نظر سنجی بزرگ می گوید: قال قضیه بحران هسته ای را بکنید

ژانویه 2015
ایران وایر


از شادمانی مردم ایران که شبی را با دلهره و امید بیدار نشستند و بامداد روز یکشنبه 24 نوامبر (3 آذر) سال 1392 با شادمانی از اصول توافق نامه ایران و کشورهای 1+5 مطلع شدند، خبر داریم. در این ده ساله به خاطر نمی آوریم که مردم از خبرهای موفقیت فناوری هسته ای، این چنین ابراز شادمانی کرده باشند. به خاطر نمی آوریم حق دانستن برای آنها در هزینه سازی های بزرگ، محترم شمرده شده باشد. تنها حق مردم، این بوده و هست که روزهای هفته را با پرس و جو در باره قیمت سکه و ارز یا نان و گوشت، به شام برسانند. کسانی که آب و ملک اندکی دارند، هر روزصبح حساب می کنند که با نوسان قیمت ارز، تا چه نسبت از دارائی شان کاسته شده و کسانی که ثروت شان ارزی است و در بانک امنی انباشته شده، به این صحنه ریشخند می زنند و می دانند "ز هر طرف که شود کشته، سود آنان است".

اما شنبه شبی در سال 1392 چراغ های روشن خانه های ایران، حرف دیگری را با حاکمان کشور و جهان در میان گذاشت که تا آن شب نتوانسته بود در محاصره نیروهای امنیتی بر زبان جاری سازد. چراغ های روشن خانه ها پیام روشنی بود از حساسیت ایرانیان نسبت به بحران انرژی هسته ای، موضوعی که هرگز در اولویت خواسته های علنی آنها نبوده است. آن شب در فضای امن، نظر سنجی دقیق و بی خدشه ای میسر شد که نشان داد مردم چه را نمی خواهند و چه را می خواهند. از آن پس کار بر حکومتی که جهان شاهد بر خواست واقعی مردم اش شد، دشوارتر شده است. بیش از پیش آشکار شد که نماز جمعه ها بستر افکار عمومی ایرانیان نیست. افکار عمومی در جاهای دیگری خود را عیان می کند. ایرانیان شبی را تا صبح بیدار ماندند، چراغ ها را روشن گذاشتند و بی آن که خطر کنند، و درگیر انواع پلیس ضد شورش بشوند، در یک نظرسنجی بزرگ که تقلب به آن راه نداشت، شرکت کردند. آنها با حکومت حرفهای ناگفته ای را گفتند. این درجه از شفاف سازی خواسته ها، اگرچه از سوی حکومت در منظر عمومی به گونه ای تفسیر شد که گویا مردم گوش به فرمان و چشم به راه رسیدن به بلوف های سیاستهای رسمی هستند، اما پیام عریان تر از آن بود که وارونه فهمیده بشود. گفتند با هزار زبان که " قال قضیه را بکنید و بگذارید زندگی کنیم و از تمدن و فرهنگ و مبادلات با غرب به خصوص امریکا لذت ببریم". گوش های ناشنوا هم پیام را شنید و هرگاه خود را به نشنیدن بزند، بیش از آن چه تصورش می رود، زیان می بینند. مردم به پیش توافق قانع نبودند و همگان در محاوره های روز و روزهای بعد، بی آن که تریبیون امنی داشته باشند، در تاکسی و مترو و اتوبوس و محافل خانوادگی و دوستانه و شغلی، از آرزوی خود برای اجرای دقیق پیش توافق، پرده بر گرفتند. مردم خواست حداکثری را دنبال می کنند که ایجاد موجبات الغای کلیه تحریم هاست. مردم در نظر سنجی بزرگ و خودجوش به کم راضی نبوده و نیستند. اما:

این که مردم دل در گرو لغو همه تحریم ها بسته اند، به این مفهوم نیست که ساده لوحانه انتظار دارند دولت امریکا از مواضع خود دور بشود و دربست در اختیار اراده سیاسی جمهوری اسلامی ایران قرار بگیرد. به مردم هرگز به زبان کارشناسی و عالمانه، نفع و ضرر هزینه هسته ای اطلاع رسانی نشده است. اما به زبان سرکوبگرانه چرا، بسیار بلوف ها شنیده اند و شانه بالا انداخته اند. مردم درک می کنند حکومت امریکا ساز و کارو قواعد ویژه ای دارد. می دانند لغو همه تحریم ها آسان نیست و ایران اگر از مواضع سرسختانه خود دور بشود، و لغو تدریجی را بپذیرد به سودمردم است. حکومت ایران اگر شادمانی و رفاه مردم را به تدا وم سیاست سختگیرانه ای که در آن غرق شده و دست و پا می زند ، ترجیح بدهد، این ترجیح حکم عقل است و البته فرصتی که به دست آمده به اندازه ای با ارزش است که به از کف رفتن برخی آرزوهای بزرگ، و فروکاستن از جاه طلبی هائی که به جای عزت به ذلت می انجامد، می ارزد. فشردن دست باراک اوباما حتی با فرض تصویب تحریم های جدید و مدت دارتوسط کنگره که وقتی مذاکرات به نتیجه برسد، اساسا منتفی می شود، برای ایران در بر گیرنده منافع ملی است. این که در انتظاری دراز مدت برای ورود رئیس جمهور دیگری به کاخ سفید و به قیمت فقر بیشتر ایرانیان، به حضور فرسایشی در سایه مانورهای نظامی بی خاصیت و دشمن ساز ادامه بدهند، عین جهل است. پس از سالها سکوت اخیرا سه کارشناس توانستند نفع و ضرر هزینه هائی را که صرف این بحران سازی ملی شده و در یک جمله همه اش "ضرر" بوده، در جلسه ای درون کشور گزارش دهند. اما هزینه های مالی و معنوی که صرف زیانی چنین هنگفت شده کجا، این یک فقره اطلاع رسانی کجا؟ دیگرانی که پیش تر می خواستند از آن پرده بر گیرند، خوراک جانوران وحشی در زندان ها شدند و لب فرو بستند.
مردم بدون برخورداری از "حق دانستن" همه آن چه را که باید، دانسته اند. آنها در یک همه پرسی حضور یافته اند که بالای سرشان نیروهای امنیتی ، حضور نداشتند. حرف خود را زده اند. دو شخصیت مرتبط با مذاکرات در گذشته و حال هم حرف خود را زده اند. بی گمان آقای جلیلی لشگر دلواپس های پر زور را پشت سر دارد، آقای روحانی هم می داند حتی مردمی که به او رای نداده اند، ازروند مذاکراتی که او آن را مدیریت می کند و با علم به این که کاملا زیر نظارت رهبر است، پشتیبان او هستند. نگرانی مردم این است که کشتی مذاکره به هر دلیل غرق بشود. سرنشینان کشتی که ممکن است جهل ناخدا آن را غرق کند، همه هستند. چپ، راست، میانه، دلواپس، دوستدارن روسیه، دلباختگان امریکا و در مجموع دستجاتی که مردم ایران را تشکیل می دهند. بخش بزرگی از ایرانیان مقیم خارج که یا در ایران ریشه های مالی و ملکی و حکومتی دارند یا این نظام سر کیسه شان کرده است، دل شان برای جغرافیای پر جاذبه ای که از آن دور افتاده اند، می طپد. یک کلام و بدون رفراندوم، علاقه مردم برای قال قضیه را کندن و بازیافت یک زندگی طبیعی و بی ترس از آینده ای موهوم ، تا کنون به صورت های گوناگون اعلام شده و تردیدی و خدشه ای بر آن نیست.

ترس از آن است که شرایط فهمیده نشود. باراک اوباما فهمیده نشود. این ترس که یک اقلیت تاثیرگذار آن را دامن می زند، بر همگان چیره است. این ترس، فضای زندگی ایرانیان را پر تنش کرده است. در این فضا، همسوئی مخالفان نظام سیاسی و آن دسته از وفاداران به نظام که از فرجام کار در صورت شکست مذاکرات می ترسند، مبانی عقلی دارد. از طرف دیگر جمعی که راه افتاده اند دنبال سراب، مبانی منافع ملی امروز ایران را به تمسخر گرفته اند و چسبیده اند به ریش داعش و گمان می کنند امریکا از ترس داعش حاضر است به سیاست های کلان و هم پیمان های خود پشت کند و تن دهد به همه خواسته های ایران به این شرط که داعش را ایرانیان تار و مار کنند. زهی خیال باطل. با این اوهام، زیر پای خود را خالی می کنند. کشتی هم غرق می شود، عالم و جاهل را با هم به زیر می کشد.

کشور را در موقعیت جنگی به هر بهانه ای نگاه داشتن شرط عقل نیست. اگر رشد و توسعه خلاصه می شود در پرداخت حقوق کارکنان دولت و تامین هزینه های نظامی، و شعارهای صد تا یک قاز، نتیجه سیاست های جمهوری اسلامی تا کنون این بود که ایران شده بود ژاپنی دیگر و سیل گردشگران و سرمایه گزاران به سوی آن روان بود. به سهولت و بدون زحمت تحقیقات اقتصادی، ایرانیان در مسیر خانه تا محل کار و بالعکس، به قدری علامت فقر و بدبختی می بینند و به قدری اتومبیل ها و آسمانخراش های مجلل می بینند، که در خواب های طلائی به روزگاری می اندیشند که صنعت انرژی هسته ای نداشتند، فقر و ثروت هم چنین نامتوازن نشده بود. علم اقتصاد توسط حاکمان ایران به سخره گرفته شده است.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی