یک قصه، یک تجربه


زن گریه کنان وارد دفتر وکالت شد. صورتش کبود و بازوهایش زخمی بود. جرعه ای آب نوشید و وقتی آرام گرفت توانست حرف بزند و از ماجراهای زندگی خشونت بار زناشوئی که جانش را به لب رسانده بود بگوید. می گفت:
شوهرم را دوست دارم. همیشه دوستش داشته ام. 5 سال پیش با هم ازدواج کردیم. مهربان و نرم خو و با حوصله بود. از یک سال پیش عوض شده. زود خشمگین می شود و دست روی من دراز می کند. طفل چهار ساله ام به شدت می ترسد و هر بار پس از ماجرا گرفتار شب ادراری می شود. چند بار اول تحمل کردم. زود رابطه را به شکل عادی برگرداندم، به تصور آن که این رفتار موقتی است و می توانم با محبت و گذشت آن را اصلاح کنم. امروز که نزد شما آمده ام به این نتیجه رسیده ام که کار از کار گدشته. اصلاح پذیر نیست. باید به زبان زور با او وارد بشوم. فقط پای خودم در میان نیست. برای فرزندم نگرانم و نمی دانم چه اندازه از این صحنه های خشونت بار آسیب می بیند.
از زن پرسیدم آیا به مراجع پلیسی و قضائی یا پزشکی قانونی مراجعه داشته.؟ زن بر آشفت و گفت: آبرو دارم و نمی خواهم به این جور جاها قدم بگذارم. می ترسم دوست و آشنائی من را ببیند و آبروی چندین و چند ساله ی خودم و خانواده ام بریزد.
به ا ین جا که رسید متوجه شدم با یک زن سنتی باید کار کنم که با قانون و مراجع پلیسی و قضائی مشکل دارد و تصور می کند هر زنی که وارد این حوزه ها می شود حتما فاسد و هرزه است. با او از در دیگری وارد شدم و علت مراجعه به دفترم را جویا شدم. گفت دلم می خواهد شما که زن هستید و وکیل، با شوهرم صحبت کنید. کاری به کار قانون و پلیس و دادگاه ندارم. یادآور شدم حتما ابتدا چنین خواهم کرد، اما تجربه به ما می گوید با این جلسات کار درست نمی شود. در صورتی که پس از این ملاقات، شوهر رفتار خشونت بار را تکرار کند باید وارد مراحل قضائی شد و در آن مراحل بدون همکاری شخص شما کاری از پیش نمی رود. زن شرط را پذیرفت، وکالتنامه را امضا کرد و رفت. پیش از ترک دفتر کار، نشانی های شوهر را از او گرفتم و پرسیدم آیا شوهرش مذهبی است و خشونت خود را با دین و آئین توجیه می کند یا خشم کور بر او چیره می شود. زن گفت شوهرش مذهبی نیست و به ناگاه دگرگون می شود و چشم بر همه ی عشق و علاقه و احترام می بندد.
روزی دیگر شوهر وارد دفتر وکالت شد و به درد دل نشست. مرد تحصیلکرده بود و می گفت عاشق زنش است. علت رفتار خشونت آمیز خود را نمی توانست شرح بدهد. فقط می گفت زنم گاهی کلافه ام می کند و پس از آن که نسبت به او حشونت می ورزم پشیمان می شوم. ولی نمی توانم در برابر رفتار ش بی تفاوت بمانم. شوهر از رفتار خاصی سخن نمی گفت و ضمن دو ساعت گفت و گو به نظرم رسید در صورت تکرار خشونت باید وارد مراجع قضائی شد و شاید در صورت ارجاع به پزشکی قانونی و معاینه ی بالینی، ریشه ی خشونت ورزی پیدا شده و شوهر درمان بشود. با زن تماس گرفتم و نظر خودم را با او در میان گذاشتم. پذیرفت و پس از دو هفته که خشونت تکرار شد با او فورا همراه شدم و گواهی ضرورت درمان و طول استراحت صادر شد. مدت یک سال پی گیر پرونده بودم. با تکرار ماجرا، زنان مدد کار و مشاور در دادگاههای خانواده به کمک آمدند و ساعتها با زن و مرد به مذاکره نشستند. سرانجام عموما با اعلام نظرات خود به قاضی پرونده از او تقاضا کردند شوهر را برای معاینه به پزشکی قانونی اعزام کند. قاضی، پرونده را به دقت مطالعه کرد و بر اساس اظهارات مرد که چند بار به مشاوران گفته بود دست خودش نیست و نمی تواند رفتارش را کنترل کند، برگ اعزام شوهر برای معاینه توسط پزشکان متخصص در پزشکی قانونی را امضا کرد. حاصل معاینه این بود که مرد مبتلا به نوعی افسردگی است و نیاز به داروی مناسب بیماری دارد. مرد در برابر دادگاه متعهد شد به یک متخصص مراجعه و تحت درمان قرار گیرد. ضمنا دادگاه به زن که خطر جانی تهدیدش می کرد اجازه داد تا بهبود نسبی شوهر به نحوی که پزشک متخصص و پزشکی قانونی آن را تایید کنند، خانه ی مشترک را ترک و با والدین خود زندگی کند. شوهر همچنین متعهد شد ماهیانه خرجی مناسبی متناسب با در آمد خود که میزان آن از محل اشتغال استعلام شده بود به زن بپردازد تا هزینه های زن و فرزند تامین بشود.
پس از شش ماه درمان، مرد که سلامت خود را بازیافته بود به دادگاه مراجعه کرد و با ارائه ی مدارک پزشک متخصص و پزشکی قانونی و با دادن تعهد به دادگاه که در صورت تکرار خشونت فیزیکی، دادگاه طلاق زن را اجازه خواهد داد، زن و فرزندش را به خانه ی مشترک دعوت کرد. دو سال از روزی که زن خشونت دیده به دفتر وکالت من وارد شده می گذرد. گاهی زن به من سر می زند و از زندگی اش ابراز رضایت می کند.
این پایان خوش، حاصل همکاری زن خشونت دیده با وکیل و پزشک و مددکاران اجتماعی مرتبط با دادگاه و قاضی است. زن با تلاش خود توانست دادگاه را متقاعد کند که شوهرش را دوست دارد و با این حال اگر رفتار خشونت آمیز ادامه پیدا کند، از خانه می گریزد. از طرفی قاضی پرونده انسان با ایمان و قاضی عادلی بود که خشونت انسان بر انسان را به حکم قانون و دین و انصاف رد می کرد. این مجموعه از همکاری:
1 – زن و فرزند را از جهنمی که در آن دست و پا می زدند نجات داد.
2 – باعث شد بیماری نهفته ی شوهر کشف بشود و با درمان بیماری، به زندگی محترمانه بازگردد.
3 – خانواده ای که در خطر جدی فرو پاشی قرار گرفته بود، از این خطر دور شد.
4 – زن یاد گرفت که دادخواهی حق انسان است. ورود به مراجع پلیسی و قضائی اگر از راههای درست قانونی و بخصوص با استفاده از وکیل مدافع صورت بگیرد، نه تنها از اعتبار و آبروی زنان خشونت دیده نمی کاهد، بلکه به زنانی که از کرامت انسانی خود دفاع می کنند، اعتبار و شخصیت و آبرو و ثبات خانوادگی می بخشد.
مهرانگیز کار
چاپ شده در سایت اینترنتی خانه امن

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی