یک پرونده، یک درد اجتماعی

ظلم و بیداد هزار شکل دارد. همیشه با خشونت خود را ظاهر نمی کند. گاهی در پوشش خیرخواهی برای ظالم و ومظلوم تعریف می شود. ظلم همیشه و لزوما از سوی حکومت غیر پاسخگو مردم را در مشقت قرار نمی دهد. گاهی انسان ها به عزیزترین های خود ظلم روا می دارند، در حالی که گمان می کنند دارند به آنها شادمانی و رفاه می بخشند. قضات و وکلای دادگستری، روانپزشکان و روانشناسان با این شکل از ظلم برخوردهای روزانه دارند. یکی از این پرونده ها را که در بایگانی دفتر وکالت فراموش شده ی من خاک می خورد و در ذهن، جائی خودش را پنهان ساخته ورق می زنم.
یک خانواده ی تحصیلکرده ی تهرانی دخترشان را که دانشجو بود به یک خواستگار که در آلمان مقیم بود و با پست از دختر خواستگاری کرده بود، شوهر داده بودند. دختر در ایران با تماس های تلفنی زیر نظر خانواده و پسر در آلمان با تماشای عکسها و فیلمهای دختر که با پست دریافت می کرد و گپ و گفت های تلفنی، به هم دل باختند و مراسم خواستگاری توسط خویش و قوم های پسر در ایران برگزار شد. صیغه ی عقد را تلفنی اجرا کردند و این دو بی آن که یکدیگر را ببینند زن و شوهر شدند. خانواده ها از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند و با کلی دلار و جواهرات و یک مهریه ی هنگفت، عروس راهی آلمان شده بود. این ازدواج اجباری نبود، ولی دو خانواده، هریک از روی خیرخواهی و خوشبختی فرزندشان، آن را طراحی و مدیریت کرده بودند.
نخستین دیدار قرار بود در یکی از فرودگاههای آلمان صورت بگیرد. دختر با بهترین آرایش و پوشاک، خود را آراست و راهی شد. با کلی بدرقه کننده از هر دو خانواده که فرودگاه مهرآباد آن سالها را پر شور و حال کرده بودند. دختر که به اعتقاد خود و خانواده، همای سعادت روی سرش نشسته بود و می توانست بزودی کارت اقامت آلمان را با این ازدواج بگیرد، هیجانزده وارد هواپیما شد و رفت به سوی سپید بختی که با معاشرت پستی نصیبش شده بود. آن زمان اسکایپ و اینترنت در دسترس نبود و فضای مجازی برای آشنائی های بیشتر آمادگی نداشت. داماد، عروس را درفیلمها و عکسهای رتوش شده دیده بود . همین و دیگر هیچ.
پرونده را از این جا ببعد از زبان همان دختر که می خواست وکیل بگیرد و روبه رویم نشسته بود بازخوانی می کنم:
خانم وکیل طلاق می خواهم
فقط سه ماه از ازدواج تان می گذرد
سه ثانیه اش هم زیاد بود
چرا زنش شدید؟
از راه دور از او خوشم آمده بود. خانواده بیش از من به او دل بسته بودند. آنها داماد مقیم خارج می خواستند تا پا به خارج باز کنند.
خودتان چی؟
من هم همین طور. اما نه به اندازه ی آنها. دوست داشتم شوهر کنم و با یک مرد درس خوانده و دنیا دیده عروسی کنم
شوهرتان چی؟
او هم سالها خارج زندگی کرده بود و از پدر و مادرش یک دختر تحصیلکرده ی زیبا از خانواده ی سطح بالا خواسته بود که باکره باشد و آفتاب مهتاب بر تن و بدنش نتابیده باشد. با خودش هم مال و ثروت بیاورد، البته می گفتند کارت اقامت آلمان کلی می ارزد وخانواده ی عروس باید قدرش را بدانند.
خب... همه چیز که بر وفق مراد بوده و همه به مقصود رسیده اید. چرا می خواهید طلاق بگیرید؟
اصلا ازدواجی صورت نگرفته
پس این سند ازدواج که پیش روی من است چیست؟
فقط یک سند بی ارزش است که با آن تمام غرور و کرامت انسانی ام له و لورده شده
چه جوری؟
وارد فرودگاه که شدم شوهرم، همان خواستگار پستی با دسته گل انتظارم را می کشید. هیجانزده به سویش دویدم. به من خیره شد و گفت شما همان مریم هستید؟ وقتی پاسخ مثبت دادم دوان دوان از من دور شد و دیگر او را ندیدم.
چرا؟
او در عکسها و فیلمهای مبادله شده، من را جور دیگری دیده بود. به خانواده اش گفته بود فریب خورده ام. آن عکس و فیلمها به دختر دیگری تعلق داشته. این خانم که او نبود. وقتی نزدیکم آمد حالم به هم خورد و فرار کردم.
شما را در فرودگاه تنها گذاشت؟
بله. فقط اشک می ریختم. زبان هم که بلد نبودم. پلیس آلمان به دادم رسید. مترجم آوردند. او را پیدا نکردند. به کمک آنها توانستم با خانواده ام در ایران تماس بگیرم و شیون کنان ماجرا را شرح بدهم. پس از آن بود که به کمک دوست و آشنا به ایران بازگشتم و در یک مرکز درمانی بستری شدم. تا امروز با درمان های عصبی روی پای خودم بندم. تازه امروز توانسته ام برای باطل کردن این سند راهی بشوم. اجازه نمی دهم خانواده بیش از این من را سفید بخت کنند. اجازه نمی دهم حتا تا دفتر وکیل من را همراهی کنند. از بس می گویند ما خیر و صلاح تو را می خواستیم دیوانه شده ام.
خانواده ی آن جوان چه می گویند؟
خیلی ساده می گویند مهرت را ببخش و همه ی هزینه های عقد کنان و لباس و جواهرات را پس بده تا آقا داداش طلاقت بدهد. در غیر این صورت با طلاق موافقت نمی کند و همین طوری روی دست خانواده ات می مانی. مریض هم که هستی. چرا نگفته بودی بیماری روانی داری؟
غروری که شکسته بود، چهره ی دختر جوان را مچاله و پیر کرده بود. جوانی که حتا نتوانسته بود دو بار به صورت زن جوان نگاه کند و او را در فرودگاه بی پناه و تنها رها کرده بود، جوانی که اصلا به خدا و پیغمبر عقیده نداشت و می ترسید به ایران باز گردد و به علت انکار اسلام دستگیر بشود، اکنون مسلمان دو آتشه شده بود و می گفت با طلاق موافق نیست و پیرو شریعت اسلام است که به موجب آن طلاق حق مطلق مردان است مگر آن که با بذل و بخشش، زن بتواند مرد را متقاعد کند تا به طلاق رضایت بدهد.
دختر جوان مهر را بخشید. هزینه های مراسم عقد را به خانواده ی داماد پرداخت و طلاق گرفت. اما او و خانواده اش تا زمانی که در ایران بودم و گاهی آنها را می دیدم نمی توانستند از زیر بار تحقیری که تحمل کرده بودند، قد راست کنند.
مهرانگیز کار
بر گرفته از سایت اینترنتی ایران وایر

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی