یادتان می آید جنگی را که با بد زبانی شروع شد

خبرگویان تلویزیون انقلاب زده ایران، بلافاصله پس از انتقال قدرت، فراموش کردند که باید خبرهای سیاسی جهان را با ادبیات مرسوم و نزاکت خبری نقل کنند. فراموش کردند که نمی شود اسامی سران دیگر کشورها را ضمن خبررسانی به سخره گرفت. آنها به خبرهای کشور عراق که می رسیدند، شخص اول آن کشور را "صدام یزید کافر" یا "صدام حسین خائن" می خواندند. سر خود هم این کار را نمی کردند. متن نوشته شده در برابرشان بود و مقامات جدید رادیو- تلویزیون، آن را تایید کرده بودند.

جنگ هشت ساله با عراق پیش از آن که با توپ و تانک و تفنگ آغاز بشود، با کلام مستهجن در بخش های خبری آغاز شد. بی گمان در آن سوی مرز هم، یک چنین جبهه ای گشوده شده بود که ما از آن خبر نداشتیم. در گذار از رجز خوانی های انقلاب، احساسات و هیجان و تصفیه حساب های تاریخی، جبهه جنگ کلامی را پر تلاطم می کرد، تا این که روز سی و یکم شهریور سال 1359 کلام تلخ به سلاح گرم تبدیل شد و نسلهائی از ایرانیان که آن سالها در ایران بوده اند، هنوز با شنیدن صدای آژیر که شرایط قرمز و احتمال حمله را اطلاع می داد، از خود بی خود می شوند.

ملتی با این همه تجربه و تلاطم که پشت سر دارد، حیف است در یکی از حساس ترین دوران تاریخی که در آن به دام افتاده است، کلام را بدون فرمان عقل و تجربه، به سوی ایرانیان عرب تباری شلیک کند که در مصیبت های تاریخی، دست و نقشی نداشته اند.

آن هشت سال که ایرانیان مرز نشین جان و مال و امنیت از دست دادند و همه فرصتها برای پاسداری از حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی خود را به علت شرایط اختناق آمیز جنگ از کف دادیم، چندان ویرانگر بود که گمان نمی بردیم، باری دیگر عصای دست جنگ طلبان بشویم و برای زبانه کشیدن آتش جنگ تازه ای، با کلام تحریک آمیز از یک سو به دشمن قدرقدرت و تاریخی، فراخوان جنگ بدهیم. از دیگر سو شرایط داخلی را با تحقیر هموطنان عرب تبار خود، برای همسوئی با آن دشمن تاریخی، مهیا کنیم. آیا این همه شرط عقل است؟

خوشبختانه در برابر آن موج منفی از هیجان زدگی که در پی رویدادی در فرودگاه جده اتفاق افتاده، موج دیگری هم از دل عقل تاریخی برآمده که در برابر آن ایستادگی می کند تا نگذارد، منطقه ملتهب از خون و آتش و تفرقه، باری دیگر ایران را غرقه به خون کند. افراد وابسته به این موج مقاومت، اتهام همسوئی با جمهور ی اسلامی را با شکیبائی تحمل می کنند، تا شاید باری دیگر ایران در غرقاب خون فرو نرود.

شهروند ایرانی عرب تبار با شهروند آریائی تبار، از حیث ارج و منزلت انسانی در یک قد و قواره است. دیری است در جوار یکدیگر به خصوص در مناطق استراتژِیک جنوبی کشور زندگی می کنیم. بی شک قصه های تاریخی عرب و عجم سر جای خود باقی است، ولی قصه های تاریخی برای مطالعه و تحقیق و بررسی و تحلیل و تجربه اندوزی به کار می آید و در شرایطی که ملتی در انقلاب و جنگ و شعار زدگی، مثل فولاد آب دیده شده، شگفت انگیز است که بذر کینه و خشم بکارد و ایرانیان عرب تبار را آزرده کند. جنگ های کوچک و بزرگ، حتی جنگ های جهانی، ریشه در برانگیخته شدن خشم های نژادی و قومی و دینی دارند. همیشه هم با رویدادی آغاز شده که هیجان زدگی جمعی در پی داشته و دولت ها را در پی خود کشانده است. انسان امروزی اگر توانسته بود از تاریخ جهان، مدیریت خشم را بیاموزد، این چنین در محاصره خون و آتش نبودیم.

ایرانیان فقیر عرب تبار در جنگ با عراق بیشترین صدمات را تحمل کردند. روستاهای آنها که خانه های گلی و حصیری درآمیخته با شاخه های نخل بود، روی سرشان خراب شد و با دست خالی آواره شهرها و روستاهائی شدند که هیجان زدگی های نژآدی از همین جنس، کام آنها را بیش از آواره های غیر عرب تلخ می کرد. اغلب به شهرهای زیارتی پناه می بردند تا شاید امنیت بیشتری داشته باشند و آنها را به جرم هم نژادی با صدام تحقیر نکنند. در جوار زیارتگاهها پرسه می زدند و فریادرسی نداشتند. به چشم آنها را دیده بودم که در حرم ها از ظلم صدام و تنهائی در آوارگی، ضجه می زدند.

نمی شود به هر مناسبتی از تمامیت ارضی کشور دفاع کرد و به هر بهانه ای، شهروندان عرب تبار ایرانی را به اتهام اعرابی که چند قرن پیش به ایران حمله کرده اند، مورد توهین قرار داد. این دفتر باید در جائی بسته بشود. دون شان ایرانیان است که اعراب را سوسمارخوار و مانند آن توصیف کنند و خود را منتسب به تمدن درخشانی که در آن ظلم و جور و حمله و هجوم هرگز اتفاق نیفتاده است!

36 سالی است از حقوق اقلیت های دینی و قومی و عقیدتی بسیار سخن می رود. انتظار این بود که ساز و کار جمهوری اسلامی ایران از آن همه گفته ها و نوشته ها، تاثیر بپذیرد و امنیت و برابری آنها را تضمین کند. چنین نشد و متون و مضامین حقوق بشری در دل سنگ خارا رخنه نکرد، بدتر از آن حال شاهد شده ایم که جمعی از ایرانیان، حقوق اقلیت عرب تبار را به جرم تخلف دو مامور فرودگاه جده که تازه هنوز از چند و چون آن هم به درستی خبر نداریم، زیر پا می گذارند و این اقلیت را در کوچه و خیابان مورد توهین قرار می دهند.

وقتی یک شهروند به شهروند دیگری که هردو در یک شهر اقامت دارند، می گوید: "برو گم شو"، زنگ خطری را به صدا در می آورد که اگر فورا خطر از سوی دیگر شهروندان درک نشود، ناگزیر باید باری دیگر خوشه های خشم خود را به صورت گلوله های آتش برچینیم.


جمعه 17 آوریل 2015 مهرانگیز کار
سایت ایران وایر

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی