قهرمان مذاکره با دشمن: نلسون ماندلا

نلسون ماندلا سالهائی از زندان را صرف فراگیری زبان سفیدهای حاکم در آفریقای جنوبی کرد. او در پاسخ به این پرسش که چرا زبان دشمن می آموزی؟ گفت "از آن رو که اگر زبان دشمن را نیاموزم نمی توانم با دشمن مبارزه کنم."
مذاکره در آفریقای جنوبی برای گذار از آپارتاید به دموکراسی ناگهانی آغاز نشد . پیش از انکه مذاکره بین حکومت و نیروهای سیاسی مخالف سر بگیرد ، مذاکره برای مذاکره اهمیت پیدا می کند . مذاکره برای مذاکره لزوما علنی نیست و هنگامی که به نتیجه می رسد، تازه علنی می شود .دولت آپارتاید و کنگره ی ملی آفریقای جنوبی در سال 1986 مذاکرات پنهانی با یکدیگر را به صورت محرمانه شروع کردند گه در تاریخ گذار به دموکراسی از آن به نام " مذاکره برای مذاکره " یاد می شود .مذاکرات در سال 1990 صورت علنی به خود گرفت . علت عمده ای که طرفین را پس از سالها خشونت ورزی متقاعد به ورود به مذاکره کرد این بود که دو طرف ، دولت آپارتاید و کنگره ی ملی آفریقا از دشمنی با یکدیگر طرفی نبسته بودند ، جز آنکه پیاپی خشونت از هر دو سو فزونی می گرفت . به اندازه ای که دوطرف عقل را در میانه نهادند و پذیرفتند که باز تولید خشونت برای دو طرف مهلک است . عقل را نلسون ماندلا نمایندگی می کرد. رهبر سیاهپوست مبارزات خشونت آمیز که غرب در دوران جنگ سرد از او درجای "تروریست" یاد می کرد. مردی که 27 سال از زندگی را در زندان زیست. و سپس معمار ادبیات سیاسی تازه ای در جهان شد که بی همتا، مدرن و غیر منتظره بود. بر این ادبیات لحظه به لحظه اوراقی افزوده می شود. ستمدیدگان جهان، برای اجرائی کردن شیوه های ماندلا، پیاپی در کشورهای خود رد پائی از نلسون ماندلا را می جویند. البته اغلب دست خالی بازمی گردند. نلسون ماندلا تا کنون بی همتا مانده است.

درگیری مسلحانه ی دولت آپارتاید و اعضا و طرفداران جنبش ضد آپارتاید که کنگره ی ملی آفریقای جنوبی آنها را تشویق به خشونت ورزی بر ضد دولت می کرد به جائی رسیده بود که امنیت از دولت و مردم از هر رنگ و نژاد سلب شده بود . مذاکره برای مذاکره که به صورت مخفی شروع شد ابتدا به کندی پیش می رفت . مطالبات کنگره ی ملی آفریقا ی جنوبی که نلسون ماندلا از درون زندان بر آن اصرار می ورزید مورد قبول دولت که به هر حال تن به مذاکره داده بود قرار نمی گرفت . موضوع مذاکره برای مذاکره عبارت بود از " توقف مبارزه ی مسلحانه ، آزادی زندانیان سیاسی ، به رسمیت شناختن کنگره ی ملی آفریقای جنوبی ، تشکیل مجمع ملی برای تدوین قانون اساسی جدید و دولت وحدت ملی . " مهمترین مانع سر راه نخستین مرحله از مذاکرات که مذاکرات را به تاخیر می انداخت ، این بود که دولت همواره کنگره ی ملی آفریقا ی جنوبی را یک سازمان تروریستی اعلام کرده و در نتیجه پذیرفتن آن در جای طرف مذاکره و سپس به رسمیت شناختن آن کاری بود بس دشوار . تحریم اقتصادی آفریقای جنوبی از سوی جامعه ی جهانی ، دولت را به تدریج در موضع ضعف قرار داد و با پیشنهاد نلسون ماندلا که در زندان بود ، مذاکرات آغاز شد .

ابتدا مذاکرات رسمی نبود و نتایج قابل ذکری به دست نیامد . مبنای تاریخی این مرحله سال 1986 تا 1989 است . در مذاکرات غیر رسمی چهار مسئله مورد تاکید بود : " مبارزه ی مسلحانه – اتحاد کنگره ی ملی آفریقای جنوبی با حزب کمونیست – آرمان حکومت اکثریت – ایده ی تفاهم نژادی " هرچند در این مرحله مذاکرات به جائی نرسید ، ولی یخ روابط دولت وکنگره ی ملی آفریقای جنوبی آب شد و دو طرف یاد گرفتند که با یکدیگر صحبت کنند و حاصل کار این شد که از درجات دشمنی نسبت به یکدیگر کاستند . تا پیش از آن کنگره ی ملی آفریقای جنوبی ، دولت آپارتاید را یک دولت فاشیستی می نامید و دولت آپارتاید کنگره ی ملی را یک سازمان تروریستی و راه مذاکره از هر دو سو بسته بود .

نلسون ماندلا که مبارز کهنه کاری بود هنگامی که پیشنهاد مذاکره را در میان نهاد به خوبی به این یقین رسیده بود که نمی تواند ناگهان بر همه ی مطالبات اصرار ورزیده و سرسختی نشان بدهد . از این رو ایجاد امکانات و آمادگی برای گذار با بردباری را انتخاب کرد و قدم پیش نهاد . طرفداران نلسون ماندلا بر او تاختند و او را به سازشکاری با دشمن متهم کردند . اعتنا نکرد . به راه خود رفت و دوران تازه ای از مذاکرات را باز گشود که فقط با مذاکره پیش می رفت .

" مذاکره برای مذاکره " از سال 1990 بین ماندلا و" دکلرک " رئیس جمهور آفریقای جنوبی شروع شد و ضمن آن نلسون ماندلا بلوغ سیاسی خود را بیش از پیش به کار برد . او دغدغه ی خاطر دولت آپارتاید را که اینک طرف مذاکره شده بود درک می کرد . دکلرک نگران حفظ امنیت و حقوق اقلیت سفید پوست بود و البته نلسون ماندلا به ضرورت حق رای اکثریت سیاه پوست می اندیشید . اکثریتی که از حق رای محروم بود . " مذاکره برای مذاکره " تا سال 1991 ادامه یافت و در دسامبر 1991 مذاکرات رسمی بین دولت و کنگره آغاز شد و به تدوین " میثاق آفریقای جنوبی دموکراتیک " منجر شد . مذاکرات رسمی زیر نظر ناظرانی از سازمان ملل متحد ، اتحادیه ی اروپا و سازمان وحدت آفریقا انجام شد . دیگر دستاورد مذاکرات صدور " اعلامیه ی اهداف " بود که به مو جب آن تمام احزاب به حمایت از آفریقای جنوبی یکپارچه و متحد، و متعهد نسبت به ارج نهادن به نتایج آتی مذاکرات می شدند . در این اجلاس بحث بر سر مبارزه مسلحانه و تسلیم سلاح ها به دولت مطرح شد که پاسخ کنگره برای دولت مطلوب نبود . کنگره اعلام کرد " وقتی سلاح های خود را تسلیم دولت می کنیم که خود بخشی از دولت باشیم " . بنابراین باز تولید خشونت در کشور چنان بود که اکثریت ناراضی ( سیاهان ) دسترسی به اسلحه پیدا کرده بودند و دولت از خطراتی که اقلیت سفید را تهدید می کرد آگاه بود و از آن می هراسید . در ماه مه 1992 ، اجلاس دوم میثاق آفریقای جنوبی دمکراتیک برگزار شد و مذاکرات در این اجلاس به شکست انجامید . ناگهان در 26 سپتامبر 1992 ، ماندلا و دکلرک پیمان تفاهمی را امضا کردند که بر اساس آن دولت متعهد شد طرح تشکیل یک مجمع منتخب را که هم قانون اساسی جدید را تدوین و تصویب می کرد و هم به جای قوه ی مقننه ی موقت عمل می کرد بپذیرد . در دسامبر 1992 ، ماندلا و دکلرک در مورد تشکیل یک دولت وحدت ملی پنج ساله به توافق رسیدند .

اینگونه بود که مذاکره برای گذار به دموکراسی هنگامی در آفریقای جنوبی صورت اجرائی به خود گرفت که 1 – موازنه ی قدرت بین دولت و اپوزیسیون سازمان یافته به وجود آمده بود و-- 2 – جامعه ی جهانی که در آن جنگ سرد پایان یافته بود ، متحد و یکپارچه دولت آپارتاید را زیر فشار گذاشته بود .

از طرف دیگر جهان غرب هنگامی به مذاکرات صلح آمیز دولت و اپوزیسیون در آفریقای جنوبی ارج نهاد و از آن حمایت کرد که متقاعد شد پس از گذار به دموکراسی ، اقلیت سفید پوست در خطر قرار نمی گیرد . این رضایت هنگامی حاصل شد که پیش از آغاز مذاکرات رسمی در آفریقای جنوبی ، هیاتی متشکل از سیاستمداران خارجی با سران کنگره ی آفریقای جنوبی مذاکره کردند تا به این اطمینان برسند که در صورت دموکراتیک شدن آفریقای جنوبی و به قدرت رسیدن سیاهان در این کشور ، جنایاتی بر ضد سفیدها اتفاق نمی افتد . با وجود همه ی تدابیر که به کار رفت و با آنکه نمایندگانی از سازمان ملل متحد و اتحادیه ی اروپا مرحله به مرحله ناظر بر مذاکرات ماندلا و دکلرک بودند ، تا سالها مذاکره و مبارزات خشونت آمیز همپای یکدیگر ادامه داشت .به این ترتیب که همزمان با مذاکرات ماندلا و دکلرک ، پلیس دکلرک سیاهپوستان معترض را به خاک و خون می کشید و طرفداران ماندلا در کنگره ملی آفریقا، در مقام انتقام بر می آمدند و بر ضد دولت آپارتاید وپلیس آن وارد عملیات مسلحانه می شدند . بنابراین چانه زنی در این مذاکرات در شرایطی انجام می گرفت که در عرصه ی مبارزات خیابانی، طرفین نیروی خود را به رخ یکدیگر می کشیدند . می توان باور کرد که مذاکرات در فضائی تداوم می یافت که دو طرف لحظه به لحظه درمیدان مبارزات خشونت آمیز ، موازنه ی قدرت را که خارج از فضای مذاکره قابل مشاهده و ارزیابی بود ، در چانه زنی های خود وارد و محاسبه می کردند .

کارشناسان به " مذاکره برای مذاکره " که در گذار صلح آمیز به دموکراسی نخستین مرحله از با هم نشستن طرفین در گیر ( دولت و اپوزیسیون ) است ، بسیار اهمیت می دهند و به این مرحله دوران تمرین دموکراسی نام نهاده اند . " هومان دوراندیش " صاحبنظر ایرانی ، بر ارزش این مرحله از گذار با عنوان " مذاکره برای دموکراسی " در شماره ی دوم ماهنامه ی مهرنامه ، اردی بهشت 1389 در تهران این گونه صحه گذاشته است :
" مذاکره در مذاکره مرحله ای است که در اکثر گذارهای مبتنی بر مذاکره پدیدارمی شود . در این مرحله طرفین مذاکره نه تنها شناخت بیشتری از شخصیت و اندیشه ی یکدیگر پیدا می کنند بلکه نوعی همدلی و مفاهمه را نیز تجربه می کنند . مذاکره برای مذاکره در واقع تعریف تفاهم و سازش است و شرط تحقق آن ، برخورداری از صبر دموکراسی خواهانه است . شاید یکی از علل موفقیت آمیز بودن و به نتیجه رسیدن گذارهای مبتنی بر دموکراسی تلاش طرفین مذاکره برای اثبات توانائی خود در " تاسیس دموکراسی به شیوه های مدنی است " . هنگامی که نمایندگان نیروهای اجتماعی پشت میز مذاکره می نشینند ، نیک می دانند که اکنون جهانی به نظاره آنها نشسته است . ناکامی طرفین مذاکره در توافق برای ایجاد دموکراسی در کشورشان نه تنها اعتبار حکومت و اپوزیسیون را به صورت جداگانه مخدوش می کند ، بلکه نشانه ای از ناتوانی یک ملت در گشودن آغوش خویش به روی دموکراسی است . مهمترین ضامن گذار به دموکراسی در روند مذاکرات توانائی طرفین در رسیدن به " پیمان های گذار " است . پیمان های گذار معمولا باب خشونت و انتقام گیری را در دوران دموکراتیک آینده می بندند . این پیمان ها به ویژه زمانی که نظامیان می خواهند قدرت را برای تحقق دموکراسی رها کنند اهمیتی استراتژیک دارد . چرا که نظامیان همواره نگران بررسی عملکردشان از منظر حقوق بشری اند . اخذ تضمین های لازم از نیروهای اجتماعی دموکراسی خواه امنیت روانی لازم را برای بازگشت نظامیان از کابینه به پادگان فراهم می آورد . بررسی نقش مذاکره در فرایند گذار به دم.کراسی ، لااقل در ایران پروژه نو ظهوری است که خلا ء آن در حوزه جامعه شناسی سیاسی به شدت احساس می شود . علی رغم آنکه همه نخبگان دموکراسی خواه ایرانی در رثای دموکراسی مرثیه سرائی می کنند ، ادبیات گذار به دموکراسی در ایران سخت فقیر و دست نخبگان این کشور در این زمینه بیش از حد خالی است . "

به نظر می رسد با وجود این نگرش های کارشناسی ، بستر سازی برای رسیدن به مرحله گذار به دموکراسی با مذاکره ، کار ساده ای نیست . شتابزده نمی توان به آن دست یافت . بدون همگرائی عموم دستجات سیاسی داخل و خارج از کشور قابل وصول نیست . از آن مهمتر مثل دیگر چانه زنی ها نوعی داد و ستد است که اگر در همان نخستین گام ها به خیانت به آرمان تفسیربشود، به جائی نمی رسد. ادعای مبارزه مسالمت آمیز، البته پس از آن که موازنه قدرت طرفین در ظرفیت های بالقوه خشونت آمیز درک و ثابت بشود، سر انجامی سوای چانه زنی و داد و ستد با حکومت ندارد . داد و ستد با هدف رسیدن به دموکراسی را در آفریقای جنوبی شاهد بوده ایم . قانون اساسی دموکراتیک آفریقای جنوبی با الفاظ دقیق و ظریف تاکید دارد بر مصونیت مالی اقلیت سفید پوست . اگر چنین نبود و داد و ستد در مذاکرات برای دموکراسی صورت نگرفته بود ، سیاهان پس از سقوط دولت سفید پوست ، با مصادره اموال سفیدها و اشغال املاک و مزارع آنها ، چنان وضعیت انتقامجویانه ای ایجاد می کردند که به بحران های بزرگ منجر می شد و دخالت دولت های غربی به دفاع از حقوق مالکانه اقلیت سفید ، بسیار پیامدهای خشونت بار به دنبال داشت و می توانست فضای سیاسی را پر تنش کند و جوانه های دموکراسی زیر دست و پا پژمرده بشود .

رابرت موگابه ، قهرمان استقلال زیمبابوه و همسایه آفریقای جنوبی برخلاف این قاعده عمل کرد و با مصادره اموال اقلیت سفید ، فضای سیاسی کشور تازه به استقلال رسیده را متشنج ساخت . سرکوبی را با سفیدها شروع کرد که از نگاه اکثریت سیاه مقبولیت داشت و عین عدالت بود . اما سرکوبی به سفیدها محدود نشد و با ایجاد تشنج و در هم ریختگی سیاسی و اجتمائی و اقتصادی ، سیاهان به انتظارات خود نرسیدند ، به سرعت اعلام نارضایتی کردند و زیر سرکوبی پلیس رابرت موگابه هر بار به سکوت مجبور شدند . از آن جا که پس از استقلال به دست آمده فضای امن برای ایجاد دموکراسی پایدار ایجاد نشد و بستر مناسبی فراهم نیامد ، دیگر بار دیکتاتوری نضج گرفت .

تمرین دموکراسی که گفته می شود راه را برای گذار به دموکراسی به صورت صلح آمیز باز می کند در مرحله مذاکره برای مذاکره به ادبیات خاصی نیاز دارد که از آن تغذیه کند ، همچنین محتاج یادگیری آداب مذاکره است . اگر مهاتما گاندی وکیل مدافع هندی مدت 19 سال در آفریقای جنوبی به مبارزات صلح آمیز برای به دست آوردن حق هندی تبارهای آفریقای جنوبی برای انتخاب ازادانه اقامتگاه و بی نیاز شدن از ویزای دولت آپارتاید که حق انتخاب آزادانه محل زندگی را از رنگین پوست ها می گرفت ، اقدام نکرده بود ، نمی توانست در این عرصه چندان مهارت پیدا کند که هند را با همان شیوه به استقلال برساند . او زندان را در آفریقای جنوبی تجربه کرده بود و غرفه اش در موزه آپارتاید شهر ژوهانسبورگ به خوبی نشان می دهد که فعال شدن و رهبری در گذار صلح آمیز به دموکراسی به راستی دشوار تر از آن است که به طور ناگهانی اتفاق بیافتد . ادبیات و آداب مذاکره و رهبری مبارزه بی خشونت به آموزش و تجربه های دراز مدت و برخورداری از ادبیات این مبارزه و درک آداب مذاکره نیازمند است .
نویسندگان و فعالان دموکراسی خواه ایرانی که شیوه های خشونت آمیز را برای وصول به مقصود نفی می کنند، ناگزیرند بپذیرند که بار تعهد سنگینی به عهده شان است و نمی توانند از آن شانه خالی کنند . آماده سازی جامعه و نیروهای اجتماعی برای پرورش جوانه های انقلاب بی خشونت با هدف دسترسی به زندگی سالم سیاسی و احترام به ضوابط جهانی حقوق بشر به مراتب از گام نهادن در راه انقلاب خونین، سخت تر، پر حادثه تر و از آن بیش ظریف و شکننده است. در نبود اتفاق نظر گروههای سیاسی و در نبود موازنه ظرفیت دو طرف برای اعمال خشونت و ایجاد بی ثباتی، به ثمر رسیدن انقلاب بی خشونت خواب و خیالی بیش نیست. تازه با فرض وجود همه عوامل، در نبود پیکره ای با ویژگی های نلسون ماندلا، کار سخت تر از آن است که بتوان توصیفش کرد. این پیکره اگر اسطوره شد، از آن رو بود که در حکومت آپارتاید نقش و نفع شخصی نداشت و کنگره ملی آفریقا که تاریخ تاسیس آن 1912 میلادی است، پل ارتباطی زندانی سرسخت با رژیم آپارتاید شد. در زمانی که مقدمات این گذار آغاز شد، نلسون ماندلا در زندان رابین آیلند بود، کنگره ملی آفریقا در تبعید بود، و رئیس جمهور سفید پوست رژیم آپارتاید، آقای دکرک، با زندانی قدیمی خود، به کمک کنگره ای که در تبعید بود، وارد مذاکره شد.
این همه به معجزه می ماند. قدرت ماندلا در پایداری و وفاداری به آرمان، در دو نوع مبارزه خشونت آمیز و بی خشونت، معجزه را مدیریت کرد. میراث ماندلا انتقال این معجزه به ملت هائی است که توانسته باشند، ظرفیت های متناسب با میراث را در خود تقویت کنند. زبان دشمن را در کورسوی نور سلول های انفرادی بیاموزند و به هنگام، نه دیر، نه زود، با دشمن به گفت و گو بنشینند. در این نوع گذار، البته دشمن هم خواسته هائی دارد که باید تا حدودی که به اصل آرمان مبارزان صدمه نزند، پذیرفته بشود. آن گونه که در مذاکره برای مذاکره، چنین شد و ماندلا بدون دور شدن از هدف که گذار از آپارتاید به دموکراسی بود، آن را در جای بهای پیروزی خود و هم نژادانش پذیرفت.
مهرانگیز کار
چاپ شده در ایران وایر
دسامبر 2013

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی