چرا پشت به دوربین

اکتبر 2014
ایران وایر

حسن روحانی رئیس جمهور یک "ایران" است. ایران دیگری هم داریم که رئیس جمهور ندارد، مجلس ندارد، قوه قضائیه ندارد، ولی فقیه هم ندارد. این ایران که پاره هائی از آن درون کشور و پاره هائی خارج از کشور افامت دارد، با خلاء دولت، خود را تطبیق داده و درون و بیرون ایران، بی خیال نهادی به نام دولت متبوع که حقوق شهروندی او را به رسمیت بشناسد زندگی می کند. اگر پولدار است و دم به تله جانیان نداده است، یک پایش ایران است و یک پای دیگرش، خارج از ایران. اگر هم پولدار نیست، و می تواند مثلا یارانه بگیرد، آن را می گیرد همچون موئی که از خرس می کند و البته غنیمت است. با این احساس رایانه را مطالبه می کند که دولتی در کار نیست و حقوق شهروندی مطرح نیست، اما موئی از خرس کندن، هنر است و راهی است برای زنده ماندن در خلاء دولت مسئول. گاهی در ساز و کار درون حکومتی رویدادهائی اتفاق می افتد و مردی از درون قدرت سر بر می کشد که به نظر می رسد عموم ایرانیان او را در جای رئیس جمهور به رسمیت می شناسند. امر بر خود او هم مشتبه می شود. ابتدا حرف های گنده گنده می زند، تا آن که به او می فهمانند کور خوانده و به قول حسین شریعتمداری، شخص رهبر "رئیس جمهور واقعی" است. مسئله پشت مسئله، روی شانه های مردی که خود را رئیس جمهور می پندارد، تلنبار می شود تا سرانجام به گونه ای که شاید حق اش نیست، زیر بار تناقض گوئی ها که برای دلبری از روسا و نمایش قدرت ناداشته به مردم، بر زبان جاری می کند، شکسته می شود. این سرنوشت محتوم رئیس جمهور در نظام ولائی است. حتی اگر والاتباری از محفل فرشتگان آسمانی زیر بال ملائکه به کاخ ریاست جمهوری ولایت وارد بشود ، سرنوشتی که روی پیشانی اش نوشته شده، فقط یک فرجام مشخص دارد که از آن گزیری نیست.

حسن روحانی توانسته با ادعای حل بحران هسته ای، در جای رئیس جمهور آن یکی ایران دیگر هم در محافل داخلی و خارجی ظاهر بشود. در تلاش است تا خود را رئیس جمهور تمام ایرانیان معرفی کند، ولی تاریخچه ستمگری های گذشته و حال نظام جمهوری اسلامی، که خود همواره در آن کاره ای بوده، دست و بال او را کاملا بسته است. آن یکی ایران، مقاوم است و او را نمی پذیرد. برخی چهره های شاخص آن یکی ایران ، گاهی متحول می شوند و دست به سویش دراز می کنند و به یاری اش می شتابند. این دست یاری کاملا مشروط به سوی او دراز می شود. حسن روحانی هم مجبور است یواشکی این دست ها را بفشارد. موضوع به این سادگی ها نیست. شرط کمک رسانی به حسن روحانی از سوی اندک ایرانیانی که به نظام ولائی وفادار نیستند، اما می خواهند برای مردی که ادعا می کند می خواهد ایران را از خطر تحریم و فقر و انزوا دور کند، تکیه گاه بشوند چیست ؟ شرط حسن روحانی برای دعوت از آنها در ضیافت نیویورک و شرکت در مصاحبه ( سوای پیشینه های امنیتی) چیست؟ آیا می توانیم این شرط ها را از لابلای خبرها و تصاویر تا حدودی بیرون بکشیم؟

به عکس ها و فیلم های منتشر شده از ضیافت ها و مصاحبه مطبوعاتی حسن رو حانی در نیویورک نیم نگاهی بیاندازید. همه را پشت به دوربین ها می بینید. گوئی این میهمانان هویت ندارند، صورت ندارند، نام ندارند، از چیزی می ترسند، مثل متهمین و محکومین، دوست ندارند آنها را بشناسند. یک کلام از دوربین گریزانند. فقط چهره حسن روحانی رو به دور بین است. راستی چرا؟ می شود به این پرسش اندیشه نکرد و از کنار آن مانند بسیاری دیگر از شگفتی های سیاست های ولائی، خاموش گذشت؟

میهمان های حسن روحانی در ضیافت ها و مصاحبه مطبوعاتی در نیویورک، پشت به دوربین داشتند و نمی خواستند دیده شوند. سوای چند مورد استثنا که در فیس بوک خود، از این حضور گفتند و شفاف عمل کردند، بقیه نشستند و خوردند و گفتند و بی صدا و بی تصویر رفتند. ایا بر حسب خواست میهمانان به عکاس ها و فیلمبردارها گفته شده بود که از پشت صحنه عکس و فیلم بگیرند؟ آیا دولت متبوع از این که آشکار بشود جمعی از دستجات مقیم خارج حسن روحانی را پشتیبانی می کنند، نگرانی خاطر دارد و از تالی فاسد آن می ترسد؟ آیا ایرانیان میهمان در ضیافت های حسن روحانی از این که با حضور در جمع حامیان حسن روحانی، در کامیونیتی اعتبار از دست داده و انگشت نما بشوند می ترسند؟ هریک از این عوامل که در کار باشد، بیشمار ضعف های سیاسی را برملا می کند. این ضعف های سیاسی دو سویه است. یک سو به حکومت مربوط می شود و فرهنگ بیمار سیاسی که امثال روزنامه کیهان و خویشاوندان دهان لق آن در جمع ایرانیان ولائی اشاعه داده اند. اما سویه دیگری هم دارد که به ما مربوط می شود، اتباع آن یکی ایران که پیاپی در مدح آزادی ها می سرائیم، و همزمان مچ گیری می کنیم و یکدیگر را آزاد نمی گذاریم تا به دلخواه مسیر سیاسی خود را تعیین کنیم یا آن را تغییر دهیم. این شیوه از سلب آزادی در کامیونیتی های ایرانی خارج از کشور در ماهیت، با بگیر و ببندهای حکومتی یکی است. بر فرض که ما وزارت و شکنجه گر و زندان نداریم ، اما دست خالی فقط با شیوع چند فقره تهمت و افترا، فضای زندگی آزادانه را برای یکدیگر در جوامع میزبان تنگ می کنیم. همه ناگزیر می شویم چهره واقعی و سلیقه سیاسی خود را از هم پنهان کنیم. این وجه مشترک هر دو ایران است. ایرانی که ولائی ها اداره اش می کنند و برای دزدی و چپاول درتظاهر به ولائی بودن با یکدیگر مسابقه می گذارند، با ایرانی که ولائی نیست و برای مخالفت با حکومت ولائی بسی هزینه پرداخت کرده ، اما در سلب آزادی همفکران هم سرنوشت خود، دست کمی از ایران ولائی ندارد. رمز و راز پشت به دوربین نشسن مهمانان حسن روحانی در برنامه های نیویورک را شاید بتوان با استفاده از این رویکرد کشف کرد. و شاید حیله دیگری در کار است که از آن خبر نداریم.

رئیس جمهور از مخالفان خود درون ایران می ترسد و چهره میهمانان را آفتابی نمی کند. میهمانان از دوستان و اعضای کامیونیتی خود می ترسند و شرط می گذارند پیش پای رئیس جمهور تا دوربین های رسانه ای ، پشت به میهمانان کاشته بشود.

نتیجه یکی است. ما نمی خواهیم از فرهنگ سیاسی سنتی فاصله بگیریم. اصل آزادی هنوز وارد شریان های سیاسی ما نشده است.

حسن روحانی

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی