حال توسعه است . یک : این که مقامات و نهادهای حکومت های محلی در هدایت امور شهری به سوی آپارتاید زدائی به درستی کار نمی کنند و برای آن تربیت نشده اند . دو : این که پلیس آفریقای جنوبی برای ایجاد نظم در جامعه ای که در قانون اساسی آن ، آپارتاید زدوده شده آمادگی ندارد و محتاج تربیت است .
اما سوای این بحث که دو عامل را در شکست آفریقای جنوبی در امر آپارتاید زدائی عمده کرده است ، یک بحث ریشه ای جریان دارد که بر پایه ی آن گفته می شودعلت افزایش تظاهرات اعتراضی ، این است که نهادهای شهری و حکومت های محلی برای درک نگرانی های مردم در حوزه های مدیریتی خود گوش شنوا ندارند . این نکته را یک تحلیلگر سیاسی در روزنامه کیپ تایمز 29 مارس 2010 در گزارشی این گونه خلاصه کرده است :

کاملا موافقم که ریشه ی این اعتراض ها را باید در غفلت نظام شهری و وابسته به شهرداری ها جست و جو کرد که به نگرانی های مردم گوش نمی سپارند .
از فوریه 2009 تا مارس 2010 تعداد 30 تظاهرات اعتراضی پیرامون نارسائی خدمات شهری و نهادهای شهرداری در سراسر کشور برگزار شده است . بنابراین پرسش مهم این است :

کدام انگیزه مردم را به خیابان ها می کشاند ؟

نویسنده ی این گزارش که ژوزت کول نام دارد و از فعالان سرشناس ضد آپارتاید است ، در حوزه ی امور توسعه تحقیق می کند . وی در گزارش منتشره با اشاره به برخی مناطق شهری در کیپ تاون و کیپ وست یاد آور می شود برنامه های خانه سازی که از سوی شهرداری ها و نهادهای شهری اعلام شده در مراحل اجرائی بکلی راه گم کرده و شفافیت از دست داده و ساکنان را سرگردان کرده است .
وی معتقد است که این نهادها نظم آپارتاید را در کشور سامان داده اند و حالا وظیفه ی خود را در آپارتاید زدائی در همین حد محدود کرده اند که ساکنان هر محل می توانند بر خلاف دوران آپارتاید بدون کسب اجازه ی رسمی از یک محل به محله ی دیگری کوچ کنند . آنها از انقلاب آپارتاید زدائی همین را عمده کرده اند و به جنبه هائی که خیلی به چشم می آید اهمیت می دهند . حال آن که برنامه های تامین مسکن به صورت اجاره ای یا تملیک و هر شکل دیگر می تواند مهمترین نقش مهم آنها در گذار از آپارتاید تلقی بشود .
نهاد های شهری و محلی هنوز به ساکنان مانند شهروند نگاه نمی کنند ، بلکه از آنها در جای مشتری بی نام و نشان که هویت خاصی ندارد نام می برند . این عادت پنداری و رفتاری برای گذار از آپارتاید زیانبار است . بخصوص که می دانیم آپارتاید و نظم شهری و محدودیت های نژادی به دست نهادهای شهری و شهرداری ها و حکومت های محلی تاسیس و تحکیم شده است . اینک ایفای نقش هائی که گذار را عملی و شدنی می کند به عهده ی آنان است . تا به این وظیفه ی جدید که در نقطه ی مقابل برخوردهای پیشین است عمل نکنند ، البته که مردم به خیابان ها می ریزند .

گزارش های مطبوعات را که از مشکلات آپارتاید زدائی می گوید بسیار زیر و رو می کنم ، ولی مشاهدات روزانه روی دیگری از این تاریخ شگفت انگیز را پیش رو می گذارد . مجسمه های رهبران و مدافعان برجسته ی رژیم آپارتاید را همه جا در کیپ تاون می بینم . حیرت آور است . 90 در صد جمعیت موفق شده خواست خود بر رفع نظام قانونمند آپارتاید را اجرائی کند و سرانجام در سال 1996 قانون اساسی دموکراتیک را از تصویب گذرانده اند که در آن اثری از آپارتاید نیست . با این وصف نمادهای طرفدار آپارتاید همچنان به صورت مجسمه های متعدد در شهر باقی مانده و کسی با طناب و تبر و جرثقیل و بیل و کلنگ سراغ شان نرفته است . پرسش مهمی است برای من که از کشور انقلاب زده ام ایران خاطرات زشت بسیار در سینه دارم . بدترین آنها هجوم آخوند خلخالی به مقبره ی رضا شاه پهلوی و اهانت غیر قابل توصیف به این میراث تاریخی بود .
به پرسش من این گونه پاسخ دادند : نلسون ماندلا از همان ابتدای کار دستور داد به مجسمه ها دست نزنند و نمادهای تاریخ کشورشان را حفظ کنند . مردم هنوز که هنوز است دست به سوی نمادهای آپارتاید دراز نمی کنند . رنگین پوست هائی که ناگزیر شده اند با نارضایتی قلبی این نمادها را حفظ کنند ، گاهی در صدد بر می آیند فرمان نلسون ماندلا را توجیه کنند . آنها یاد آور می شوند این مجسمه ها را نگاهداشته ایم تا پرنده ها برای فضله های خود جای مناسبی داشته باشند . این طنز و شوخی تاریخی چیزی از عظمت و اهمیت انقلاب بی خشونت آنها و بخت و اقبال بلندشان که رهبری خردمند و دورنگری همچون نلسون ماندلا نصیب شان شده است کم نمی کند .

ادامه دارد

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی