بخش هیجدهم از خاطرات سفر به آفریقای جنوبی

احساسات نهفته ی نژادی از پرده بیرون شده و فضای زیست را پر تنش ساخته است . این احساسات خود را در دو رویداد رسانه ای به خوبی نشان داده است . روزنامه های 9 و 10 آپریل این دو رویداد را برجسته کرده اند . نخستین رویداد در یک شبکه ی تلویزیونی اتفاق افتاده . هنگامی که مصاحبه کننده ، یک زن جوان و زیبای سیاه پوست با یکی از مدیران رده بالای سازمان آ دبلیو بی ، سازمانی که طرفدار آپارتاید است و رهبرسفید پوست آن را اخیرا کشته اند ، مصاحبه می کرده ، مدیر از این که زن توی حرف او می دود ، چندان عصبانی می شود که میکروفن را از روی کت اش می کند ، دور می اندازد و به زن حمله می کند . همکاران زن مانع مدیر سفید پوست می شوند و مدیر پیاپی می گوید :" تو جرات نداری حرف من را قطع کنی " دوباره خیز برمی دارد به طرف زن ، که این بار گارد محافظ خودش به داد می رسد و او را از صحنه دور می کند . مدیر سفید پوست پیش از آن که از استودیو بیرون برود دوباره از دور فریاد می زند و به زن سیاه می گوید : " کار من با تو تمام نشده است ." این همه را مردم می بینند .
رویداد دیگر در جلسه ای رخ می دهد که محل حزب کنگره ی ملی در ژوهانسبورگ است . در آن جلسه که 9 آپریل تشکیل می شود ، مالما رجز خوانی می کند و به تحریک احساسات نژادی می پردازد . او به خبر نگار بی بی سی که در جلسه حاضر است می گوید : " حرامزاده تو آژانس دولت انگلیسی . این جا محل یک حزب انقلابی است . تو این جا چه می کنی ؟ جای تو این جا نیست " . خبرنگار تلاش می ورزد او را آرام کند . بی فایده است . مالما مثل موشک هوا می رود . به خبرنگار دستور می دهد برود گم بشود و بسیار سخنان توهین آمیز دیگر نثارش می کند . مالما در صدد است به سیاه پوست ها بگوید که خبرنگار بی بی سی فقط نظرات نژادی سفید ها را نمایندگی می کند . می خواهد احساسات نژادی سیاه پوست ها را تحریک کند . می خواهد پای خبرنگار را از ورود به قلمرو فرمانروائی اش قطع کند .

رویدادهائی که پیامد قتل رهبر آ دبلیو بی است یکی یکی مثل چرک و جراحت زخمی کهنه که پس از عمل جراحی وسیع در بدن آفریقای جنوبی باقی مانده ، سر باز می کند . مالما این فرصت را تبدیل به ابزاری کرده و برای به دست آوردن قدرت به قیمت از بین رفتن مبارزات خردمندانه ی ماندلا و مردمی که رهرو راه او شدند به کار گرفته است . نیروهای دانشگاهی ، سفید و سیاه عموما نگران شده اند . می گویند کشور با ثبات نیست . تجربه های تاریخی به آنها آموخته که کشور بی ثبات ، محیط مناسبی است برای رشد خشونت ورزی و ظاهر شدن تضادها و منازغات کهن ، بی آن که جز خونریزی نتیجه ای برای دو نژاد در بر داشته باشد . امنیت نژادی از نگاه نیروهای دانشگاهی شکننده شده است و باید فکری کرد .
این نیروها متمرکز می شوند بر قانون اساسی و تلاش می کنند بر طرفداران قانون اساسی دموکراتیک بیافزایند و تنش ها را به یاری قانون اساسی کم کنند . کار بر آنها آسان نیست . از آنجا که مالما یا ژاکوب زولو و مانند این ها از درون همین قانون اساسی دموکراتیک سر بر کشیده اند ، کار دشوار است . آنها رای آورده اند و به نیروی رای قدرت به دست آورده اند . این ، کار را سخت می کند . دموکراسی بهترین نظمی است که تا کنون انسان به آن دست یافته و در عین حال می تواند باعث به قدرت گرفتن جاهلان که به رای مردم ناآگاه روی کار می آیند و به تدریج دموکراسی را تعطیل می کنند هم بشود . این جماعت هر بلائی دلشان می خواهد سر مردم می آورند و خود را برگزیده ی مردم و مصون از انتقاد می دانند . در نخستین گامها نهادهای نظارتی را که قلب دموکراسی است از کار می اندازند . رویدادی که در جمهوری نیم بند ایران بعد از انقلاب اتفاق افتاد .

ژاکوب زولو رئیس جمهور سیاه پوست و پشتیبان کجروی های مالما ( هرچند با سکوت ) در رویداد قتل رهبر سازمان طرفدار آپارتاید ، مدبرانه و خردمندانه عمل کرد . گفته می شد این سیاست رئیس جمهور در مدیریت بحران غیر منتظره بوده و از او انتظار نمی رفته که چنین با درایت عمل کند . تا پیش از آن ، اورا شخصیت از نوع دیگری می شناخته اند و این درجه از احاطه به خطرات را از او گمان نمی بردند . باور نمی کردند در مدیریت بحران چنین هشیارانه کار کند .

پیاپی باور می کنم نگاه از بیرون به آفریقای جنوبی با نگاه از درون به شدت متفاوت است و برای همه ی ملت هائی که در حل مشکلات خود و تضادها و تناقض های جمعیتی فرو مانده اند به سهولت قابل تقلید نیست . گاهی ملت ها با گونه ای دموکراسی روبه رو می شوند که عرصه ای است برای به قدرت رسیدن مجانین ، جانیان و دزدها که مکانیسم های دموکراسی در دست شان تبدیل می شود به ابزار سرکوب و توجیه کننده ی جنایت و چپاول . دموکراسی مناسب ترین فرصت است که در اختیار عوامفریبان در کشورهای با سابقه ی کهن استبداد سیاسی و فرهنگی قرار می گیرد . آسیب پذیری دموکراسی در این کشورها اگر مدیران ورزیده و تربیت شده نداشته باشند چاره ناپذیر است . در این کشورها آدم می ماند حیران . چگونه می شود با وجود این خطرات و واقعیت ها از دموکراسی دل برکند و چگونه می شود همچنان آن را در مرکز آرزوها گذاشت ؟
در نظر دارم در یک فرصت مناسب این پرسش را با برخی صاحبنظران افریقای جنوبی در میان بگذارم . سرگشته شده ام .

ادامه دارد